فیلم روان‌شناسی

نقد روان‌شناسی فیلم جزیره شاتر Shutter Island

نقد روان‌شناسی فیلم جزیره شاتر Shutter Island

فیلم جزیره‌ی شاتر Shutter Island فیلمی بسیار زیبا با درون‌مایه‌ی روان‌شناسی است. فیلم شاتر آیلند از روی رمانی با همین نام به نویسندگی دنیس لهان ساخته شده است. کارگردان این فیلم مارتین اسکورسیزی یکی از کارگردانان سرشناس است و بازیگران برجسته‌ای چون لئوناردو دی‌کاپریو، بن کینگزلی و مارک رافالو در آن نقش‌آفرینی کرده‌اند. این فیلم به خوبی اختلالات روانی گوناگونی مانند اختلال استرس پس از سانحه PTSD، اختلال دو قطبی، رفتارهای پارانویید، اعتیاد به الکل و … را نمایان می‌کند. Shutter Island فیلمی سرشار از رمز و راز است که تا ۲۰ دقیقه‌ی پایانی آن، رازش پنهان می‌ماند. پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید و سپس ین نوشته را بخوانید چون این توضیحات روند فیلم را آشکار می‌کند.

داستان فیلم جزیره شاتر Shutter Island

فیلم جزیره شاتر ۲ روایت دارد. روات نخست آن ۳۰ دقیقه‌ی پایانی فیلم را دربرنمی‌گیرد و روایت دوم که شوکه‌کننده است و در ۳۰ دقیقه‌ی پایانی فیلم آشکار می‌شود.

روایت نخست Shutter Island

تدی دنیلز (لئوناردو دی‌کاپریو) یک مارشال ایالات متحده آمریکا همراه همکار تازه‌اش چاک ایول (مارک رافالو) برای بررسی درباره‌ی فرار یک بیمار روانی خطرناک از بیمارستان روانی در جزیره‌ی شاتر با کشتی به این جزیره سفر می‌کنند. تدی درجنگ جهانی دوم جنگیده و رخدادهای تلخ روزهای جنگ را فراموش نکرده است او  دیگر سربازان هنگام آزادسازی اردوگاه داخائو با اسیران کشته‌شده و زندانیان فراوانی روبه‌رو می‌شوند آن‌ها همه‌ی نگهبانان و ماموران نازی را که در این اردوگاه اسیر می‌کنند به رگبار گلوله می‌کشند. او همیشه خود را سرزنش می‌کند که چرا نتوانسته اسیرانی را که در این اردوگاه جان باخته بودند را نجات دهد. تدی همسرش را در یک آتش‌سوزی عمدی که یک مجرم روانی به نام اندرو لدیس به پا کرده بود از دست داده و نکته‌ی جالب این است که اندرو لدیس در همین جزیره بستری شده است.

از هنگامی که تدی و چاک به جزیره می‌رسند با رفتارهای سرد و عجیب پلیس‌های جزیره و کارکنان بیمارستان روبه‌رو می‌شوند. جزیره‌ی شاتر زندانی برای مجرمانی است که دچار بیماری روانی هستند و باید دور از دیگر مردم نگه‌داری شوند. این جزیره ۶۶ زندانی یا بیمار روانی را درون خود جای داده است. این بیمارستان روانی را دکتر جان کاولی (بن کینگزلی) سرپرستی می‌کند. تدی متوجه می‌شود که اندرو لدیس در جزیره‌ی شاتر نیست و تلاش می‌کند راز او را کشف کند. در هنگام جست‌و‌جو برای یافتن زنی به نام راشل سولاندو که فرار کرده است به یک تکه کاغذ برخورد می‌کنند که روی آن از شصت و هفتمین نفر نوشته شده. این شک تدی را برمی‌انگیزد که اندرو لدیس در جزیره است ولی تلاش می‌کنند او را پنهان کنند. راشل سولاندو زنی است که فرزندان خود را کشته است . برای همین در بیمارستان نگه‌داری می‌شود.

زنی که فرار کرده را می‌یابند و به اتاقش بازمی‌گردانند. چاک هم ناپدید می‌شود. تدی پی می‌برد که گروهی که سرپرستی بیمارستان را بر عهده دارند در حقیقت روی انسان‌ها آزمایش‌های روانی انجام می‌دهند و داروهای روانی را رویشان آزمایش می‌کنند آن‌ها به دنبال تسخیر روان انسان‌ها هستند و چیزی نمی‌تواند مانعشان شود. تدی تصمیم می‌گیرد جزیره را ترک کند اما متوجه می‌شود دکتر و همکارانش در تلاشند او را دیوانه نشان دهند و در جزیره نگه دارند.

روایت دوم Shutter Island

روایت دوم جزیره شاتر در ۲۰ دقیقه‌ی پایانی فیلم شکل می‌گیرد. هنگامی که تدی خود را به فانوس دریایی جزیره می‌رساند در آن‌جا دکتر جان کاولی را می‌بیند دکتر به او می‌گوید که تو دو سال است در این بیمارستان بستری هستی و برای اثبات گفته‌هایش اسنادی را به او نشان می‌دهد. او روشن می‌کند که تدی پیش از آن‌که به جزیره منتقل شود همسرش را کشته است و به همین دلیل او را به جزیره‌ی شاتر آورده‌اند. اندرو لدیس نیز وجود خارجی ندارد و نامی ساختگی است که ذهن روان‌گسیخته‌ی تدی آن را پدید آورده است تا از تفکرات آزاردهنده‌ی مرگ همسرش رها شود. کسی که تدی گمان می‌کرد همکارش است در حقیقت روان‌شناس او بود که با همکاریش می‌خواست روند درمانی او را به سرانجام برساند. دکتر کاولی به تدی می‌گوید تو بارها تا درمان شدن پیش رفته‌ای اما متاسفانه هر بار به همان نقطه‌ی سرآغاز برمی‌گردی و در واقع بیمار شصت و هفتم بیمارستان خوده تد است. در فیلم می‌بینیم که حال تدی رو به بهبود است و حقایق را پذیرفته اما در پایان فیلم باز هم بیماری تدی عود می‌کند و روان‌شناسش را همکارش خطاب می‌کند و به او می‌گوید که از جزیره فرار خواهند کرد. در نتیجه دکتر جان کاولی می‌بیند که باز هم درمان‌ها اثرگذار نبوده و نمی‌تواند او را از جزیره به بیرون بفرستد.

نقد روان‌شناسی فیلم جزیره شاتر Shutter Island 

تدی دنیلز

تدی دنیلز که داستان فیلم درباره‌ی اوست شرایط سختی را در زندگیش پشت سر گذاشته. او در جنگ جهانی دوم برای کشورش جنگیده و تلاش کرده است رهایی بخش مردم باشد اما دیدن رخدادهای ناگوار باعث شده است که هرگز نتواند رخدادهای جنگ را فراموش کند. او دچار اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD است. در گذشته اختلال با این نام شناخته نمی‌شد و به آن نوروز جنگ می‌گفتند. پیش‌تر درباره‌ی PTSD سخن گفتیم. او پس از پایان جنگ مارشال آمریکا می‌شود اما نمی‌تواند از PTSD رهایی یابد پس به نوشیدن الکل روی می‌آورد. دولاتریس چانال، همسر تدی که افسرده است سه فرزندشان را می‌کشد و تدی با دیدن این صحنه دچار جنون آنی می‌شود و همسرش را با گلوله به قتل می‌رساند.

او برای گریز از افکار آزاردهنده‌ای که پس از مرگ همسرش برایش پیش می‌آید از مکانیزم دفاعی بهره می‌گیرد. تدی به کمک همین مکانیزم دفاعی اشخاص ساختگی را به وجود می‌آورد و در مرگ همسرش و مسیر فیلم معرفی می‌کند. نکته‌ی مهمی که دکتر جان کاولی به او یادآوری می‌کند این است که این نام‌های ساختگی همه از ترکیب حرف‌های یکسانی ساخته شده‌اند. نام او در اصل ادوارد دنیلز است و نام اندرو لیدیز را برای انکار قتل همسرش ساخته. هم‌چنین نام دولاریس چانال را با وارونه کردن تبدیل به راشل سولاندو کرده است! رگه‌های رفتار پارانوییدی و اختلال دوقطبی نیز در فیلم به شدت به چشم می‌خورد و این را می‌توانیم از رفتار تدی دریابیم.

نقد روان‌شناسی فیلم جزیره شاتر Shutter Island

دکتر جان کاولی

رفتارها و دیالوگ‌های بن کینگزلی در این نقش، برای من یادآور فیلم دیگری به نام تیمارستان استون هرست بود که در آن فیلم هم بن کینگزلی نقشی تقریبا همانند همین نقش را بازی کرده است. دکتر جان کاولی شاید در آغاز فیلم مردی مرموز به شمار آید اما در مسیر فیلم می‌بینیم که او دانشمندی است که از تلاش برای بهبود بیمارانش فروگذاری نمی‌کند. او از روش‌های سخت و آزاردهنده‌ای که در قرون گذشته برای درمان اختلالات روانی در کلیساها و تیمارستان‌ها بهره‌گیری می‌شده گریزان است و تلاش می‌کند با احترام، درک و مهربانی به درمان بیمارانش بپردازد. حتی هنگامی که تدی خودروی مورد علاقه‌ی دکتر را منفجر می‌کند دکتر کاولی ناراحت می‌شود اما اجازه نمی‌دهد این ناراحتی در روند درمان بیمارش اثر بگذارد.

دکتر ژرمی نیرینگ

شاید نقش ماکس فون سیدو بازیگر سوئدی در ایین فیلم چندان پر رنگ به چشم نیاید اما از دید من او اشاره‌های مهمی به شخصیت تدی دارد. او کسی است که تلاش می‌کند به تدی بفهماند با مکانیزم‌های دفاعیش چه راهی را پیموده است. مهم‌ترین نکته‌ای که درباره‌ی دکتر ژرمی باید بگویم این است که تلاش شده چهره‌ی او را شبیه چهره‌ی کارل گوستاو یونگ روانکاو برجسته‌ی سوئیسی کنند.

تدی دیوانه است یا نه؟

با پایان یافتن فیلم باز هم برخی از مردم نمی‌پذیرند که تدی دچار اختلالات روانی است یا نه. برخی این برداشت را می‌کنند که شاید تدی درست می‌گوید و دکتر جان کاولی او را به جنون کشانده است اما چند ریزه‌کاری کوچک در فیلم را به یاد بیاوریم تا به این نتیجه برسیم که روایت دوم فیلم درست است.

چاک ایول همکار تدی را به یاد بیاوریم هنگامی که می‌خواهد اسلحه‌اش را تحویل پلیس نگهبان جزیره دهد بسیار ناشیانه و ناتوان این کار را به انجام می‌رساند در حالی که او باید یک مارشال ایالات متحده باشد و یک مارشال به خوبی می‌تواند با تفنگ کار کند. در هنگامی که تدی از کارکنان پیرامون فرار کردن راشل سولاندو بازجویی می‌کند متوجه می‌شود که دکتر شین کسی است که درمان آن زن را بر عهده داشته. در این‌جا دوربین مکثی بر روی چاک ایول دارد و نگاه مرموز او را نمایان می‌کند. او همان دکتر شین است که به عنوان همکار تدی خودش را جا زده تا بتواند به درمانش کمک کند. نکته‌ی دیگر هنگام بازجویی یکی از بیماران روانی است زن از آن‌ها درخواست آب می‌کند اما در لحظه‌ی نوشیدن آب، لیوانی در دست او نیست. این‌ها نشانه‌هایی برای به تصویر کشیدن ذهن بیمار تدی است.

باز هم به یاد فیلم تیمارستان استون هرست می‌افتیم و جمله‌ای که در آن فیلم به کار برده می‌شد:‌ « هیچ کدام از چیزهایی که می‌شنوید را باور نکنید و فقط نیمی از چیزی که می‌بینید را باور کنید!»

نکات جالب توجه در فیلم جزیره شاتر یا Shutter Island

در آغاز فیلم هنگامی که تدی و چاک به سمت بیمارستان می‌روند تابلویی را می‌بینند که روی آن چنین نوشته است: «ما را به یاد آورید زیرا ما هم زیستیم، عشق ورزیدیم و خندیدیم» این جمله بر روی سنگ قبر وین لیک نگاشته شده است و برگرفته از سنگ قبر است.

اردوگاه داخائو و رویدادهایی که در آن پدید آمده بود چیزی ساختگی نیست و حقیقت دارد. این اردوگاه در جنگ جهانی دوم محل شکنجه و کار اجباری اسیران بود و پس از آزادسازی، سربازان آمریکایی نازی‌هایی که نگهبان و گرداننده‌ی این اردوگاه بودند را با رگبار گلوله کشتند.

امیدوارم از دیدن این فیلم لذت برده باشید و دیدن آن را به دیگران نیز پیشنهاد کنید.

