روان‌شناسی کودکشیوه‌ی زندگی

آیا پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند؟

آیا پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند؟

آیا احساس می‌کنید پدر و مادر میان فرزندانشان فرق می‌گذارند؟ آیا از پدر و مادرتان شنیده‌اید که پدر و مادر بین فرزندان فرق نمی‌گذارند و همه را به یک چشم می‌بینند؟ یکی از چالش‌هایی که درون خانواده‌ها دیده می‌شود فرق گذاشتن میان فرزندان است. برخی بر این باورند که پدر و مادر میان فرزندان فرق نمی‌گذارند و برخی می‌گویند رفتار پدر و مادران چیز دیگری می‌گوید.

آیا پدر و مادر میان فرزندان فرق می‌گذارند؟

این پرسش بارها و بارها از من پرسیده شده است. در پاسخ به این پرسش باید بگویم بله پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند اما فرق گذاشتن به این معنا نیست که فرزندی به دیگران فرزندان برتری داشته باشد. یکی از ویژگی‌های انسان‌ها این است که بر پایه‌ی رفتاری که می‌بینند واکنشی در پاسخ به آن رفتار از خود بروز می‌‌دهند. پدر و مادر نیز بر پایه‌ی رفتارهایی که فرزندانشان انجام می‌دهند واکنش نشان می‌دهند. می‌توانیم بگوییم پاسخ پدر و مادر به رفتار کودکان گونه‌ای از بازخورد است. رفتار فرزندان در یک خانواده، همسان و همانند نیست پس بازخوردهایی که هر کدام از فرزندان دریافت می‌کنند نیز متفاوتند. فرزندان بازخوردها را دلیلی بر فرق گذاشتن می‌دانند و این رفتار از دید آن‌ها ناپسند است. می‌توانیم بگوییم فرق گذاشتن میان فرزندان چیزی اجتناب ناپذیر است اما به یاد بسپاریم که فرق گذاشتن به معنای تبعیض میان فرزندان نیست. فرق گذاشتن می‌تواند باعث پیشرفت کودکان نیز شود کودکان با گذر زمان می‌آموزند که اگر رفتارشان خوب و بر پایه‌ی هنجارهای خانواده و جامعه باشد بازخورد بهتری دریافت خواهند کرد. سرانجام کودک با مفاهیمی چون قانون، هنجار و مسئولیت‌پذیری به خوبی آشنا خواهد شد.

تبعیض میان کودکان

هنگامی که رفتار پدر و مادر با فرزندانشان نابرابرانه و سوگیرانه باشد تبعیض میان کودکان رخ می‌دهد. تبعیض میان کودکان هنگامی پدید می‌آید که پدر و مادر از توانمندی‌ها و شایستگی‌های فرزند یا فرزندانشان در برابر فرزند دیگر چشم‌پوشی کنند و به احساسات او اهمیت ندهند. برخی از پدر و مادران دچار تبعیض جنسی هستند. ممکن است پدر و مادری به دخترشان بیش از پسر اهمیت دهند. خواسته‌های دخترشان را برآورده کنند و به نیازها و احساسات پسرشان بی‌توجه یا کم‌توجه باشند یا فرزند آخرشان (ته تغاری) را عاشقانه دوست داشته باشند و به دیگر فرزندان بی‌مهری کنند. این گونه از رفتارها تبعیض‌آمیز شناخته می‌شود. رفتار تبعیض‌آمیز بر خلاف آن‌‌چه درباره‌ی فرق گذاشتن گفته شد پیامدهای ناگوار و بدی به دنبال خواهد داشت.