۱۲۵ نظر

  1. سلام .شاید برای کامن گذاشتن یکمی دیر باشه چون مطلب شما رو تازه خوندم .
    فیلم عجیبی بود . بعد از دیدن فیلم تا چند ساعت تعادل زمانی و مکانیم رو از دست دادم. احساس می کردم خود من هم دو شخصیت دارم . و پشت سر هم سعی می کردم خاطرات یک ساعت قبل رو مرور کنم . مثلا گوشی موبایل رو اخرین بار کجا گذاشتم . جالبه که اصلا یادم نیومد لیوان ابم رو شسته بودم و رو میزها دنبالش می گشتم.
    در هرصورت الان که تحلیل شما رو از فیلم خوندم یه نمه عقلم سر جاش اومد . البته هنوزم باورم اینه که شخصیت اول فیلم واقعیه . سپاس از شما

    1. در اول فیلم تدی میگه زنمو از دست دادم بر اثر آتش سوزی ساختمان و میگه ۳ نفر دیگه هم داخل ساختمان بوده و اشاره ای به بچه نمیکنه. ولی در آخر فیلم تو فانوس یارو عکسای بچه هایی را به تدی نشون میده که اون تو ذهنش میدیده اونا چجور تونستن بچه های توی ذهنه تدی را عکساشو داشته باشن اگه واقعا بچه های تدی نبودن

      1. این حرف منطقیه ولی قابل حضم نیس اگه ببینی اون زنه که تو غار با تدی روبه رو شد میگفت که از داروها و سیگار و غذا اونا استفلده نکن در صورتی که تد از همه چی اونا استفاده کرده بود و من نظرم اینه تقریبا اونا با احتمال اینکه قرصا رو اون چه اثری میزاره عکس هارو نشونش میدادن و تقریبا ی جوری مغز تدی رو به بازی گرفتن و اخرش هم به اون هماکارش گفت ترجیح میدم مثل ی آدم خوب بمیرم تا مثل ی هیولا زندگی کنم

        1. شما فیلم رو ندیدید یا بسیار بی دقت فیلم میبینید—تدی میگه ۴ نفر در آتش سوزی مردن نه سه نفر—بعدم حکم بستری در اون مکان از دادگاه برای تدی اومدی—یعنی متوجه شدن خانوادشو کشته—طبیعتا عکس جسد هارو دارن—این خیلی سخته؟

  2. با سلام و احترام و تشکر از مطالب مفید سایت
    ولی جسارتا قسمت آخری بخش دوم و ۳۰ دقیقه پایانی فیلم رو بازنگری کنید دوست عزیز

    چون داستان فیلم در دیالوگ پایانی دی کاپریو به مارک رافالو خلاصه میشه (میتونی زنده بمونی و مثل یه حیوون زندگی کنی و یا اینکه بمیری و…)
    و مشخص میکنه که درمان جواب داده و دی کاپریو درمان شده ولی دیگه دوست نداره زنده بمونه

    1. اخیش بالاخره یکی درست فهمید اهر داستانو نمیدونم چرا هرکی فیلمو دیده میگه عجیب بود اهر فیلم…این فیلم حتما باید دوبار دیده بشه چون دفعه اول شاید زیاد به حرکات بازیگران توجه نشه ولی وقتی بار دوم دیده بشه میفهمن چقدر این فیلم عالی و حساب شده و بادقت و نکات ریز و ظریف ساخته شده ….اخر فیلم هم کاملا نشخص بود اندرو کاملا درمان شده بود فقط چون گذشته بدشو به یاد اورده بود دیگه دوست نداشت به زندگی ادامه بده خودش. اینجوری رفتار کرد که نشون بده که درمان نشده که اعدامش کنن حتی روانشانس هم کاملا متوجه منظور اندرو شد و فهنید درمان شده ولی با این وجود به تصمیمش احترام گذاشت و چیزی نگفت….به همین سادکی….به جرئت میگم یکی از معرکه ترین فیلم هایی بود که دیدم

      1. پس عمل جراحی چی میشه؟ در جایی از فیلم اشاره به این نوع عمل جراحی (برداشتن بخشی از مغز بیمار برای فرمانبرداری محض) میشه اندرو متوجه شد که تنها راه درمانش اینه و به همین رضایت داد.

        1. پس چسب زخمی که از اول روی پیشونیش بود چی؟ یعنی میخواسته بگه اونا از اول روی مغزش آزمایش انجام دادن. دستکاریشون رو کردن

      2. توكه به بقيه ميگي برات عجيبه چرا ته فيلمو نفهميدن و خيلي ساده بوده كه خودت هيچي نفهميدي اعدامش كنن كجاي دنيا بيمار تيمارستاني رو اعدام ميكنن اخر سر بردنش به فانوس دريايي كه روش عمل جراحي انجام بدن عملي كه دكتر كاوالي و پرستار توي غار بهش اشاره ميكنن كه با سيخ از راه بيني بخشي از مغز رو خارج ميكنن اخر فيلم قبل از ديالوگ هم يه مرد بالباس سفيد مياد سمتشون كه يه سيخ رو توي يه حوله سفيد حمل ميكنه

      1. داستان رو میشه اینجور تعریف کرد.
        شخصی بوده بنام اندرو لوییس یه مارشال آمریکایی بوده(همون لئوناردو دی کاپریو).یه همسر داشته با سه تا بچه.همسرش افسردگی داشته.یه روز خونشون به خاطر کبریتی که احتمال زیاد اندرو روشن کرده آتیش میگیره.به خاطر همین با خانوادش به یه خونه جدید نقل مکان میکنن که پشتش یه دریاچه بوده.یه روز که اندرو میاد خونه میبینی زنش بچه هارو غرق کرده زنش رو با اینکه خیلی دوست داشته می‌کشه.اسمشا از اندرو لوییس به تدی دنیلز عوض می‌کنه و میگه شخصی بوده به اسم اندرو لوییس خونه رو آتیش زده و زنو بچه های من به خاطر اون آتش سوزی مردن.یه ماموریتی براش پیش میاد جزیره شاتر.اونجا متوجه میشه کارای وحشیانه روی بیماران انجام میدم.دکتر کاول با به یاد آوردن گذشته تلخش و دادن قرص و سیگار از نظر روانی پریشونش می‌کنه همون بیست دقیقه پایان فیلم تا راز وحشیانشون را لو نده.اون همکارشم دستیار دکتر بوده.پایان فیلمم به احتمال زیاد همون روش وحشیانه رو روی اون انجام میدن.
        کلا فیلم یه جوره داستانش بر عهده مخاطبه.

        1. شما هم میتونین ۵ دقیقه ی آخر فیلم رو دوباره نگاه کنین چون تدی به روانشناسش میگه باید ازینحا فرار کنیم و …… این ینی اینکه درمان جواب نداده

          1. به نظر منم اونا نقشه کشیدن که تدی رو دیوونه کنن. چون از همون اول فیلم توی کشتی سیگارهاشو برداشته بودن ، دقت کردین گفت سیگارام نیست و همون به اصطلاح همکارش که از مهره های جزیره بود بهش سیگار داد. بعدم خیلی راحت با مکانسیم هیپنوتیزم و اینا این اتفاقات رو به ذهنش تلقین کردن. وگرنه به نظر من اون اصلا بچه نداشته. دختری که توی کابوس هاش میبینه روی جسد یه زن دیگه افتاده ته زن خودش. و اینکه دختره میگه چرا کمکم نکردی منظورش اینه که چرا جلوی این جنگ و خونریزی رو نگرفتی؟ به نظرم تدی براشون خطرناک بوده و اونو با نقشه به جزیره کشوندن تا مهارش کنن. حتی دکتر شیهان هم توی اون کلبه ی چوبی که داشتن سیگار میکشیدن بهش گفت که نقشه ی تو لو رفته و اونا تو رو تحت نظر داشتن. به نظرم اون برخلاف میلش مجبور بود تدی رو کنترل کنه و سعی میکرد بهش ندا بده که باید دست از ادامه ی تحقیقش برداره و از جزیره فرار کنه.

        2. دقيقا چون پزشكارگفتن تو هر بار ذهنت ريست ميشه تو هر باو ريست اون كسيو نميشناسه پس نبايد دوباره اون همكارش رو بياد ميورد و خود چاك بايد خودش رو معرفي ميكرد ولي اون بدون اينكه اسمشو بپرسه بعش گفت چاك و اون جملرو گفت يعني ميترسيد دوباره جنونش برگرده و يه كسي اسيب بزنه پس ترجيح داد كه ديگه نباشه حتي وقتي تو اخرين لحظه چاك صداش زد تدي هيچ عكس العملي نسبت به اون اسم نشون نداد.

      2. چون پزشکارگفتن تو هر بار ذهنت ریست میشه تو هر باو ریست اون کسیو نمیشناسه پس نباید دوباره اون همکارش رو بیاد میورد و خود چاک باید خودش رو معرفی میکرد ولی اون بدون اینکه اسمشو بپرسه بعش گفت چاک و اون جملرو گفت یعنی میترسید دوباره جنونش برگرده و یه کسی اسیب بزنه پس ترجیح داد که دیگه نباشه حتی وقتی تو اخرین لحظه چاک صداش زد تدی هیچ عکس العملی نسبت به اون اسم نشون نداد.

      1. با احترام بعد از اینکه اندور لیدیس دکترش رو مجدد چاک صدا میزنه یک دیالوگ مهم وجود داره و اون زمانی هست که نگهبانان برای بردن اون به فانوس دریایی و اعدامش میان و اون هم اینه که “زندگی مثل یک هیولا سخت تر از مردن مثل یک انسان هست ” این یعنی من تمایلی به آزادی ندارم چون جنایت کار هستم و بعلاوه اگر درمان جواب نمیداد با روحیه ای که از شخصیت مارشالی اندرو ( یا همان تد) داریم اون نباید به راحتی مرگ رو قبول می کرد و خودش رو به دست نگهبانانی می سپرد که از اون متنفر هستند

      1. اعدام؟؟؟؟ اعدامو از کجا آوردی؟
        عمل لب برداری میکنن که به نحوی زندگیش نباتیمیشه اما اعدام نیست
        این دیالوگ آخر توی کتابش نیست و صرفا میبینیم که حال تدی دوباره بد شده اما از شیطنت اسکورسیزیه که آخر فیلم جوری نشون داده انگار تدی همزمان که دوباره بیمار شده میدونه که بیماره

  3. من تازه فیلم و دیدم ده دقیقه پیش تقریبا.انقدر گورگیجه گرفتم که چی شده و نفهمیدم تا اینکه اومدم نقد شما رو خوندم واقعا ممنون خیلی کامل بود و تازه الان دوزاری من افتاد مرررسیسی

    1. یاسر جان برای جراحی مغزی میبرنش نه برای اعدام
      زندگی مثل یک هیولا اشاره به زندگی بعد از جراحی مغزیش هست
      در پایان مشخص نمیشه که مرگ و انتخاب می کنه یا زندگی رو این معمای بزرگ داستانه که حلش به عهده مخاطبه

  4. ممنونم عرفان
    کلی روایت های مختلف رو خوندم ولی نظر شما از همه درست تر بود و با داستان فیلم هماهنگ
    ممنونم که ذهنمو آزاد کردین

    1. به نظرم روایت اول داستان درسته چون نهایتا فانوس دریایی رو نشون می دن.
      اما یه سوال داخل فانوس دریایی آیا آثاری از اتاق عمل دیده شده؟.‌

  5. جسارتا تحلیل تون از فیلم خیلی سطحی بوده… مجدد ببینید و به جزئیاتش دقت کنید، اصلا این فیلم پایان مشخص و قطعی نداره درواقع ترکیبی از هردو احتمال دیوانه بودن و نبودن تدی هست…شواهد زیادی هست که درواقع تدی پیش از ورود به جزیره دیوانه نیست، دکتر راشل که در غار باهاش دیدار میکنه توهم نیست چرا که توهمات تدی هربار بعد از بیدار شدن تمام میشن و یا اگر در بیداری چیزی می بینه تداوم نداره در حالیکه اینجا حتی بعد گذراندن یک شب در غار و خوابیدن و بیدار شدن راشل همچنان هست و درواقع خیلی از حرفهای اون رمز گشای فیلمه… همینطور حرفهایی که جورج نویس در زندانه سی به تدی میگه… درواقع دکتر کاولی و همکارانش بعداز اینکه فهمیدن تدی به کارهاشون مشکوک شده تصمیم میگیرن با سواستفاده از خاطرات تلخ تدی اونو دیوانه کنند اما ذهن حقیقت جوی تدی باز جنون رو کنار میزنه و در صحنه آخر به دکتر شین یا همون چاک میگه که مردن بهتر از هیولاوار زندگی کردنه… و بعد از اونه که دوربین میره روی فانوس دریایی که همون جاییه که عمل روی مغز افراد انجام میشه تا حقیقت رو فراموش کنند

    1. گاهی از یک فیلم چند برداشت میشه کرد و من هم ۲ برداشت رو نوشتم که یکیش همین برداشت شماست. ولی برام جالبه که میگین: « شواهد زیادی هست که درواقع تدی پیش از ورود به جزیره دیوانه نیست» . یه جور میگین شواهد انگار با اثبات علمی روبه‌رو هستیم.

      1. شما اصلا این دیدگاه رو که تدی دیوانه نیست رو در نظر نگرفتید! دیدگاهی که خیلی هم پررنگ هست و نمیشه ردش کرد! از دلایل ثابت کردن این دیدگاه هم اینکه توی سکانس اول فیلم روی قایق تدی همکارش رو نمیشناسه و یه شخص جدید هست که البته دکتر کایلی اشاره میکنه که درمانش به صورت سیکل هست و هردفعه یه روند دوباره شروع میشه ولی با این حال توی سکانس آخر تدی دوستش رو به اسم همکارش(یادم نمیاد چی بود) صدا میکنه و این یعنی اینکه اسامی و افراد رو میشناسه! پس در این صورت نمیتونسته توی قایق همکارش (که در واقع دکتر معالجش هست) رو نشناسه! در نتیجه تدی در هنگام ورود فردی عاقل و با سلامت روحی بوده

          1. یه چیزیم هستا! راشل خیلی وقت بوده که تو اون بیمارستان بوده و از غذاها و داروهاشون خورده… بعد از سالها شستشوی مغزی، چطور تونسته به توهماتش خاتمه بده و فرار کنه؟!
            در کل فیلمش رو عصاااااابه 😐

      2. کاملا درسته …تدی واقعی بود….و در اخر میگه بهتره بمیرم تا اینک مثل افراد این بیمارستان مثل هیولا زندگی کنم….و دراخر وقتی چاک صداش میزنه تدی کاملا مشخصهههه که اون واقعا تدیه …

    2. دقیقا منم با شما موافقم تدی در بدو ورود به جزیره سالم بوده و اتفاق تلخی تو گذشته اش رخ داده همسرش بچه هاشو کشته و اونم همسرشو با وجود اینکه خیلی دوست داشته به قتل رسونده اما اینو دوست نداره قبول کنه برای همین اسم واقعیش که لیدیس هست رو عوض میکنه و حقیقت رو کتمان میکنه اما به هیچ وجه دیوونه نیست بلکه نوعی ترومای بعد از حادثه یا همون( پی تی اس دی) داره و ضربه ی روحی دیده که از همین ضعفش دکتر کاولی و شین استفاده میکنن و میخوان اونو دیوونه نشون بدن دکتر شیان از همون اول تو کشتی داره نقش بازی میکنه وقتی واسه دومین بار فیلمو ببنید با جزئیات میشه فهمید، حتی جایی که یکی از مریض های اونجا با تدی حرف میزنه تدی بهش میگه دکتر شین چطوری بود و کیه اون خانومه با ترس نگاه میکنه به چاک و یا وقتی که رو کاغذ مینویسه که تدی فرار کنه و اون لحظه ای که تدی ازش میپرسه لیدیس کیه ترس و ناراحتی و بغض تمام وجود اون مریضو میگیره چون میدونه لیدیس خود تدی هستو دکترا دارن همون بلایی رو که سر بقیه مریضا از جمله خودش آوردن سر تدی هم میارن و انگار اون دکترا مجبورش کردن که حقیقتو به تدی نگه اکثر توهمات و حالتای غیر عادی تدی بعد مصرف قرصا سیگار و فشارهای روحی که دکترها بهش وارد میکنند ایجاد میشه که میخوان بهش القا کنن تو دیوونه ای حتی اولین باری که راجع به ریچل سولانو بهش میگن که ۳ تا بچه اش و کشته به نظرم کاملا برنامه ریزی شده اش چون دست میذارن رو نقاط ضعف احساسی تدی و پیشینه ای که ازش میدونن میخوان تحریکش کنن با استفاده از اتفاقی که براش رخ داده دقیقا همون حرفهایی که ریچل تو غار بهش میزنه واقعیته من بعد دومین بار که فیلمو دیدم نظریه اول خیلی معقول تر اومد و جالب اینه که در آخر اونا تدی رو به مرز جنون میکشن اما همونطور که ریچل گفت اون خیلی باهوشه با وجود همه ی اینا هنوزم دنبال حقیقته و هنوز سَنیتی رو توش میبینیم اونجایی که برای آخرین بار از خواب پا میشه و قبول میکنه حرف دکترا رو اعتراف میکنه کاملا مشخصه تدی داره تظاهر میکنه جایی که به دکتر کاولی میگه کمکم کردی و صحنه ی آخر که تصمیم میگیره تظاهر کنه به دیوونه بودن دوباره به دکتر شین میگه چاک و اون جمله اخر که زندگی به عنوان هیولا بهتره یا مردن به عنوان یه ادم خوب؟ اینو با حالت کنایه به شین میگه اینجا تصمیم گرفته که تسلیم شه چون هیچ راهی نمیبینه واسه ی فرار از جزیره همونطوری که ریچل بهش گفته بود نمیتونی ازینجا فرار کنی و اینکه بهشون بگی دیوونه نیستی مگه فایده ای هم داره؟ در کل هم فیلم با این فرضیه خیلی معقول تر و هدف دار تر هست چون داره کارهای غیر انسانی که امروزه دارن با آدمها انجام میدن رو به تصویر میکشه اینکه شما رو بازیچه قرار میدن به زور دیوونه نشون میدنتون وارد دنیایی میشین که نمیتونین ازش فرار کنین که حتی پوسترهاشم این جمله رو داره اگر تدی دیوونه باشه هیچ کدون ازین جمله ها معنی نمیده!!

        1. بهترین نقدی بود که درباره فیلم خوندم. ممنون. ولی سوال اینجاست که اصلا چرا باید دکتر کاول و اون همکار قلابی از اول برنامه ریزی کنن که اونو به اون جزیره بکشونن و نابودش کنن؟؟؟ این همه برنامه ریزی برای گرفتن زندگی از یه نفر؟!! چه سودی داره براشون؟؟؟؟؟؟

        2. کاملا با دیدگاهتون مخالفم اگه توجه داشته باشین اول فیلم اینجوری شروع میشه که یه بیمار تو سلولش نیست! به غیر از خوده اندرو کی میتونسه غیب بشه. نکته دوم اینکه چانک همکاره تدی وقتی کمدو باز می کنه دو تا کفش مردونه درمیاره!!! اینو چجوری تحلیل می کنید

      1. دقیقا راست میگه چون اون زنی که در غار بود روانشناس همون تیمارستان بود که بهش لقب دیوونه را دادن و این نشان دهنده این است که تدی دیوانه نیست فقط در اخر فیلم خودش را دیوونه زد تا بتونه در اینده راه فرار پیدا کنه یا زندگی سالمی داشته باشه چون خود زنه در غار گفت اگه تظاهر کنی که دیوونه نیستی کسی حرفت رو باور نمیکنه

  6. راحتترین فرضیه بعد از نگاه فیلم اینه که بگی تد از اول مریض بوده یعنی پذیرفتن فرضیه ی اول.
    به نظر من مارتین اسکورسیزی با بهره ی هوشی بسیار بالایی که داشته فیلم رو مثل یک پازلی درست کرده که نتونی هر کدوم از فرضیه ها رو به صورت مستقیل از هم بپزیری…فیلم بسیار مرموز …

  7. به نظرم اکثرا دوست داریم که فرضیه اول درست باشه. چون می خوایم تدی دنیلز قهرمان باشه. ولی وقتی دقیق بشیم به سادگی داستان فیلم معلومه که فرضیه دوم کاملا درسته.به نظرم چند دلیل ساده داره. یکیش اینکه اصلا تو همچین جزیره ای برای گم شدن یه بیمار لزومی نداره از مارشال ایالتی استفاده کنن.دوم دکتر کاوالی میگه هنگام فرار بیمار هم در بسته بوده هم پنجره حصار داشته.سوم توهمات تدی یا لیدیس که از اول فیلم و قبل از خوردن داروها در جریان بود.و… به وضوح میشه متوجه شد که این فرد بیمار بوده و در حال معالجه.

  8. کاملا باهات موافقم که منظور فیلم تو جمله اخره (و صد البته موزیک اخر فیلم که نشون دهنده اتفاقات شوم این جزیرس) خلاصه میشه اما جمله اخر رو بد برداشت کردین از جمله اخر میشه فهمید هنوز استدلال تدی بر توهماتی که براش ساختن میچربه با این که میدونه اگه خودش رو به خلی نزنه به سرنوشت جنازه هایی که تو اون روز بارونی تو قبرستون دید دچار میشه اما مرگ ابرو منداندانه رو بهتر از زندگی هیولا وار میدونه دلوریس بچه های تدی رو کشت و به خاطر علاقه شدید تدی همیشه این موضوع رو انکار کرد و قاتل دلوریس هم همون لیبس هست و گذشته عجیب تدی عمون طور که اون دانشجو گفت باعث استفاده اونا از تدی شده تدی مث موشی درون ماز میمونه

  9. ببینید از همون کشتی همه چیز شروع میشه اول اینکه اون همکار تدی نبوده بلکه روانسناس بوده بعد اینکه داخل کشتی تدی بسته سیگارش رو تموم کرده بوده که همون دکتر روانشناس بسته سیگار تدی رو برداشته بود تا از سیگار خودش که حاویه دارو بوده به تدی بده
    بعد از اون توهمات تدی با قرصی که اصلا آسپرین نبوده بهش دادن و سیگارهایی که حاوی دارو بوده شروع میشه و با این داروها و سیگار ها و و شستشوی مغزی ذهن تدی رو تخریب میکنن و بخاطر اینکه تدی گذشته تلخی داشته ازش سو استفاده میکنن و تدی فکر میکنه دیوانخ است….

  10. با سلام و سپاس از بررسی که نوشتید
    من خودم دانشجوی روانشناسی ام و گاهی اوقات از این نوع فیلم ها چیزهای زیادی یاد می گیرم و برام مثل یا بهتر از نشستن سر کلاس درس استاد است.
    به نظر من چیزی که بهش توجه نشده تو این فیلم و باید در نقد و بررسی ها نوشته بشه اختلال اسکیزوفرنی در این فیلم هست.
    و به نظر من این فیلم دو روایت نیس و یک روایت است که ماجرای فرد عادی را بررسی می کند که در اثر فشار روانی که در نتیجه ی از دست دادن خونوادش ایجاد شده است و این موجب اختلال توهم و هذیان است که موجب شده فرد بیمار ادعای کارگاه بودن را داشته باشد
    و شاید این یک مکانیسم دفاعی برای فرد است که انتخاب و باور کرده.

  11. به نظر من جمله ی آخر فیلم که دیکاپریو گفت(میتونی زنده بمونی و مثل یه حیوون زندگی کنی و یا اینکه بمیری و…) دلیل بر این که دیوونه بود و درمان شد نداشت.به نظرم دیکاپریو خودش هم تهش نمیدونست روایت خودش درسته یا روایت دکتر کاولی. و با این جمله اش نشون داد که روایت خودش رو انتخاب کرده و حاظر نبوده روایت دکتر کانلی رو انتخاب کنه و باهاش زندگی کنه.

  12. منم از دیدن اسن فیلم خیلی سر در گم شدم چون واقعا از فیلم نامه ی خوب و بازیکران خوب همچون دیکاپریو (مه بازیگر مورد علاقه ی من است )استفاده شده است خیلی فکر کردم از آنجا که ما اون دستیار مارشال رو نمیدونستیم از کجا آمده و در آخر خود را روانشناس اعلام کرده پس صدق میکند یک دسیسه باشد و پیام هایی چون برداشتن سیگار و… و آن مریض گم شده که در تعقیبش بودن یک امر واقعیی بود چون پیام اون دکتر گم شده این بود که یکی گم شده اون اعداد و… و چه دلیلی داشت در فیلم ۲شخصیت زن دیوانه رو باشند پس اینم یک دسیسه بود و در بازپرسی اون زن اعلام کرد که فقط فرار کن و اون یک پیام بود همچون اون دیوانه که قبلا هم جایی دیگر در موردش بحث شده بود از آن رو در فیلم اعلام شد که همه از موضوع دیوانه کردن و ازمایشگاه و…با خبر اند ولی حرفی نمیزنند چون قابل اثبات نیس و فرار واژه ی کیلیدی بود و این قانونیس که وقتی کسی از کارهای پلیدت باخبر میشه باید از بین بردش همچون افسری که تو ماشین به پیکاپریو این حرفو زد یعنی همه پلیدن و این نشانه ای بود و اون مارشال که خود را در آخر روانشناسی اعلام کرده بود واقعا کار خود را در فیلم به زیبایی بازی کرده بود و شاید شما بگویید که چرا کفت که باید فرار کنی و اون ها تورو‌از قصد‌کشاندن این بخاطر ابن بود که پهنایه مغزیه او را گسترش و راحت تر مغزش را تسخیر کنند پس در آخر و نظر من مارشال داستانی واقعی بود که چون از کار هایه پلید اون گروه با خبر شد به گونه ای اورا گشاندن به آن منطقه و حساب شده ولی با پستی بلندی های زیاد و از روی ضعف های او اورا دیوانه ساختند که به خود تلقین کند و کاملا مغز درگیر شود و در آخر داستان هم اون فرد با شنیدن حرف مارشال که گفت یاد مثل یک مرد مرد یا مول یک دیوانه زندگی کرد او را به شک برد که هنوز پیگیر است و از قدیم میگن یک دروغ را انقدر میگن که حتی خودشونم باورشون میشه مارشال هم باور کرد و سر درگم بود ماهم به ان دچار شدیم چون حرف های دکتر رو ماهم تاثیر میگذاشت ولی داستن گم شدن سیگار در اول و آمدن به آن جزیره و قبلا در جایی دیگر بودن را نمیشود بخاطر ۲۰ دقیقه ی آخر که از سوی دکتر ها تلقین شده بود نادیده گرفت و نظر شخصیه من این است مارشال واقعه ای بوده و آنها با این کارشون به کنجکاوی او و دخالت در امور آنها خاتمه داده اند
    با تشکر از سایت خوبتون
    اشرفی وکیل پایه یک دادگستری و نگاه گاراگاهانه

    1. با سلام
      اگر قرار بود روایت خودش رو قبول کنه این جمله بی معناست چرا که در روایت خودش تد یک مارشال ایالتی است نه یک هیولا

  13. به نطر من تدی دیوانه نبود چون اگه به گفته ی دکتر کاولی میشل سولاندو ساخته ی فکر تدی باشه پس اونا نمی تونستن اون پرستار رو به جای میشل جا بزنن چون اگه حرف دکتر درست باشه پس تدی باید یه شکل و قیافه ای برای میشل در نطر گرفته باشه واگه این طوریه اونا از کجا میدونستن که میشل چه جوریه تا اون پرستار رو به جاش بزارن? تازه ما می تونیم دیالوگ اخر رو جور دیگه ای هم تفسیر کنیم اگه دکتر می خواست تد رو دیوونه نشون بده اون افکار رو به زور تو سر تدی میکرد تدی در واقع با گفتن اون حرف می خواست بگه که حاضره که بمیره ولی اون هیولایی نشه که دکترها می گفتن هست ولی در هر صورت انتخاب به عهده ی مخاطب بود که می خواد روایت اول رو باور کنه یا روایت دوم رو

  14. با سلام.ممنون از این توضیحاتی که داده بودین.
    من تا حدودی فیلم برام قابل فهم بود ولی بعضی جاهاش رو هم اصلا نفهمیدم.مثلا چرا وقتی که اون خانومه که به تدی گفت فرار کنه وقتی یه لیوان آب درخواست کرد موقع خوردن اب لیوان دستش نبود؟؟؟

    1. داستان رو میشه اینجور تعریف کرد.
      شخصی بوده بنام اندرو لوییس یه مارشال آمریکایی بوده(همون لئوناردو دی کاپریو).یه همسر داشته با سه تا بچه.همسرش افسردگی داشته.یه روز خونشون به خاطر کبریتی که احتمال زیاد اندرو روشن کرده آتیش میگیره.به خاطر همین با خانوادش به یه خونه جدید نقل مکان میکنن که پشتش یه دریاچه بوده.یه روز که اندرو میاد خونه میبینی زنش بچه هارو غرق کرده زنش رو با اینکه خیلی دوست داشته می‌کشه.اسمشا از اندرو لوییس به تدی دنیلز عوض می‌کنه و میگه شخصی بوده به اسم اندرو لوییس خونه رو آتیش زده و زنو بچه های من به خاطر اون آتش سوزی مردن.یه ماموریتی براش پیش میاد جزیره شاتر.اونجا متوجه میشه کارای وحشیانه روی بیماران انجام میدم.دکتر کاول با به یاد آوردن گذشته تلخش و دادن قرص و سیگار از نظر روانی پریشونش می‌کنه همون بیست دقیقه پایان فیلم تا راز وحشیانشون را لو نده.اون همکارشم دستیار دکتر بوده.پایان فیلمم به احتمال زیاد همون روش وحشیانه رو روی اون انجام میدن.
      کلا فیلم یه جوره داستانش بر عهده مخاطبه.