فرق گذاشتن میان فرزندان

پیامدهای تبعیض میان فرزندان توسط پدر و مادر

تبعیض بین فرزندان حس حقارت و حسادت را در فرزندانی که توجه کم‌تری دریافت می‌کنند پدید می‌آورد. آن‌ها به این باور می‌رسند که پدر و مادرشان آن‌ها را دوست ندارند و خود را سربار خانواده می‌پندارند. در این هنگام احساس بیزاری و نفرت نسبت به فرزند نورچشمی و نیز پدر و مادر پدید می‌آید. فرزندان در راستای اعتراض به رفتار پدر و مادرشان دست به رفتار پرخاشگرانه و لجبازی می‌زنند به گفته‌های پدر و مادر خود گوش نمی‌کنند. کشمکش و درگیری فیزیکی میان فرزندانی که دچار تبعیض هستند بیش‌تر رخ می‌دهد و واکنش پدر و مادر به این کشمکش‌ها کودکان را دچار گوشه‌گیری و افسردگی می‌کند. با گذر زمان این حس در فرد پدید می‌آید که او توانایی انجام کاری ندارد کودکانی که رفتار تبعیض آمیز را تجربه می‌کنند بیش از کودکان دیگر از نداشتن اعتماد به نفس رنج می‌برند. تبعیض جنسیتی نیز می‌تواند زمینه‌ساز دلزدگی از جنسیت شود و فرد را به این سو بکشاند که در آینده جنسیت خود را تغییر دهد یا رفتاری مانند جنس مخالف از خود بروز دهد. رفتارهای تبعیض‌آمیز با پایان کودکی فراموش نخواهند شد و تاثیر آن در بزرگسالی نیز همراه فرد خواهد بود و می‌تواند زمینه‌ساز پدید آمدن اختلال روانی در فرد شود.

چند پیشنهاد برای جلوگیری از احساس تبعیض

کودکان روحیه بسیار حساس و شکننده‌ای دارند و ممکن است کوچک‌ترین رفتارهای پدر و مادر از دید آن‌ها تبعیض‌آمیز باشد این وظیفه‌ی پدر و مادر است که رفتار درست و سنجیده‌ای با فرزندانشان داشته باشند تا از بروز چنین احساساتی جلوگیری کنند. هرگز کودکانتان را با هم مقایسه نکنید هر انسانی توانمندی‌ها و شایستگی‌هایی ویژه‌ی خود دارد پس نمی‌توانیم بگوییم که فرزندان در یک خانواده باید رفتار و توانایی‌هایی همسان با یک‌دیگر داشته باشند. برخی از کودکان بهانه‌جو هستند و به نادرستی گمان می‌کنند که پدر و مادرشان با آن‌ها رفتار تبعیض‌آمیز دارند. اگر دارای چنین کودکی هستید پیشنهاد می‌کنم از روان‌شناس کودک برای حل این مشکل کمک بگیرید.

۴۶ نظر

  1. اصلا قبول ندارم که بازخورد رفتار بچه هاس
    من یه پسربودم ازاول درخدمت خانواده
    برادرم مخل آسایش خانواده وننر وته تغاری و همیشه عزیزتر

    1. کاملا موافقم. من در حال حاضر پدر هستم و از ديد يک پدر به اين مساله نگاه مي کنم.
      در بيشتر مواقع هرچقدر يکي از فرزندان آزار و اذيت بيشتري دارد گويا محبوب تر مي شود.
      من هميشه شاهد تفاوت نگاه پدر و مادرم بودم و از خدا مي خوام اين رفتار اشتباه را هرگز در مورد فرزندان خودم مرتکب نشوم.

      1. مادر و پدر من همیشه برای خواهرم خرج می کنند و برای او همه چی می خرند و برای من نه من باید خودم برای خودم بخرم هر رو ز از خواب بلند میشم و گریه میکنم و من نمی دونم چکار کنم

        1. خانواده من همیشه بین من و داداشم دوقلوم فرق میزان
          همیشه دنبال علاقه های داداشم هستند ولی به علاقه های من توجه خاصی نمی‌کنند
          ولی این موضوع باعث نشده که من از داداشم حس تنفر داشته باشم
          همیشه حرف داداشم را بدون چون و چرا گوش میدن حتی اگه حرفشم غلط باشه ولی حرف من رو اصلا توجهی نمی‌کنند
          گاهی اوقات کارهای بزرگی توی خونمون کردم مثل استعداد خاصی که در زمینه روبیک یا زبان های خارجه یا حافظه قوی که دارم
          ولی خانواده ام اصلا توجهی نکردنند و بار ها تلاش کردن من را از علاقه های که دارم باز دارند
          گاهی سعی کردم دلیل این فرق را بدونم
          و گاهی هم اعتراض به این فرق ها کردم
          ولی خانوادم بجای اینکه به حرفم گوش کنند و به کار هایشان فکر کنند گفتند تو مالیخولیا داری و چرت و پرت میگی