  15. یک نکته اول فیلم وجود داره . که اگه آدم یه کم دقیق فیلمو دیده باشه آخر فیلم میتونه کاملا بر اساس اون نتیجه گیری کنه که تدی از ابتدا دیوانه بوده . اونهم زمانیه که تدی به سر گروهبان میگه رفتار افرادت به نظر خیلی تهاجمیه . حالا به نظرتون چرا اون پلیس ها تهاجمی بودن ؟! چون تدی یه دیوانه خطرناک شناخته شده برای اونها بوده …

  16. خیلی جالبه برام که یه عده میگن تدی مریض بوده. و خنده داره بیشتر . اصلا فرضیه ای با عنوان مریض بودن تدی وجود نداره ,نداشته و اسن قرار نبوده که باشه . خیلی ساده س. یه پلیس که به قضایای ااین تیمارستان مشکوک بوده و از قضا مشکلات شخصی و خانوادگی داشته میکشونن به جزیره. تا لحظه ای که از قرص و سیگارهای اونا استفاده نکرده هیچ خبری از توهم و کابوس ‌ نیست. اون دکتر داخل غار واقعیه و اتفاق میفته واقعا چون تدی بیدار میشه و بازم دکتر وجود داره.ضمن اینکه موقعی که با دکتر صحبت میکنه اصلا شبیه به توهم یا رویا نیست . دکتره واقعا فرار کرده و پلیسا بدلیل اینکه فکر میکنن اون قسمت از صخره ها و جزیره پر از جلبک و موش و چیزای دیگه هست اونجارو نگشتن و پیداش نکردن ولی تدی بسختی از قسمت بالای صخره ها میره و پیداش میکنه..در اتاق فانوس دریایی هم بوضوح تظاهر به درمان شدن میکنه . دیالوگ اخر فیلم هم که دیگه واحه. بازهم دکتر رو چاک صدا میکنه.ینی میدونه اسمش چیه .تو کشتی هم دفعه اول بود میدیدش و اسمش رو نمدونست ولی اخر فیلم اشمش رو صدا کرد و میشناخت.ینی مشکلی با تشخیض اسامی و افراد نداشت . ضمن اینکه اول تو کشتی سیگاراش رو گم کرده بود.و دکتره سیگاراش رو ازش دزدیده بود تا بتونه از همون لحظه بهش سیگار الوده بده.

  17. بنظرم دقیق تر نگاه کنید وقتی میگه همرو بیارید بازجویی کنم هر حرفی ک میزنه کارکنان اونجا به خنده میوفتن غیر دکتر کاولی چون اونا انگار بارها و بارها این اتفاقو دیدن و چندباری در این وضعیت بودن براهمین با دیدن حرکات یک کسی ک دیوونه شده خندشون میگیره یا وقتی با تفنگ به سمت دکتر شلیک میکنه و تو خیالش اون خونی شده و تیر خورده ک بعد میبینه تفنگ اسباب بازیه با اینکه دارویی مصرف نکرده یا وقتی ک میفهمه اینا میخوان با سیگار و قرص دیوونش کنن بعد از اون صحنه سیگار بهش تعارف میکنه دکتر کاولی ولی میگه نه ترک کردم و تو صحنه اخر روانشناسش سیگار بهش تعارف میکنه و باز قبول میکنه میکشه و بعد میگه بهش همکار انگار ک اون دوباره برمیگرده به حالت اول

  18. در پاسخ به برخی کامنتها که قطعا روایت خودشون رو قبول دارن فقط باید این قسمت از نقد این فیلم توسط سایت زومجی رو بازنویسی کنیم” اگر بعضی از ما مخاطبان سینما همواره از نیافتن پاسخ درست، نفهمیدن همه‌چیز، ناتوانی در حل کردن همه‌ی مسئله‌ها و مشاهده‌ی این همه تئوری در کنار یکدیگر زجر می‌کشیم و همیشه می‌خواهیم همه‌چیز برایمان روشن شود و به یک تئوری قطعی برسیم تا خیال خود را راحت کنیم، تقصیری نداریم زیرا که این در تعریف غلط ما از لذت‌بردن از یک داستان نهفته است. ما در خیال خود لذت‌بردن حقیقی از یک داستان کم‌نظیر و یک فیلم سینمایی را در این می‌بینیم که پس از مشاهده‌ی اثری چون Memento به همه‌ی ابعاد داستان پی ببریم و با خیال راحت از تئوری کاملا درست به دست‌آمده راضی باشیم. اما مشکل این است که ما فراموش کرده‌ایم اصلا چرا این فیلم را دوست داریم! فراموش کرده‌ایم که همین لذت کندن دیوانه‌وار خاک‌های خفته بر روی داستان‌های بی‌نظیر این آثار است که باعث شده عاشق آن‌‌ها شویم. فراموش کرده‌ایم که اگر تئوری واحد و صحیحی وجود داشت دیگر آن بحث‌های جذاب بر سر تئوری درست را از دست داده بودیم و از همه مهمتر فراموش کرده‌ایم که اگر همیشه قرار بر به دست‌آمدن یک تئوری واحد بود که دیگر Inception و Memento و Shutter Island با فیلم‌های دیگر تفاوتی نداشتند.”

  19. هر چند خودم به شخصه معتقدم که موشکافی از واقعیت داستان فیلم تقریبا غیر ممکن است اما تنها چیزی که تمام گره ها و راز و رمزهای فیلم را نه کاملا اما تا حد زیادی توجیه پذیر می کند پذیرفتن هر دو روایت همزمان با هم است اگر روایت داستان را یک روایت خطی در نظر بگیریم یعنی پذیرفتن آن چیزی که در ظاهر دیده می شود ناگزیر از این هستیم که یکی از دو روایت را به عنوان روایت اصلی بپذیرم اما از نظر من هر دو روایت درست است و داستان خیلی هم خطی روایت نمی شود بلکه هر اپیزود در واقع برداشتی ترکیبی از هر دو روایت نهفته در داستان است تا به این صورت روایت سوم که احتمالا به نظر من روایت اصلی است پنهان بماند در واقع هر بخش از فیلم ترکیبی از تدی و ادوراد به صورت همزمان است نه هر یک به تنهایی که آمیخته شده با مشکلات روانی و شخصیت اصلی مارشالی تد بگذارید یک شاهد بیاورم : در ابتدای فیلم تدی یا ادوارد همکار خود را کامل نمی شناسد ولی او را چاک صدا میزند نکته اصلی در اینجا به نفع تئوری ” تدی دیوانه نیست” نقض روایت دوم است که اگر روایت دیگر قرار بود درست باشد چاک نیز باید شخصی ثابت در داستان خیالی تدی باشد نه اینکه او را بیاد نیاورد اما نکته اصلی این است که دکتر کاوالی اعتراف می کند بارها این سیکل را تکرار کرده و این نقش ها را بازی کرده اند پس از کجا معلوم این ورود اول و واقعی تد باشد در واقع به نظر این یک ورود کاملا شبیه سازی شده است نکته دوم به نفع این روایت مکان کار این همکار است که تدی گویا می داند کجاست چرا ؟ چون به احتمال قوی چاکی بوده که با او به جزیره آمده و احتمالا هم کشته شده
    چه میشود اگر باور کنیم به احتمال قوی در لحظه اولی که تدی/ادوارد وارد جزیره شده در واقع برای بررسی موضوعی بوده که فیلم مدعی است یعنی پیدا کردن راشل اما بعد از اینکه به واقعیت اتفاقات این زندان و جزیره پی می برد او را به سمت دیوانگی می برند و نام ادوراد یک نام ساختگی است اما اگر روایت سوم را بپذیریم در واقع ورود تدی به جزیره یک ورود واقعی بوده به یک دلیل واقعی ( فرار راشل) اما با تکرار سیکل وار ماجرا توسط عوامل جزیره تا پذیرش این واقعیت توسط وی که او یک قاتل خطرناک با مشکلات روانی است این داستان به او قالب می شود در اصل اگر این استدلال صحیح باشد در این صورت حضور راشل واقعی در غار هم معنا می یابد و واقعی است تدی در نهایت با علم به اینکه نمی تواند از جزیره خارج شود تظاهر می کند درمان نشده تا این سیکل مرگ آور پایان یابد.اگر اینگونه به فیلم نگاه کنیم در واقع هر سکانسی از فیلم همزمانی توهمات قالب شده با خود فراموش شده واقعی تدی است جنگی بین این دو که در تمام لحظات فیلم در جریان است

  20. اینکه چاک همون دکتر شیهان هست و داره نقش بازی میکنه که دیگه نیاز به استدلال نداره ، حالا چه تدی دیوانه بوده باشه چه نبوده باشه

  21. سکانس اخر فیلم چاک به تدی سیگار تعارف میکنه و خودش نمیکشه و فقط تظاهر به کشیدن سیگار میکنه .
    طبقه گفته روانشناس درغار سیگارها مسموم هستند و ادم و دیونه میکنند

  22. بابا اینا چیه میگید هر کس میاد یه داستان مینویسه میره مگه معماست?
    این یارو دیونه بود یا نبود؟همین
    تمام?
    من دلم سوخت براش دیدم یارو اسکول کردن اونم قبول کرد یا نه/ این یارو دکتر بود یا خاعن اینا دارن درمانشون میکنن یا کارای دیگه انجام میدن?

  23. جالبه که هیچکس درباره لیدیس که نقشش رو واضح با صورت زخمی و بخیه خورده میبینیم نظری نداده،که در واقع اگر تد دیوانه باشه در توهمش وقتی خواب بوده دیده و تصویریه که یکبار هم در خواب اون اونهم در یک توهم دیده میشه یعنی توهم در توهم،توجیح وجود این خیال توسط یک دیوانه که تصاویر توی ذهنش هیچکدوم ساختگی نیستن و دیده شدن و صرفا اسامیشون جا به جا شده قابل توضیح نیست مگر اینکه اون دیوانه نباشه علاوه بر اینکه دکترها هم تو نقل مجدد داستان اون رو خود تد یا گمشده یا مرده تلقی میکنن و تصویری که تد تو ذهنش از اون داره رو بهش برنمیگردونن که بگن ببین اینهم ساخته ذهنه بیمار توِ…

    1. من نقل های زیادی راجب این فیلم خوندم نظرات زیادیو دیدم .اخرش باید یا قبول کنیم تدی دیوونه بوده یا دیوونش میکنن . اگه فیلمو با دقت ببینید متوجه نکاتی میشین که جفت این تئوری ها رو نقص میکنه و واقعا نمیشه به نتیجه قطعی رسید .

  24. من این فیلمو امشب دیدم
    تموم کامنت ها رو هم خوندم
    به نظر من هم تد در ورودش سالم بوده
    ولی بعد از پی بردن به ماجرا با استفاده گذشتش و مشکلاتی که داشته
    دروغ و واقعیت رو با هم به خوردش میدن
    و خودش میفهمه دیگه راه فراری وجود نداره
    و مرگ رو انتخاب میکنه
    مرسی.

    1. به نظر من تدی سالم بود . وچون اون دکتر داخل غار بهش گفت نباید کاری کنی که فکر کنن تو سالمی . وانمود کرد که اون کارا رو انجام داده

  25. به نظر من که تمام مریضاهایی که تو اون جزیره بودن همشون رو با دروغ کشوندن اونجا و گیرشون انداختن تا بتونن آزمایش های خودشونو انجام بدن، از لحظه ورود تدی به جزیره به هر بیماری برمیخوره یه جوری دارن بهش اخطار میدن که هیس، حرفی نزن، فرار کن، پس به نظرم تمام کسایی که تو اون جزیره هستن جزئی از آزمایشات روانشناسی هستن و به زور نگه داشته شدن، اون خانم دکتر روانشناسه هم که تو غار بود به این موضوع اشاره کرد. تمام پرسنل اونجا هم در جریان بودن و برای همین هم جوری وانمود میکردن که انگار تدی واقعا دیوونه(این موضوع رو هم روانشناسه تو غار گفت به تدی که همه کارکنان اونجا با هم همدستن). همه اتفاقات برنامه ریزی شده بود تا تدی رو به عنوان یه بیمار روانی نگه دارن،

  26. با خوندن کامنتها هنر کارگردان مشخص میشه که فیلم دو شخصیت رو دنبال میکنه و درون فیلم هم به ظاهر یک شخصیت دوگانه ( دیکابریو )وجود دارد. اینو بذارید به حساب حرفه ای بودن کارگردان. اما بزرگترین ضعف کارگردان در این فیلم کجاست؟
    فرض کنیم دیکابریو قاتل همسرشو تو زندان پیدا میکرد یا حداقل سرنخی ازش پیدا میکرد اونوقت نظریه دیوانه بودن کاملا نقض میشد
    حالت دوم فرض کنیم دکتر داخل غار در اخر فیلم نمایان میشد. اینبار نظریه دیوانه نبودن کاملا رد میشد و این همه کامنت هم اینجا برای تحلیل فیلم نذاشتیم.
    اما برگردیم به سوال که بزرگترین ضعف کارگردان کجا بود؟
    دقیقا جایی که دیکابریو بیهوش شد و اون خاطرات به حساب ساختگی یا واقعی مرور شد.فرض کنیم که این خاطرات ساختگی یا واقعی از فیلم حذف میشد.اونجا بود که هنر کارگردان به اوج خود میرسید و هاله ی ابهام دو چندان میشد

  27. البته که درمان اختلال دو قطبی یا شاید هم اسکیزوتایپال اگر غیر ممکن نباشه در زمانه ما دور از دسترسه چه برسه به تاریخ داستان فیلم
    به نظر من دیالوگ اخر دی کاپریو نشان دهنده پیش آگهی اون نسبت به وضعیت روانیشه
    ازونجایی که مظلع میشه که قراره جراحی مغزیش کنن (با توجه به جواب ندادن به درمان روانی) این دیالوگو میگه…
    منظورش اینه ترجیح میدم مثل یه انسان خوب بمیرم تا مثل یه هیولا (بعد از جراحی مغزی)زنده بمونم این نظر و برداشت منه
    البته یکی از خاصیت های داستان های با پایان باز همینه که هرکس طبق دیدگاه خودش پایان داستان رو مشخص می کنه
    و دریافت نظر منظور کارگردان یا داستان نیس کمی سخته…

    1. دوست عزیز تمام اتفاقات درون فیلم واقعی نبودن و خیلی هاش هذیان ها و توهمات دی کاپریو هست
      مثل ملاقات با اون خانم در غار
      یا ملاقات قاتل همسرش در زندان بیمارستان
      البته کارگردان سعی کرده بیننده رو متوجه این موضوع بکنه فیلم رو با دقت بیشتری ببینید…

  28. به نظر من فقط یک نتیجه گیری داره این فیلم و اون هم اینکه تدی سالم بود.اون رو از قبل و با برنامه ریزی قبلی و با پیشینه ای که ازش داشتن کشوندن به جزیره چون انسان های عادی رو که نمیتونستند بیارند و حتما باید سابقه داشته باشه .اومدن تد ی مستلزم فرار کسی بوده و زمان فرار اون دکتری که توی غار بود بهترین زمان برای اومدن تدی بوده.همزمان با اون همکاری فرستادن که از توی کشتی همه چیز رو فراهم کنه که سیگارش رو بدوزده و سیگاره خودش رو بهش بده تا توهمات تدی شروع بشه چون حتی تدی از توی کشتی توهم زنش باهاش بود و حالش بد بود.اینکه همکار نتونست اسلحه رو سریع در بیاره یکی دیگه دلایلیه که اون توهم نداشته.اونها داشتند با تعریف داستان اون سه بچه و دادن قرص ها و دارو ها این تخیل رو وارد ذهنش میکردند فقط چون از یه جایی به بعد داستان اون بچه ها اومدن توی خیالاتش.اون همونطور که خودش گفته بود زنش توی اتش سوزی مرده بود.شخصی به اسم لیدیس اونجا بود همونطور که اون دیوانه ی بند c گفت.چون اگه قرار بود تدی همون لیدیس بوده باشه اون دیوانه که میخواست خفش کنه اونو به عنوان لیدیس میشناخت.جورج هم یکی دییگه از دلایلیه که تدی دیوانه نبود چون هم بهش گفت تو از اول هم دنبال لیدیس بودی و هم نشونه ی اینکه با یه همکار جدید اومده که اون هم دروغه چون جورج تمامه این راه رو رفته بود و از همه چیز خبر داشت.دلیل بعدی هم راشل واقعی یا همون دکتر توی غار بود و بهش گفت اینجا به هر حرکته عادیت میگن دیوونگی و سعی نکن باهاشون مخالفت کنی و فقط چیزی که میگن رو تایید کن که این هم دقیقا همون کاریه که تدی اخر داستان کرد همه ی حرفای اون رییس تیمارستان رو قبول کرد.توی اون برجک هم بهترین زمان بود برای تزریق توهمات به تدی چون مغزش اماده شده بود و دقیقا همون بود که توهم اینکه خانواده اش رو کشته شکل گرفت.و در اخر هم که به جک گفت باید بره و نمیخواد مثل هیولا زندگی کنه که این هم ربط به همون جنگی داره که رفته و از لحاظ ذهنی تموم مدت بعد از جنگ هم خاطرات بدش همیشه براش تداعی میشده .اگر به دیالوگ اخر جک توجه کنید اون رو با اسم تدی صدا کرد و این یعنی تدی لیدیس نبوده.تدی که میدونست دیگه نمیتونه از جزیره جون سالم به در ببره خودشو تسلیم کرد اما با جمله ی اخرش به جک فهموند که هیچ کدوم این داستان هارو باور نکرده.

  29. اینایی ک میگن تد سالم بوده در مورد اون قسمتی ک رفت تو فانوس دریایی ک دکترش در مورد کابوسای زنش گفت چی دارید بگید چون تد هیچوقت از کابوساش برا کسی نگفته بود ولی دکترش همرو میدونست چون مریضش بوده

    1. خب خب !! میخام خیلی ساده و سر بسته نقد خودمو بگم!
      میشه ب چند دید بهش نگا کرد ، ولی از اونجا ک همه ی نظراتو خوندم ! حتی نظرات سایت IMBD هم در رابطه با این فیلم خوندم !! داستان این بوده ک تدی واقعا ی مارشال بوده و میخواسته بیاد ب این جزیره و سرو ته داستانو متوجه بشه !! ولی از قبلش هم در جنگ بوده !! این سریال جنبه سیاسی داشته !! از جنگم بگذریم مشکلات روانی خودشم در گذشته داشته !! و در اثر مصرف سیگار آلوده و دارو اینا باهم قاطی میشن !! ک تدی دیگه واقعا کنترل خودشو از دست میده ؛ حالا اینا ب کنار ! گفتم جنبه سیاسی داشته اینا از ی جا ک فهمیدن تدی در جنگ بوده افسر واردن رو خبر میکنن ک بیاد برای شناسایی تد ! ک میاد و تد میگه این کیه؟! شبیه نظامیای اسکله ؛ ک کلا از اونجا داستان براشون عوض میشه و میخان تدو دیوانه کنن ک مبادا از اون جنگ چیزی رو لو بده ، و در سکانس آخرم دیدیم ک دکتر کاولی ی چیزایی رو در گوش افسر واردن گفت ، ک ب این معنی بود کارش تمومه و خیالت راحت ! در مورد چاکم ک میدونیم از خودشون بود ، از چندتا سوتی هم ک داد تدی شک کرد ، یکی همونجا ک نمیتونست تفنگو در بیاره ، یکیم تو اون کلبه چوبی ک تقریبا داشت جریانو لو میداد ، و آخرش بالا تپه ؛ و اینم بگم ک تدی زن خودشو کشته بود و دکتر کاولی هم سعی می‌کرد از زبونش بکشه و بیماریشو انگ بزنه ب همین جریان شخصیش در گذشته ، ن جنگ !! ولی تدی هنوز توی رویای خودش گم بود !! =) تو سکانس آخرم دیگه همچیو ب ی ورش گرفتو همراه پرستارها رفت ، حالا برای درمان بود یا اعدام ، این دیگه فرقی ب حال منوتو نداره ، چون خودش گفت ترجیح میدم عین ی مرد بمیرم تا … =)))) خلاصه ک با روح روانمون بازی کرد این فیلم لعععنتی

  30. دی کاپریو از اول داستان بیمار بود .همون سکانس اول نشون داد که پلیس ها ازش میترسن و تو حالت اماده باش هستن که دی کاپریو حرکتی نزنه.چون میدونستن این ادم دیوونه هست و حالا یه تفنگ هم همراشه.اون همکارش هم از همون اول نشون داد که یک روانشناس هست و در تمام فیلم خیلی وقت ها که دوربین بصورت بسته نشونش میداد مشخص بود این آدم با مدیران زندان داره همکاری میکنه

  31. به نظره من خودتون رو بیخود خسته نکنید
    این فقط نبوغ نویسنده کارگردان رو نشون میده که جوری با ذهنتون بازی میکنند که در مقابل هر کنشی که شما به عنوان نکته قبول میکنید یه واکنش برعکس وجود داره
    تنها حقیقت اینه که حقیقتی وجود نداره هر کدوم رو که شما بخواید میتوانید باور کنید

  32. به چسب زخمی که روی پیشونی تد هست و قضیه دعوا با یکی از زندانیها دقت کنید کسی که تد معتقد بود اندرو لدیس هستش
    به دستبندهای آویزان تو کشتی در اول فیلم هم دقت کنید شاید برای بستن دست تد بوده چون به گفته دکتر اون خطرناکترین زندانی جزیره بوده

  33. هنر و توانمندی کارگردان در بازی با ذهن مخاطب است و پریشانی و سردرگمی و عدم قطعیت در ادراک حقیقت جذابیت این اثر را معنی میبخشد
    نکات ضد و نقیض زیادی هست که شما هیچ کدوم رو باور نکنید یا هر کدوم رو بیشتر میپسندید باور کنید
    ولی به نظر می رسه داستان به درستی روایت شد و ۳۰ دقیقه پا یانی خط پرست داستان است که روشن می‌شود ولی در ابتدا نمی دانستیم آنچه اتفاق می افتد بخشی از درمان است و ما هم داستان رو باور کردیم و این طبیعت انسانه که وقتی چیزی رو باور کرد به راحتی اشتباهشو نمی پذیره و فکر می‌کنم آقای کارگردان به خوبی با آگاهی از این مطلب داستان جذابی رو خلق کرده…
    چرا هیئت مدیره اجازه بازرسی پرونده هارو به یه مارشال ایالتی نده و جلوی تحقیقاتشو بگیره؟
    یا مردی که صورت پرستار پدرش رو شکافته بود با حرکت سریع مداد روی کاغذ عصبی می‌شد و دی کاپریو این رو میدونست که به نظرم یعنی از قبل با او و خصوصیاتش آشنا بود و زمانی که طرف جواب درست نداد با این کار تنبیهش کرد و
    …..
    به هر حال خیلی جذاب بود و من ازش خیلی لذت بردم و از نقد شما هم همینطور
    ممنونم

  34. خيلي جالب هست كه اكثر دوستان به صحنه هاي مربوط به جنايات جنگ كه در ذهن بيمار تدي ميگذره دقت نمي كنند- گرچه از اين فيلم ميتوان چندين برداشت كرد ، و اين هنر اين نوع فيلمهاست كه براي هر مخاطبي يك داستان مجزا رو بيان ميكنه،ولي تدي در اين فيلم يك بيمار رواني است، كه تحت درمان قرار ميگيرد . تدي بعد از جنگ و وقتي همسرش رو ميكشه دچار توهم ميشه- و گاهي وقتها كه از توهم خارج ميشه هم باز دوست نداره وارد دنياي واقعي خودش بشه . و جنايت هاي جنگ و همسر و فرزندانش و عذاب روحي مربوط به اونها رو بپذيره و دوست داره در توهم بماند.

  35. در واقع تدي در دنياي واقعي خودش يك هيولا ست ( به خاطر جنابت هاي جنگ و كشتن همسرش) جزيره هم نماد همين عذابهاست.
    و تدي كه با تلاش دكترش گاهي از توهم خارج ميشه باز هم دوست نداره كه وارد دنياي واقعي خودش بشه- و دوست داره در همون توهم خود بمونه كه مانند يك مرد باشه و نه يك جنايت كار ودوست ندارد وارد دنياي واقعي شود. سكانس پايان فيلم هم همين موضوع رو بيان ميكنه.
    تدي اگر از جزيره خارج ميشد، در واقع ازاد ميشد ولي ميبايست مانند يك هيولا با خاطره عذاب اور جنايت هاش زندگي كنه –
    البته اين نوع فيلمها براي هر نوع دهني در واقع داستاني مجزا دارند، و ميتوان تئوري اينكه تدي از ابتدا بيمار نبوده رو هم پذيرفت و با اون نگاه فيلم رو به خوبي بپذيري.

  36. سلام . به نظرم اینجور درسته

    جزیره شاتر دارای دو بخشه یک بخش علمی و یک بخش نظامی . ساختمان A , B واقعا تیمارستان هستند و مشکلی ندارند ولی بخش c یک بخش نظامیه و در اون آزمایشات غیر انسانی انجام میشه
    دکتر جان کاولی مدیر بخش A , B هست و کارش درمانه بیماران روانیه و نمی خواد که اون ها به بخش C برده بشن ولی دکتر ژرمی نیرینگ مدیر بخش C هست و هر کی که درمان نشه رو با خودش به بخش C میبره و آزمایشات غیرانسانی انجام میده .
    تدی دنیلز (لئوناردو دی‌کاپریو) واقعا یک مارشاله و می خواد که اسرار قسمت C رو به همه بفهمونه ولی نظامی ها متوجه میشن و می خوان دیوونه اش کنن .
    دکتر جان کاولی نمی خواد که تدی رو به بخش C ببرن برای همین از بخش نظامی می خواد که بهش اجازه بدن که روی تدی کار کنه و توی بخش خودش نگهش داره .
    تدی در برابر تمام کارهای اون ها مقاومت میکنه .
    د رآخر فیلم هم وقتی تدی میگه که” کدومش بدتره ، مثل یک هیولا زندگی کردن یا مثل یک مرد مردن ” یعنی اینکه می دونم می خوایین به من کمک کنین که نظامی ها منو نکشن ولی ترجیح می دم که مثل یک مرد بمیرم تا اینکه منو یک دیوونه نشون بدین

  37. چسپ زخمی که تا آخر فیلم روی صورت تدی بود نظر من رو جلب کرد…
    منظورشون این نبود که کل این اتفاقات توییک بازه ی زمانی ۲ – ۳ روزه اتفاق افتاده….؟!

  38. شاید همه ما به نوعی تد هستیم .زیاد خودمونو جدی نگیریم هیچ امر مطلقی وجود ندارد و هیچ حقیقتی وجود خارجی ندارد همه چیز میتواند ساخته ذهن باشد تنها تفاوت انسان با حیوان و جماد شاید توانای تعقل یا تکلم باشد ولی باز همه چیز به مغز انسان برمیگردد .شاید همه ما نیاز به فانوس خیال داشته باشیم .

  39. با توجه به روایت دوم این سوال برای من باقی مانده ،که تکلیف حرفای راشل سولاندو در غار در رابطه با درمان های غیر انسانی چیه!اگه واقعن دیکاپریو از اول یه دیوونه بوده و عوامل تیمارستان فصد درمان درست اون رو از روی مهربونی و دلسوزی داشتن،پس این درمان های غیر انسانی نقل شده از سولاندو در غار چیه؟

  40. این فیلم کاملا سیاسی بوده…
    اصولا ژنرالهای امریکایی و.. وقتی از کار خودشون که کشتن مردم بوده ناراحت و دچار اعذاب وجدان میشوند، این ادم هارو زود نابود میکنن و یا نزدیکانشون رو تا قضیه کشتارهای دسته جمعی و کشتن ادم های بی گناه در جنگ لو نرود .
    اگر دقت کنید مارشال میگه که دیگه نمیخوام آدم بکشم .. یعنی عذاب وجدان برای کستن ادم ها که هیچ جوره دولت امریکا اینو نمیپذیره و برای اینکه لو داده نشه یا میکشنشون یا بستری میکنن .
    نظر من اینه کلا دولت امریکا خواسته که این مارشال که تحقیقات زیادی انجام میداده و خیلی چیزها برایش مشخص میشده با نقشه قبلی به این جزیره بیاد تا با داروها دیوانه تلقی بشه و کسی حرفش رو باور نکنه .
    حتی زندگی اون خانم که ۳ بچه خودش رو میکشه و وقتی مارشال رو بقل میکنه میگه که من همسرم مرده و به صورت یک جعبه بوده و خودم قبرش کردم .. و همسرش هم یک نظامی بوده ..
    کلا نقشه بوده که این مارشال رو بکشونن اونجا و دیوانه اش کنند ..
    تا چیزهایی که در جنگ دیدرو لو نده 🙂

  41. تقریبا تمام سوالات و ابهاماتی که برای نویسنده متن و خوانندگان پیش اومده با خوندن. کتاب اصلی به نویسندگی دنیس لیهان رفع میشه. فیلم جذاب و قشنگی بود اما علاوه بر اینکه بعضی جاها. از لحاظ هنریضعف داشت،. این. ابهامبوجود اومده نشون. میده کارگردان تو رسوندن کامل مطلب هم موفق نبوده.
    روایت دوم فیلم درست هست و اندرو لیدیز بیماره.
    مزیت دیگه کتاب اینه که با نشونه هایی که طی کتاب دادهمیشه وقتی به آخرش میرسین نه تنها شکی ندارین بلکه کاملا راوی رو درک میکنید و باهاش همذاتپنداری میکنید.
    در ضمن طبق روایت دوم، این بیمار اندرو لیدیز لیدیس هست و شخصیت تدی رو خودش ساخته

  42. بنظر من تدی هرگز بیمار نبوده و صرفا بدلیل کنجکاویاش از اول داستان عمدا به این جزیره و تیمارستان کشونده شد.رفیق تدی از ابتدا با قصد جمع اوری اطلاعات شخصی مسموم کردن ذهنش همراهش شد و خودش این فکر رو به ذهنش انداخت که اوردنت اینجا تا بکشنت.مارشال داخل غار به تدی گفت که تو دوستی همراهت نیست یعنی اینکه با برنامه ریزی قبلی به اینجا اومدی.و در آخر تدی مجبور شد خودش رو دیوونه جلوه بده تا ازمایششون رو انجام بدن ولی از اینی که هست دیوونه ترش نکنن.