  2. من هم همیشه این احساس رو داشتم و برادرم رو بیشتر دوست دارن اما پدر عزیزم با انصاف هست همیشه ،واسه همین مدت هاست که دیگه مادرم رو دوست ندارم و روز به روز دورتر میشیم

    1. سلام شما چند سالتونه؟
      یه چیز مهم باید خدمتتون بگم و اون اینه که شما در آینده بسیار موفق تر از خواهرتون میشید. چون شما مستقل بار میاید ولی ایشون متکی به دیگران

      1. سلام دقیقا من وضعیت شما رو دارم پدرم برایم کمی اهمیت قایل است ولی مادرم همیشه حسادت کرده وسعی کرده از دوست داشتن فرزند پسر پدرم استفاده کرده وحتی توجه اندک پدرم را سلب و به پسرش یعنی برادرم جلب کند منم از مادرم خیلی وقتکه دورم متنفرم از مادرم ..نمیدونم چرا فرزند پسر اینقدر براشون ارجحه مگه میخوان چیکارکنن

        1. من بچه آخر هستم خیلی خوشبخت بودم تا برادرزاده ام به دنیا آمد مادر پدرم مخصوصا مادرم برای اون هرکاری میکنه و اون روز در دعوا به من میگه نفرینت میکنما و جلوی همه من را تحقیر میکند و وقتی برادر زاده ام گریه می کند اون چهار سال از من کوچکتر است همیشه حق با اونه و من هیچ حقی ندارم.

          1. اصلا قبول ندارم که بازخورد رفتار بچه هاست.داداش من تا بوده دردسر درست کرده ولی همیشه نورچشمی خوانواده بوده و من که هیچ خلافی تو زندگیم نکردم ذره ای توجه بهم نشده.همیشه کاری میکردم که توجه هارو بکشم سمت خودم از معدل بیست گرفتن تا رفتن به ی رشته ی بهتر از داداشم تا خراب کردن داداشم پیششون.رفتاراشون باعث میشه هم از داداشم هم خودشون بدم بیاد.

  3. پدر و مادر من همیشه بین پسر و دختر فرق گذاشتن هیچ وقت ازشون راضی نمیشم خیلی دلخورم الان که خودم دوتا دختر دارم هنوز هم تبعیض ها ادامه داره و منم قسم خوردم اگر روزی خدای ناکرده محتاج بچه هاشون شدن خیلی محکم بگم من دخترم و شما همیشه پشت و یاور پسرها بودین الانم از اونا کمک بخواین و این بخاطر زجرایی هست که از این تبعیض کشیدم ???

    1. درست مثل من .
      آخه چرا مادر و پدرم عاشق فرزند پسرشان بودند. اصلا من حسود نیستم و از خداوند میخواهم عمری بلند به برادرم بدهم . ولی خدایا کاش مادرم پی به اشتباهش میبرد.

  4. سلام منم از این مشکل خیلی رنج میبرم هنوز که هنوزه.
    پدر مادرم به خاطر ویژگی هایی که خواهرم داره و من ندارم به اون خیلی زیاد توجه دارن و ویژگی های منو اصلا نمیبینن و مدام غرورمو جلوی آشنا و غریبه میشکنن با توهیناشون.

  5. ما که دوتا خواهریم اما بازم فرق میذارن راضی نیستن او زحمت بکشه کار کنه اگه یک کار کنه انگار کوه کنده اما من اگه ۱۰۰کار کنم انگار هیچی نکردم سر من که میرسه دختر باید کار کنه چرا چون بچی دومم بچی اخرم میشم دیگه

  6. الان که دارم اینو می نویسم دارم با اشک می نویسم از بس دلم شکسته. مادربین من و بقیه بچه هاش تبعیض قائل میشه، دکتر بردنش با منه، کارهای خونه را مم کمکش می کنم، خونه تکونی هر سالش با منه، از وقتی دستش درد گرفته فقط منم که تو حموم می شورمش و هزار تا کار ریز و درشت دیگه اما اصلا نمی بینه، فقط طلبکارتر میشه، جالب اینه که خواهرام اگه بخوان یه ظرف کمکش بشورن نمی ذاره، اگه یه بار به خواهرم بگم امروز من نمی تونم برم دنبال مادر دکتر و یکی از شما برین بدش میاد مثل اینکه وظیفه منه و هی به اونا میگه براتون زحمت میشه، در صورتی که هز مح طلبکاره. اصلا از من خوشش نمیاد، اگه شوخی کنم یا بخندم جوری توی ذوقم می زنه که خورد میشم و داغون میشم. دلش می خواد از من بهونه بگیره، واقعا دلیلش را نمی فهمم، نمی دونم چرا با من اینجوریه، هیچ جور نمی فهمم چرا اینقدر منو دست کم می گیره و لجش می گیره