  43. اندرو لیدیز خود تدی بوده و تدی بیماره چرا ؟ یک چون واسه گم شدن کسی تو جزیره به اون کوچیکی مارشال نمیاد وقتی این همه نیرو دارن و فرارش اصلا مهم نیست چون جایی نمیره و دیدین چاک که مثلا مارشاله بلد نبود اسلحشو در بیاره… دوم اینکه تدی از اول توهم میدید از اول دارو میخورد از بالا آوردنش تو کشتی بخاطر دریا زدگی نبود بخاطر دارو بود… سوم اینکه اون درمان شد آخر… ولی نتونست با حقیقت کنار بیاد و گفت کدوم بدتره زندگی مثل یک هیولا یا مردن مثل یک مرد خوب… و از قصد آخر فیلم دکترشو چاک صدا زد تا بگن درمان نشده و لب برداری کنن از مغزش… بر اساس کتاب پیش برین روایت دوم صحیحه ولی اسکورسیزی شیطنت کرده اومده پارادوکس هایی گزاشته که بگیم تد واقعی هم میتونه باشه دلایل محکم واقعی بودنش… اون اگه یه سیکل رو طی میکنه دوباره از اول شروع میشه چطور تو کشتی نمیدونست چاک کیه بهش گفت همکار جدیدمی ؟ ولی روز آخر با اینکه حقیقتو فهمید باز به دکترش گفت چاک ؟ این سوال بزرگی بود… ولی روایت دو محکم تره خیلی اون بیمار بود

  44. واسه هر دیدگاهی نسبت به فیلم سکانسی درون فیلم هستش که اون دیدگاه رو نقض میکنه اینکه از اول دیوونه بود قابل قبولترین دیدگاهه ولی خب شما نمیتونی منکر اون سکانسی بشی که با اندرو لدیس تو غار صحبت میکرد و بعدش که خواب بود همه فکر کردن که اینم توهمه ولی لدیس بیدارش کرد جالبه که بهش میگفت اینجا دوستی نداری و میخوان تو رو دیوونه جلوه بدن

  45. مصطفی حکیمی

    دوستان عزیز دیالوگ پایانی
    همه چیز رو روشن میکنه
    هرکه دوست داره باورشو حفض کنه مبنی بر اینکه داستان خیلی پیچیدس وتیدی درمان نشده و اینا
    درست یک شخصیتی داره مثل شخصیت ۳۰ دقیقه اول تدی

  46. هر کسی میتونه برداشت خاصی داشته باشه ولی ب نظر من تدی ی مارشال بود ک ب واسطه ی اینکه زیادی داشت میفهمید و از کار اونا سر در میاورد با نقشه کشوندنش وبا دیوونه جا زدنش حسابشو رسیدن داستانم از اونجا شروع شد ک سیگارش تو قایق گم شد و چاک بهش سیگار داد همونطور ک اون دکتر گفت نباید چیزی میخوردی و سیگار میکشیدی از همونجا هم توهماتش شروع شد و اونا هم با چنتا روش ک دقیقا روانشاسی هم هستن موضوع فرعی و داستان زندگی دروغینشو ب خوردش دادن تا فک کنه همونه و خب اون خیلی باهوش تر بود توی سکانس پایانیم وقتی میبینن دارو و روشاشون جواب نداده و هنوز چاک رو میشناسه چاک اشاره میکنه بیاین تمومش کنیم

  47. واقعا فيلم پيچيده ايه ،الان من خودمم دچار بحران و توهم شدم دوس دارم باور کنم اندرو يه قهرمانه و اومده که سراز اسرار جزيره دربياره ،درحالي که مغزم ميگه اون بيمار بوده ،،و سيگار ها و غذاهاي حاوي دارو ،که از اول بهش ميدادن و جز درمان بوده ،حالتهايي که واقعا ميگرن نيس و يه جور حمله عصبيه،توهماتي که ميديد و اختلالات بينايي که داشت ،همه گواه براين امره ،و البته ممکنه که اون واقعا يه مارشال بوده باشه که به اين جزيره اومده و سراز کارشون دراورده و اونام کم کم ديوونش کرده باشن و حالا اون واقعا يه بيماره رواني شده

  48. همه ی کامنت هارو خوندم خیلی ها با دقت فیلم رو نگاه کردن ولی هیچ کسی در آخر فیلم که یکی از کارکنان میله یی که با حوله یی دورش پیچونده بودن اشاره یی نکرد ، این نشون دهنده یه جراحی بود تا یه هیولای دیگه یی بسازند

  49. واقعا فیلم پیچیدس نگاه کنید فیلم ابهام داره و تهش شما باید بگید تدی دیوانس یا نه از یه طرف هنگام تحویل اسلحه تدی خیلی حرفه ای اسلحه رو تحویل داد اما همکارش با ضعف .اون همکارشو نمیشناخت اصلا در صورتی که دکتر کچله( جان کاولی) به اون گفت که بیماریت چرخه ای هست این یعنی اگه مریض بود طبق نظریه اون همکارشو باید به یاد می اورد از یه طرف دیگر هنگام اب خوردن اون زنی که ازش تدی داشت بازجویی میکرد لیوان وجود نداشت و این تداعی ذهن تدی بود از یه طرف زن هنگام مصاحبه به تدی گفت فرار کن به نظر من هیچ کس و با با یه میله سر تیز اعدام نمیکنند بلکه برای جراحی ازش استفاده میکنند به نظر من فیلم فراتره هم تدی دیوانس هم جنایت کاره هم اعضای ان بیمارستان جنایتکارن چون بقیه زندانی ها هم هنگام ورود تدی انگار هم اونو میشناختند هم بهش میگفتن که فرار کنه اون ۶۷ نفر که روش ازمایش های خطرناک میکردن و مغزشو از هم میپاچیدن و هر بار یه موجودی خلق میکردن در واقع خود تدی بوده

  50. من فقط ی جمله میگم تا مطمئن بشید تدی سالم و دیوونه نیس و اون سیگاریه ک همکارش اول فیلم تو کشتی بهش میده. توهمات تدی از اونجا شروع میشه. یادتونه اون زنه تو غار بهش گفت از سیگارای اونا ک نکشیدی… 🙂
    نکته کلیدی داستان دزدیده شدن سیگارای تدیه =) دقیقا به همین راحتی ذهن همه رو بازی دادن

    1. منم همین فکرو میکنم. علاوه بر اون چیزهای مهمی توی فیلم نادیده گرفته شدن از جمله راشل و جون تو بند سی. اگه همه ی اونا توهم بوده پس حرفای اونا نمیتونه توهم باشه چون اگه برگشته باشه رو نقطه ی اول و مغزش ریست شده باشه چیزی به خاطر نمیاره و ضمیرش نمیتونه اساسی برای داستان هاش داشته باشه. فقط ی داستانه ک هر بار تعریف میشه براش. و لازم دونستم به یه چیز دیگ هم توجهتون رو جلب کنم. راشل تو صحبت هاش گفت ازمایش روی انسان ها برای گرفتن اعتراف و اینا از نازی ها شروع شد بعد روس ها بعد ما. تو ارتش نازی بعضی از فرماده های مهم رو ک میخواستن اعتراف بگیرن ازشون؛ بهشون القا خاطرات میکردن. تو چندین صحنه و به روش های مختلف تو چند ماه بهشون میفهموندن ک اره اونا برگشتن خونه و دیدن ک همسرشون مرده یا اینکه بدتر خودشون همسرشون رو کشتن. اون فرد وقتی به باور این خاطرات میرسید مغزش ناخواگاه خاطرات جعلی ای رو براش میساخت. درنتیجه فرد از نظر روحی کاملا متزلزل و فرو ریخته میشد و میشد ازش اطلاعات کشید. به نظرم کتر هم ی همچین کاری کرد. اون اول اونو دچار توهم کرد ک ثبات عقلی و تصمیماتی خودشو از دست بده بعد خاطراتی رو به تد اقل کرد و داستان رو به نفع خودش چرخوند. تدی سالم بود و خیلی خوب تونست نقش دیوونه ها رو برای دکتر بازی کنه. در اخر هم با گفتن *مث ی ادم خوب مردن بهتره یا مث ی هیولا زندگی کردن* مهر تایید زد بهش.

    2. پس چطور داخل بازجویی از اون مرد نقاط ضعش رو میدونست و هنگام ورودبه جزیره همه حالت هجومی گرفته بودن

  51. سوالی که هست اینه اگه روایت اول درسته پس چرا تدی ماشین دکتر کاولی آتیش زد چون فقط یه دیونه این کارو می کنه و اینکه کسی که فرار کرده خود تدی بوده که مسئول مراقبتو زده و لباسشو پوشیده و هنگامی که مسئول بخش ورود و خروج رفته دستشویی از اونجا فرار کرده و واسه در امان موندن از طوفان شب تو غار مونده
    اما اگه روایت دوم درست باشه پس تدی همون اول باید همکارش می‌شناخت و بعد از بیدار شدن تو غار نباید راشل اونجا می‌بود
    البته یه نکته قبل از اینکه تدی دچار توهم بشه نور زیادی رو صورتش بود که یکی موقع میگرن و یکی موقع بیدار شدن تو غار ایجاد شد .
    در مجموع واقعا فیلم پیچیده ای بود و من هنوزم درگیرشم

  52. اقا من بعد از کلی فکر و افکار فهمیدم، تدی متاسفانه علی رغم میل باطنی من دیوانه بود. تدی وحشتناک از اب میترسید و ادم تو اتش سوزی ازش خون نمیره که ولی تو توهمات تدی ازش خون میرف، و اینکه از اب میترسید بخاطر دریاچه بود…

  53. تمام کامنت‌ها رو خوندم. (خیلی کار سختی بود 😁).
    سه مطلب هست که دیدم بهش اشاره نشده:
    ۱- دکتر عکس بچه‌های کابوس‌های تدی (اندرو) و اون دختر که دختر خودش هست رو داره و با همین کد هم تدی رو از توهم خارج میکنه و به عالم واقع برمیگردونه و تدی واقعیت رو به یاد میاره.
    اگر روایت اول صحیح باشه دکتر از کجا به اون عکس‌ها دسترسی داره؟

    ۲- اگر اون خانم دکتر مخفی شده در غار توهم نباشه، از کجا غذا تهیه میکنه و یا ابزار ایجاد گرما به وجود میاره، در حالیکه سیستم حفاظتی تیمارستان و منطقه اونقدر قویه؟

    ۳- نکته‌ای که گیج کننده هست، شروع فیلمه و اینکه مارشال میاد تا یک فراری رو پیدا کنه ولی دکتر در ۲۰ دقیقه پایانی به این اشاره میکنه که تو درمان شده بودی و مرخص شده بودی ولی باز برگشتی به حالت قبل و اون شروع داستان در واقع ترفندی بوده که تدی رو با ملایمت و پای خودش بیارن و عصبی بودن نگهبان‌های جزیره در هنگام ورود و احتیاطشون هم به همین دلیل هست که بیمار وارد شده نه مارشال و نکاتی مثل دستپاچگی دستیار مارشال توی درآوردن تفنگ هم به همین دلیله.

    در طول فیلم بارها و بارها نکات ظریفی هست که نشون دهنده معتبرتر بودن روایت دوم هست. هر چند در فیلم با زیرکی و ظرافت کدهای مبهمی گذاشته شده که روایت اول رو هم دور از منطق نشون نمیده.

  54. به نظر من هم فيلم جوري ساخته شده كه تا هميشه راز آلود باقي بمونه كه تدي واقعا بيمار بوده، يا اينكه ميشه به اين حرفش اعتماد كرد كه آمريكا هم با روش خودش مثل كاري كه نازي ها با آدمها ميكردن، ميكرده

  55. به نظر من از اول فیلم میشه فهمید جایی که دکاپریو از دسشویی میاد بیرون و اطرافش پر از دستبند هست یعنی اینکه اون کشتی برای انتقال بیماران روانی بوده و لئو خودش یه بیمار بوده…و اینکه لئو هیچ وقت سیگار نداشته اثباتی دیگر بر اینه چون یه بیمار روانی هیچ وقت سیگار نداره …و همچنین اون دکتر تو غار و اون زندانیه میتونستن بیماری مثل لئو داشته باشن

  56. خب میشه اینجوری داستان رو تعریف کرد:
    یه مارشالی بوده به اسم تدی که متوجه بعضی کار های غیر انسانی تو جزیره ی شاتر میشه و در مورد اونجا تحقیق می‌کنه. این مارشال تو گذشته خونش توسط یه مرد به نام لیدیس آتیش گرفته و خانوادش مردن. وقتی اونا که تو جزیره بودن متوجه کنجکاوی این مارشال میشن احساس خطر میکنن و سعی میکنن اونو از سر راهشون بردارن. و به خاطر همین یه ماموریت دروغین به اون میدن و همراهش یه همکار نا آشنا هم میفرستن که از افراد خودشون بوده. و دسیسه ی دیوانه جلوه دادن تدی از همون قایق با گم شدن پاکت سیگارش شروع میشه و از همون موقع مواد توهم زا به خوردش داده میشه. و به خاطر همین از اول ورودش به جزیره توهم و رویا میبینه. اما رفتار و حرف های افراد تو جزیره تدی رو به شک میندازه و میشه فهمید که اون یه شک هایی داره(مثلاً وقتی که همکارش میخواست تفنگ رو از شلوارش در بیاره) هرچی می‌ره جلو تر شک های تدی بیشتر میشه(نوشته ی run که اون زن زندانی به تدی داد) ولی از اون طرف دارو های دکتر هم اثر خودش رو روی تدی می‌زاره تا جایی که تدی خودش بین دو تا شخصیت برای خودش میمونه و نمیتونه شخصیت واقعیش رو تشخیص بده.تا اینکه وارد فانوس میشه و دکتر ضربه ی اخرو میزنه و شخصیت لیدیس رو با دلیل و مدرک ساختگی شخصیت اصلی تدی معرفی میکنه. بعد از به هوش اومدن تدی کاملا میشه از رفتار تدی متوجه شد که داره نقش بازی می‌کنه و یه جورایی داره جواب هایی که اونا می‌خوان رو میده. و در دیالوگ آخر هم که می‌دونه هیچ راهی برای خروج از جزیره نیس میگه یا باید مثل دیوانه ها زندگی کنم(نقشی که دکتر به او داده را باور کند) یا باید مثل یک مرد بمیرم (شخصیت خودش را باور کند) که با توجه به تصویر فانوس در آخر فیلم متوجه میشویم مرگ را انتخاب کرده است.