      1. چه حالب. خیلی ها اینطورن . از جمله خودم. من که نمیگذرم ازشون. شاشیدن به زندگیم از بچگی تا حالا‌. تازه من و خواهرم دوقلوییم. انقدر ازشون متنفرم که نگو بویژه از مامانم. دلم میخواد وقتی رفتاراشو توجیه میکنه سرشو بکوبم تو دیوار😂

  7. پدر و مادر من هم بین من و برادرانم تبعیض قائل میشدند و میشوند تا جاییکه یکی از برادرانم مرا لمس میکرد و میگفت کسی حرف تورا باور نمی کنه مامان و بابا حرف من را باور میکنن. هرگز پدر و مادرم را نمی بخشم که من را با حس نفرت از کارای برادرم و اینکه دوست داشته نمی شوم و مرا باور ندارن بزرگ کردند. بیست و دو ساله سکوت کردم اما هنوز با تبعیضی که قائل میشن میگم اگه اون دوسال چیزی می گفتم آنها واقعا حرف من را باور نمی کردند.

  8. چنتادلیل می تونه داشته باشه یک چهره زیبا زبان شیرین وچرب نرم یاموقع بدنیاامدنش موقیعت اقتصادی خوبی داشتن به اصطلاح پاقدمش خوبوده یکی اینکه فرزندرونقاط ضعف پدرمادرپابزاره درصورتیکه پدرمادرشان شخصیت انتقادپذیری پاین داشته باشن ومغرورولج باز باشن ودیگه اینکه فرزنددختراگرشوهرش بیگانه یاموقیعت شغلی خوبی نداشته باشن وبعضی پدرمادرها علاقه خوبی به شنیدن حرفهای بچه هاراجب به عیب جوی مردم دارن واین میتونه بین فرزندان هم صدق کنه چون بچهاهمیشه دوست دارن خودشون نشون بدن واینجاست بعضی بچهاباخراب کردن خواهریابرادرجای گاه خودشون بالاببرن البته این نوع مشکلات بیشتردخترادارن مخصوصاشوهران دامادسرخونه باشه

  9. دقیقا دوستان مادرِ منم ،منو اصلا دوست نداره یه جوری خواهرم پرستش می کنن که انگار خواهرم مادرِ،مادرم هست
    ولی وجدانا پدرمون خیلی با انصافه
    سلامتی همه بچه هایی که مثل منن

  10. سلام
    خيلي سال هست كه من بعنوان برادر كوچيك تر نسبت به برادر بزرگترم اين حس رو دارم تجربه ميكنم و الان تقريبا مريض شدم و خيلي احساس بدي نسبت به پدر و مادرم دارم. خيلي سخت بزرگ شدم و پر عقده

  11. مامان بابای من هم عاشق دختر بزرگشون هستن.من واقعا دیده نمیشم احساس میکنم دارم له میشم فقط چون دخترشون دکتر هست فکر میکنند او همه چیز تمام است در صورتی که من همیشه کمک حالشون هستم و بدترین حرفها را می شنوم و سکوت میکنم اما دختر بزرگشون بسیار پر توقع و متکبر اما فقط به خاطر دکتر بودنش همیشه محترم شمرده می شود و از طرفی من چون اسم دکتر را یدک نمیکشم به من بی احترامی میکنند و شخصیت من را خرد می کنند.واقعا باید تاسف خورد.

  12. خیلی دلم میخواد بدونم چرا پدر و مادر من به خواهر و برادرم بیشتر اهمیت میدن چون کوچیک تر از منن خیلی دلم میخواد یکبار به کاری که من انجام میدن اهمیت بدن. گاهی وقتا فکر میکنم چرا من تک فرزند نیستم من ۱۰ سالمه چرا به من اهمیت نمیدن.