  57. این که چاک ناشیانه اسلحه در میاره میتونه فقط ثابت کنه که اون مامور نیست(روانشناسی جزی از اسایشگاهه) نمیتونه ثابت کنه تدی هم مریضه.

  58. خب در اینکه تد یا همون اندرو بیمار بوده شکی ندارم، نکاتی که تو فیلم مث نشانه بود و من استناد دارم به اونا
    یکی اینکه همون تحویل اسلحه توسط چاک که اشاره کردین، شناختن مانع های الکتريکي رو دیوار که برای تد آشنا بود، چسب زخم رو پیشونی تد، که از وقتی کم کم به روانی بودن تد داشتیم شک میکردیم برداشته شد، فکر کنم یجور نشانه اینکه او پوشش داره از دردی که تد داشت حذف شد، واقعیت داشت مشخص میشد و در آخر تد خودشو به دیوانگی زد، درواقع حالش خوب بود ولی میخواست در قالب تد بمیره نه اندرو لیدیس واقعی و تحمل واقعیتو نداشت

  59. یه نکته ای که توجه نکردید این بود زمانی که تد با اون خانومه که براش نوشت فرار کن داره صحبت میکنه پشت سر تد و پشت سر اون زنه یه مامور وایساده ولی پشت سر چاک نه. این به این معنیه که پشت سر افراد روانی باید مامور باشه که کنترلشون کنه اگه اتفاقی افتاد. پس‌تد از اول مریض بوده

  60. روانپریشی به نظرم میتونه از خانواده توجیه باشه منتها به نظر شبیه آخرین توجیه.
    همین کامنتهایی که (در کمال احترام) در توجیه پی نبردن به داستان فیلم میخوایم از کارگردان آدم مرموز بسازیم، یا زیبایی فیلم رو در نتیجه های گوناگونی که ازش میشه گرفت و چندین مورد دیگه که به نظر از واقعیت داستان فیلم به دورن.
    اونجایی فیلم میتونست مرموز وگیج کننده و در عین حال کذایی بشه که شخصیت دکتر شین کاراکتری انتخاب میشد که بیشتر شبیه یه مارشال باشه تا یه روانپزشک.در اولین تصویر از چاک(دکتر شین) وقتی خودش رو به عنوان مارشال معرفی میکنه به خودم گفتم از اسکورسیزی بعیده که این بچه خوشتیپ با قیافه مثبت رو (که بارها هم مریضای تیمارستان ازش به عنوان آدم خوب یاد کردن) برای بازی نقش مارشال ایالتی گذاشته باشه. ولی با توجه به سابقه کارگردان عجله نکردم و آخر فیلم متوجه شدم که اسکورسیزی درین فیلم چقدر از کلیشه به دور بوده.
    فیلم از جایی شروع میشه که تدی با چهره ای زخمی و ملتهب همکار جدیدش رو میبینه و دکتر شین بلافاصله و بی ربط حرف نامزد تدی رو میزنه تا ذهن تدی رو برای داستانی که به زحمت توسط دکتر کالی تهیه شده باز کنه.
    همه افسرا برای تدی حالت تهاجمی میگیرن و میدونن اون خطرناکه ولی اینکه چرا دکتر شین میتونه از ابتدا تا انتها بدون ترس کنار تدی باشه بخاطر دو سال تجربه کنار تدی بودنه که متوجه شده تدی به شین آسیبی نمیرسونه.
    من هم تجربه همین موضوع رو سالها داشتم و کاملن دکتر شین و دکتر کالی رو که قصد تسلیم شدن ندارن رو میفهمم.
    تمام قشنگی کار اسکورسیزی به اینه که مارو وارد دنیای خیالی یه آدم روان گسیخته میکنه و باعث میشه تا کجاها با اون آدم احساس مشترک و واقعی داشته باشیم و این همون چیزیه که دکتر کالی به شکل کاملن اخلاقی و انسانی برای مداوای بیمارش به عنوان روش درمان در نظر گرفته.
    سرکار پلیس چون انسان خوبیه سعی میکنه نقش دکتر رو با افرادش پیاده کنه ولی ازونجایی که رییس پلیس خشونت تدی رو بارها تو اون دو سال دیده (و معلومه که تدی چرا ازش متنفره) وقتی تدی رو سوار ماشینش میکنه میگه دکتر کالی امیدواره که تو کنترل میشی ولی میدونم نمیشی چون تو خشونت داری…دکتر کالی موقع حرف زدن تدی با پرستارا به دقت از حرفای تدی یادداشت برمیداره و پرستارا ازینکه تدی بهشون نزدیک میشه میترسن. و وقتی میگن که دکتر شین امروز صبح رفت در حالیکه در کنار تدی نشسته پرستارا میزنن زیر خنده.
    تدی از خود واقعیش متنفره واسه همین نمیپذیره که اونا بیمارن و دائمن میگه که مجرمن. واسه همین لیدیس رو با صورت چاک خورده و وحشتناک برای خودش ساخته و خودش رو به عنوان انسان خوب (همون چیزی که روانش رو آروم میکنه) جا زده و حتی شراب نمیخوره در حالیکه لیدیس دائم الخمر بوده.دکتر جرمان پیر بهش میگه شما مکانیسم دفاعی جالبی دارین منظورش اینه که در حالت دفاعی ذهنی ، تدی مشروب نمیخوره و وقتی تدی رو عصبانی میکنه تدی هر وقت نزدیک دکتر کالی میشه، دکتر شین به سرعت به تدی نزدیک میشه تا تدی آسیبی نرسونه و این صحنه بارها اتفاق میفته و هر جا تدی اسمی رو به یاد نمیاره چاک به سرعت اون اسم رو میگه چون دو سال تمام داستانای تدی رو از بر کرده.
    دکتر کالی درباره راشل(گمشده) که همون تدیه به تدی میگه بزرگترین مانع در درمان اون انکار عملی بود که مرتکب شده بود. همون چیزی که تدی ازش فراریه. تدی در جنگ بوده و جنگ نیروی شر و خشونت تدی رو بیرون کشیده و باعث شده آدمکشی کنه و کارای وحشتناک نازی ها که با آزمایشکاهاشون برای تثبیت ژن برتر به راه انداخته بودن از تدی آدم بدبین ساخته تا داستان تیمارستان رو بواسطه باهوشیش به شکل مرموزی بسازه.
    تدی مقابل بیمارانی که ازشون بازجویی میکنه نقش آدم خوب رو بازی میکنه ولی هربار که حرف قاتل بودن بچه ها پیش میاد تدی ناآگاهانه و بنا به تجربه دو سالی که اونجا بوده شروع میکنه به اعمال نوع خشونتی که میدونه جواب میده.
    دکتر شین(چاک) بارها به تدی تاکید میکنه که اگه من جای تو بودم و لیدیس رو پیدا میکردم چندبار میکشتمش. ولی تدی توانایی روبرو شدن با واقعیت رو نداره. دکتر شین بدون عصبانی شدن و خسته شدن داستان دکتر کالی رو موبه مو اجرا میکنه. اون رو به ساختمان سی میکشونه ، به اتاق دکترا میکشونه، به لب پرتگاه صخره میبره و سیگارشو همونجایی میذاره که تدی رو به سمت داستان خیالی غار که بارها تعریف کرده بکشونه.
    از بغل کردن راشل (یکی از پرستارای تیمارستان که نقش رو قبول کرده) توسط تدی و بهش با گریه میگه همچی درست میشه تا دوباره میگرن گرفتنش و اتاق پزشکا که یه پزشک اشاره میکنه به اینکه من عاشق قانون چهارمم تا سکانسی در ساختمان سی که نقطه عطف داستان قرار داره و شخصیت واقعیت تدی رو برملا میکنه. جورج نویزی که حسابی یک هفته پیش توسط تدی کتک خورده بخاطر نقشه دکتر کالی منتظر تدی نشسته و بهش میگه تو نمیتونی هم حقیقت رو بفهمی هم لیدیس رو بکشی.( چون با فهمیدن حقیقت لیدیسی وجود نداره)
    همه چی خوب پیش رفته چون تدی نقش خودش رو در داستان واقعیش کاملن باورکرده و سیگاری رو که دکتر کالی تارف میکنه دیگه نمیکشه. دکتر جرمان بهش میگه رویا در ما زخم ایجاد میکنن و زخما تبدیل به هیولا میشن. تدی تبدیل به هیولایی شده که کاملن ازش فرار کرده و از خودش شخصیت تدی رو ساخته. تدی غرق در نقش خودش تا جایی که صداهایی که از زنش میشنیده و براش واقعی بوده (چون تو توهم تدی اون نمرده بوده) کم کم نادیده میگیره و وقتی دکتر کالی که از قبل نوار رو روی ضبط گذاشته، تابلوی اسامی و عکسای خانوادگی رو آماده کرده و تفنگ مورد علاقه شخصیت مارشال رو روی میز گذاشته که دو ساله با اون اسباب بازی نقش تدی مارشال رو بازی کرده تدی رو درمانده میکنه و وقتی بهش میگه که پس اتاقای اعمال شیطانی که تو فانوس دریایی دنبالش میگشتی کجان تیر خلاص رو میزنه و تدی تسلیم میشه که اگه خیالاتی نبوده پس حرفای توی غار رو دکتر از کجا میدونه.
    تنها جایی از داستان که تدی آرومه و تیک نداره و سیگار دکتر شین رو میکشه و آگاهانه فیلم بازی میکنه همون سکانس پایانیه که وقتی به زندگی واقعیش برمیگرده و خودش رو به یاد میاره ، اونجا مرگ رو انتخاب میکنه.
    شاید اسکورسیزی و دقیق تر بگم نویسنده داستان این تلنگر رو به دنیای روانشناسی و به جامعه میزنه که برای خوب شدن این نوع بیماران تنها عادی شدن راه حل نیست و بهترین راه حل میتونه همون پیشگیری باشه.
    و امیدوارم باشن کسانی مثل دکتر شین که با تمام جنگها و تلاشهایی که برای خوب شدن اندرو انجام دادن، ولی صبح پس از ماجرا وقتی دوباره اندرو اسم چاک رو میاره، دکتر شین بدون عصبانی شدن اون رو تدی صدا میزنه . کاری که بعضن حتی عاشق و معشوق در قبال همدیگه انجام نمیدن.

  61. یه نکته ای هم وجود داره که کسی بهش دقت نکرده اینه که ، در شروع فیلم زیرنویس میشه سال ۱۹۵۳ -بوستون ، یعنی زمانی که تدی وارد جزیره میشه ۱۹۵۳ هست و در اخر فیلم وقتی که تد پذیرفته ک بیماره میگه من همسرم رو‌در سال ۱۹۵۳ کشتم! پس این گفته دکتر که گفت تو دوسال هست که اینجا بستری هستی رو نقض میکنه.
    یه نکته دیگه اینکه ، بچه ای که تد همیشه توی خواب میدید همون دختری بود که در جنگ با نازی ها جزو جنازه ها بود(یعنی طبیعیه ک توی توهماتش حضور داشته باشه)، اما دو بچه دیگه رو تنها وقتی توی خواب دید که دکتر عکسهاشون رو بهش نشون داد، در واقع بهش تلقین کرد که اینها بچه های تو هستند و توی توهم های قبلیش هیچوقت دو‌بچه دیگه رو ندیده بود.

  62. با سلام

    اول اين و بگم كه من عااشق فيلم ديدن هستم و تقريبن فيلمي نيست كه از زير دستم در رفته باشه، تقريبن همه فيلماي تاپ رو ديدم
    به جرات ميتونم بگم شاتر ايلند بهترينننننن فيلمي بود كه تا حالا ديدم
    ٤ بار ديدمش و باز هم ميبينم
    هر چي نقد راجع به اين فيلم بود و چه تو سايت هاي خارجي چه ايراني خوندم چون خيلي فيلم ذهنم ًو درگير كرد
    و در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه تد واقعن به اون جزيره به هدف بررسي اومده و اول كار بيمار نبوده
    تمام اين نشونه هايي هم كه خيلي ها گفتند تد تو فيلم انجام داد و نشونه بيمار بودنشه خب واسه اين بود كه دقيقن از همون اول تو كشتي پروسه ديوانه كردن تدي شروع شد با دادن سيگار الوده و اينا و اين حالت ديوانگي و توهمي تدي مدام بيشتر ميشد، از توهم اون لحظه كه به اشتباه ليوان آب و دست اون زن ديد و خيلي توهم هاي ديگه.
    پس اينكه تدي ديوانه و توهمي شده بوده خب درسته ولي توسط داروها و غذاها و نقشه هايي كه براش داشتند اينجور شده بود.

    چرا بايد اون همه نقش ًو فيلم بازي كردن و انرژي و بزارند واسه خوب كردن يه بيمار اخه؟؟ يعني اينقدر مهم بوده واسشون؟ اگه قرار باشه بيان واسه هر بيمار رواني اينقدر نقش بازي كنند كه خيلي نا معقوله، تو همچين بيمارستان هاي رواني طرف زيادي خل و چل باشه ارامش بخش يا داروي خاصي بهش تزريق ميكنن كه اروم بگيره.

    پس قضيه خيلي فراتر از اينا بوده، بحث مسايل سياسي و لو رفتن سيستم كثيفشون بوده كه يه مامور دولت داشته سر درمياورده و به راحتي نميتونستن حدفش كنن، پس اول طي دو روز اومدن با داروهاشون ديوانش كنن و مثل بقيه موردهايي كه حتمن قبلن داشتن و اين روش جواب داده بود خاستن با تد هم همين كار و كنن ولي تد وقتي ديد چاره اي جز تسليم شدن نداره و راه فرار نداره حاضر شد به راه حل اخر درمان اونها كه جراحي روي مغز هست تن بده.

    و اين موضوع و جريان چقدر قشنگ نماد حكومت هاي كمونيست و دولت هاي فاسد هست. وقتي زيادي آگاهي داري و همه چي و ميدوني حق اعتراض نداري، يا بايد خودت و نفهم نشون بدي و از درون خودت و بخوري و تن بدي به هر چيزي و يا اينكه در خفاا زندگي كني و گم و گور كني خودت و ( مثل راشل كه تو غار بود) يا اينكه بميري و راحت شي. و اين بود پيام اين فيلم با همچين كارگردان حرفه اي. نه اينكه فقط هدف فيلم نشون دادن توهمات يه بيمار رواني باشه.

    ببخشيد زيادي حرف زدم. دوست داشتم نظرم و به اشتراك بزارم.

    پاينده باشين.

  63. دوستان عزیز من بازم هم میگم تدی در اخر این فیلم درمان شد و واقعا هم یک بیمار روانی بود واگر دقت کرده باشین دکتر به شدت برای درمان تدی تلاش کرده بود حتی اشاره کرد من چندین بار در گذشته این سناریو رو برای تو تکرار کردم و تورو تو این بازی قرار دادم تا تو خودت با حقیقت کاری که کردی رو به رو بشی چون کاری که کردی این قدر برات دردناک بود که توی ذهنت از خودت یه شخصیت دیگه ساخته بودی که همسرش رو یک نفر دیگه کشته تا از عذاب وجدان خلاص بشی …به این دلیل که بی نهایت عاشق زنش بود و همین طورکه چندین بار تو فیلم نشون داد میشد این فضیه رو فهمید و همچنین فراموش کردن فرزندانش هم به این دلیل بود که نمیخواست باور کنه زنش همیچنین کار وحشتناکی با بچه هاشون کرده و عذاب وجدان اصلی تدی به این دلیل بود که زنش مدت ها قبل از کشتن بچه ها به تدی گفته بود انگار تو سرش حشره حرکت میکنه و ازارش میده یعنی حالت روانی داشته ولی تدی زیاد جدی نگرفته بوده نه از روی کمبود عشق به زنش حالا به هر دلیل مثل مشغله های کاری که داشته چون یک مارشال بوده ..به همین دلیل عذاب وجدان داشت که اگر من به حرف های زنم توجه میکردم و درمان میشد حالا بچه هام زنده بودن و مجبور نمیشدم زنم رو بکشم چون اگر دقت کرده باشین زنش خودش از تدی خواست بکشتش چون واقعا داشت زجر میکشید کاراش از کنترل خارج بود …این قضیه باعث به هم ریختن روان تدی شد و هم اینکه از قبل یه زمینه ای از بیماری روانی رو هم داشت به دلیل حضور داشتن تو جنگ جهانی که مجبور شده بود ادم بکشه و حالا شرایط بد جنگی که خیلی از سربازها بعد جنگ ها به جنون یا افسردگی کشیده میشن بچه هاشم در قالب اون بچه هایی میدید که تو جنگ بی گناه کشته شدن و اون شاهدش بود و کاری از دستش بر نمیومد همین طور که برای بچه های خودش نتونست کاری بکنه و دخترش تو اون صحنه بهش گفت تو میتونستی زودتربه ما کمک کنی ولی نکردی یا نتونستی… اون جزیره هم برای بیمارای روانی خیلی خطرناک بود که تدی هم جز اون بیمارا بود که حالا بعد اون حادثه به اونجا منتقل شده بود و اگرم دقت کنید وقتی به جزیره رسید همه سربازا یه حالت دفاعی و ترس داشتن چون میدونستن اون بیمار خودشونه و همکارشم که پزشک خودش بود معلوم بود چقدر به عنوان مارشال دست و پا چلفتیه که حتی اسلحه رو هم نمیونست بیرون بیاره درحالی که تدی خیلی حرفه ای بود چون قبلا کارش این بوده..و حتی موقعی که داشت از تمام پر ستارا و کارکنا بازجویی میکرد که چطور بیمار از اینجا فرار کرده اکثر پرستارا یا جدی نمیگرفتنش یا میخندیدن چون این سناریو یک بازی بود و حتی به گفته دکتر قبلا هم تکرار شده بود و میدونستن تدی بیمار خودشونه …حتی در یک صحنه ای هم افسر تدی رو سوار ماشینش کرد گفت من تو رو خیلی خوب میشناسم تو عاشق خشونتی و من هم عاشق خشونتم چون خدا عاشق خشونته که اگر نبود همچنین حسی رو در وجود انسان نمیگذاشت و گفت نمیدونم چرا دکتر اینقدر پیگیر تو هست منظورش اینکه دکتر معتقد بود تدی درمان میشه در حالی که افسر این اعتقاد رو نداشت و میگفت تدی باید بمیره چون خیلی خطرناکه و اگرم دقت کرده باشین تو فیلم گفتن بیمار شصت و هفتم خطرناک ترین بیمار ساختمان c هست که خطرناک ترین بیمارا توش بودن و دکتر اشاره کرد این بیمار چندین بار بیمارای دیگه رو کتک زده و سعی داشته اونارو بکشه یعنی غیر قابل کنترل شده مثل جورج نویز که صورتشو داغون کرده بود و خودشم به تدی گفت تو این کارو با من کردی..به همیم خاطر میخواستن تدیو یه جورایی اعدام کنن حالا به هر طریقی ولی دکتر یا رئیس تیمارستان با وجود چندین بار شکست تو درمان تدی بازهم معتقد بود این اخرین درمان جواب میده و نمیذاشت بکشنش و افسرا یا گارد دولتی وقت گرفته بود خودش هم اخرش اشاره کرد…و بسیار از صحنه ها ساخته ذهن خود تدی یا گاها سناریویی بود دکتر ساخته بود که خود تدی حقیقت رو کشف کنه چون شغلش کاراگاهی بود اون بیماری هم یه خورده عاقل تر بود و به تدی اشاره کرد که فرار کنه به این دلیل بود که تدیو میشناخت که ازبیمارای اونجاست و میدونست که طبق قوانین به خاطر خطرناک بودن و از کنترل خارج شدنش میخوان بکشنش برا همین بهش گفت فرار کنه که نمیره فکر میکرد ایجوری بهش کمک میکنه ..اون صحنه ای هم که تو غار دید از زنه که خودشم دکتر بود طراحی شده بود که خود تدی بتونه حقیقت رو از دروغ تشخیص بده چون تدی به دلیل جنگ جهانی از نازی ها منتفر بود که اگه یادتون باشه از دکتر آلمانیه هم به همین دلیل بدش میومد و این تفکر رو داشت که نازی ها رو مغز انسانها آزمایش میکردند که اون هارو برده خودشون کنن و با این دید و گفته های اون زن فکر میکرد در این جزیره هم تو فانوس همچنین کاری میکنن و میخوان اون رو دیوونه جلوه بدن (در حای که همچنین علمی که بشه اونکارو کرد وجود نداشت به خصوص با شکفتن مغر انسان ها و در اون زمان..اگرچه نازی ها ای روش هارو امتحان میکردن) ولی به همین دلیل با گفته های اون زنه ترغیب شد خودش بره تو فانوس و حقیقت رو با چشمای خودش ببینه که وقتی وارد فانوس شده هیچ کدوم از حرفای زنه حقیقت نداشت و هیچ دستگاه و وسایل پزشکی که که زنه تعریف میکرد و هیچ بیماری توش نبود فقط حقیقت اصلی بود که باید بهش میرسید و اون این بود که اون واقعا خود بیمار۶۷ام بود و این کارها و بازی ها و گاها توهم های خودش فقط یه روش درمانی بود…درمورد اون داروها یا سیگارها که توهم ایجاد میکردند فقط برای ایجاد شک در تدی بود که نویسنده به خوبی ازش استفاده کرده بود و اون داروها چیزی به جز داروهای خود تدی که بیمار بود نبودند مخصوصا در اون صحنه که تدی سردرد گرفت و گفت میگرن داره و دکترها فورا متوجه شدن چشه و داروهاشو بهش دادن و الکی گفتن مسکنه و دقت کرده باشین که حالت نگرانی در موردحال تدی داشتن هردوشون…مخصوصا همکارش که دکتر مخصوصش بود یه جوایی تو اکثر صحنه ها مواظبش بود..و اون زنه بیمار هم تو بازجویی با نگاه کردن به اون همکارش به تدیگ فت که دکتر شیهان واقعا دکتر خوبیه چون میدونست همکارش همون دکترست….خلاصه اینکه در اخر دکتر به تدی گفت اگر این بار تو درمان تو شکست بخورم دفعه اخره و تورو میکشن و امیدوارم این بار درمان شی … تدی هم بالاخره واقعیت قضیه رو پذیرفت و تمام ماجرارو و اینکه خودش یه شخصیت و داستان از خودش درست کرده بود رو اعتراف کرد و به گونه ای درمان شد و در صحنه آخر دیدیم که همه سربازای و افسرا منتظر بودن نتیجه قطعی شده یانه (که رمان شده یا باید بمیره)به همین دلیل دکترش باهاش صحبت کرد که نتیجه رو بهشون بگه که اون با گفتن همکار، دکترش رو ناامید کرد که یعنی درمان نشده ولی بالافاصله گفت مرگ رو ترجیح میده به زندگی کردن مثل یه هیولا(منظور از فهمیدن حقیقت کشتن زنش و اتفاقات) و دکترش اون لحظه فهمید که درمان شده ولی خودش میخواد که بمیره به همین دلیل به نظرش احترام گذاشت( با وجود اینکه واقعا از چهرش میشد فهمید ناراحته) و به اون ادما اشاره کرد بیان ببرنش چون درمان نشده و اون افسرا هم بردن بکشنش…وسلام…همین بود به خدا.. اینقدر نگین خواستن اینو دیوونه کنن و فلان و چسب زخم و اینا …اینا فقط برای خواس پرتی از کشف حقیقت برای ببینده طراحی شده بود که همشونم یه دلیلی داشتن که دیگه واقعا نمیشد همه رو توضیح داد …ولی این تحلیل رو بخونید لطفا

  64. سلام
    در سکانس پایانی چیزی عجیب از تدی میشنویم(من این جا فهمیدم،مرگ همراه با قهرمانی،بهتر از مرگ به صورت هیولاست)
    گویا تدی میدانست که دیگر نمیتواند فرار کند برای همین خود را به آناه سپرد
    تدی دیوانه نبود
    رویاها وکابوس ها در خوابش یا به صورت یک کابوسی که خودش و بیننده میفهمید که کابوس استاست بود پس دیدن پیر زن در غار واقعی بود
    او مارشالی بود که خودش باعث سوزاندن خانه اش شده بود
    سپس به خانه ای کنار رودخانه رفتند،روزی به
    خانه آمده و میبیند زنش بچه هایش را کشته
    زنش را میکشد وبرای خود اسم تدی را انتخاب میکند
    وقتی به جزیره ای مرموز که اتفاقات غیر اخلاقی در آن میافتد میرود بقیه میفهمند او چه فهمیده است پس او را دیوانه کرده
    در آخر تدی میداند که نمیتواند فرار کند وخود را به دست آنها میسپارد

  65. ببین حرفت درسته اگه حرفی از اعدام کردن تو فیلم میومد تدی درمان نشد هنوزم به دو شخصیتیش ادامه داد ولی حالا نظریه مریض بودن یا نبودنش صد در صد مریض بود چون فقط پشت ادمای مریض مرقب میزارن تو یه سکانس تدی وقتی داشت باز جویی میکرد پ‌شتش مرقب گذاشته بودن

  66. حالا من تازه این فیلم رو دیدم و نظر میدم. ! مهمترین دلیلی که من برای دیوانه نبودن تدی میتونم بگم اینه که اگه تدی واقعا دیوانه بود و آنطور که دکتر میگه ذهنش ریست میشد هیچ دلیلی برای اینکه دکتر روانشناس سیر اتفاقات رو برای برای چنین بیماری تعریف کنه و اصرار کنه و برای حرفش شاهد بیاره وجود نداره. بلکه اینها تلقین و مغزشویی کردن تدی است که به نحوی انسجام مغزش رو به هم ریختن که هر حرفی رو بپذیره.

  67. اگر دقت کرده باشین دکتر بهش گفت اگر ایندفعه درمان نشی مغزتو میکشن بیرون تو صحنه اخرم هم نشون داد که با وسایل پزشکی داخل یه پارچه منتظر بودن که اگر تدی درمان نشد ببرنش مغزشو بکشن بیرون یا حالا هر کاری که دیگه ما نمیدونیم باهاش بکنن منظورم از اعدام این بود که خلاصه میخواستن تهش اگر درمان نشد به روش خودشون بکشنش که افسر نگهبانها هم خیلی اصرار داشت به این قضیه که درمان نمیشه تو صحنه اخرم خوشحال شد که حق با اونه ازچهرش تو صحنه اخر میشد فهمید …تدی هم اشاره کرد مرگ و به زندگی مثل یک هیولا ترجیح میده پس از این جملشم میشد فهمید که میخوان بکشنش …در نهایت هم همون چیزهایی که گفتم خودش انتخاب کرد که بمیره با اینکه این دفعه واقعا درمان شده بود..ولی از اونجایی که خیلی از ماها عاشق تئوری توطئه هستیم میخوایم در نظر بگیریم که خواستن تدیو دیوونه کنن و فلان ….درحالی که باید قبول کرد همیشه ام تئوری توطئه منظور اصلی نویسنده نیست گاهی باید بتونیم بین منظور اصلی و تئوری توطئه تفکیک قائل بشیم ……این فیلم باید دوبار دیده بشه حتما تا مسائل روشن تر دیده بشه….با اینکه ده سال از ساخت فیلم گذشته ولی همچنان خیلی هارو مجذوب خودش میکنه

  68. همه تئوري هايي كه ميگن تدي ديوانه بوده با صحنه حضور زن توي غار اشتباه از اب درمياد ميدونيم كه اون زن توهم نبوده به چند دليل اول تدي توي توهماتش فقط زنشو ميديد نه كس ديگه دوم توهماتش با اب و اتش مخلوط بود كه اونجا خبري ازشون نبود سوم توهمات تدي جوري بود كه مشخص ميشد واقعي نيست مثلازنش تو بغلش خاكستر ميشد چهارم همه توهامتش بعد از بيداري از بين ميرفتن ولي زن بعد از بيداري تدي هنوز توي غاره و خود تدي هم تعجب ميكنه از اين قضيه و پنجمين دليل كه شايد كارگردان اصلا بخاطر همين يه صحنه اينكارو كرده اينكه نور پرادزي تمام صحنه هاي توهم تدي بشدت روشنه و بانور صحنه هاي بيادري و عادي بع وضوح فرق داره كه توي غار اينطوري نيست

  69. توو یک صحنه فیلم تدی وقتی بعد از سر دردرش در بیمارستان میخوابه و چهره اون زن دیوونه رو میبینه که بچه های خود تدی رو کشتن و دقیقا شبیه به همون و بعدش بچه ها رو به همون دریاچه میبره که زنش بچهاش رو غرق کرده بود و تصوری داره ازش و پس یعنی ماجرا واقعی بوده

پاسخ دهید

سوشیانت زوارزاده
من سوشیانت زوارزاده، آقای روان‌شناس، روانکاو و وب سایکولوژیست هستم.