  13. مادر من در همه چیزی حواسش به خواهرمه و استدلالش اینه که این دختره نیاز به محبت داره
    انگار سر راهی ام خسته شدم

  14. دقیقا مثل موقعیت من. به مادرم گفتم چرا خواهر بزرگم را بیشتر از من دوست داری ، چرا همه چیز به او میدهی ولی به من نمیدهی ، چرا برایش پول خرج میکنی برای من نمیکنی
    . مادرم در جواب به من گفت چون خواهر بزرگم دکتر است او را بیشتر دوست دارد.

  15. خونوادم همیشه ی خدا بین من و خواهر کوچیکترم فرق میزاره اونم فوق العاده محسوس…
    واقعا خیلی وقتا حس میکنم میرفتن موز بگیرن سر راه منو دیدن برداشتن اووردن خونشون:'(

  16. من بابام خیلی بین ما فرق میزاره با اینکه من بهتر از اون هستم هر موقع خونه میگیریم یک طبقه خوب برای اونها میشود و یک طبقه بد برای من و برادرم با اینکه من مادرم از ما جدا شده است خواهرم بهترین اتاق را انتخاب می کند و من آن را قبل از ان انتخاب کنم مادرش می گوید این اتاق برای خواهرته

  17. مادر و پدرم بین من و خواهرم خیلی فرق میزارن و به اون بیشتر توجه میکنن خواسته هاش رو بر اورده میکنن حتی یکبار اون رو بردن مسافرت خارج از کشور من رو نبردن و گذاشتن پیش خالم بمونم حتی یک بار بابام بهم گفت که ما والدین ناخودآگاه به یکی از بچه ها بیشتر توجه میکنیم و فرزندای دیگه باید اینو بپذیرن

  18. مادر من انگار دشمنه منه .من دختر وسطی ام و باپدرم خیلی صمیمی هستم بیشتر باون میخنوم و حرف میزنم پدرم هم منو خیلی دوست داره هر چی که بخوام رو برام میخره نمی دونم مادرم از حسودی یا چی هست که منو اصلا دوست نداره بهم توهین میکنه دوتا خواهرامو بیشتر از من دوست داره همیشه چیزهای خوب رو به اونا میده و سعی میکنه یه چیزی از من پیدا کنه که منو پیش بابام بد کنه و بابام رو از من متنفر کنه دیگه نمی دونم چیکار کنم من باید باهاش چیکار کنم تو این دنیا فقط یه بابام رو دارم که توی هر شرایطی پشتمه و ازم حمایت میکنه اگه بخاطر اون زن به اصطلاح مادر ازم روی برگردونه من باید از خونه برم؟؟؟
    هر چقدر خواستم مادرم رو دوست داشته باشم باز بهم بد کرد توهین کرد دیگه نمی تونم تحملش کنم بگین چیکار کنم

  19. سلام من فکر میکنم در خانواده اهمیتی به من نمیدن .من بچه اول دخترم با برادرم .بیشتر برادر کوچیکم که ۱۴ سالشه مورد توجه خیلی باهوش و اجتماعی هست بر عکس من.بابام بچه ک بودم خیلی دوسم داشت ولی از وقتی یادمه به من محبت نمیکنه یه وقتایی هم یدفعه دستمو با محبت میگیره ولی من انقدر ازش محبت ندیدم نمیدونم چیکار کنم فقط نگاش میکنم .بابام برادرمو خیلی تشویق میکنه و تایید و باهاش صحبت میکنه.یه وقتایی بابام میوه پوست میکنه مامانم و داداشمو صدا میکنه بیان بخورن با هم ولی ب من نمیگه بیام.حتی یه با داداشم سراغمو گرفت گفت کجاست ؟ از تو اتاق شنیدم بابام گفت ولش کن جا نیست. الان مامانمو داداشم با هم رفتن بیرون یه دفعه دیدم بدون خدافظی رفتن درو باز کردم با حالت طلبکار بهشون گفتم خدافظ!! هیشکی تو این خونه منو نمیبینه

    1. مثل من…دختر وسطیه خونوادم هیچوقت دوسم نداشتن هیچوقت…درسمو تو دانشگاه دولتی خوندم هیچوقت هزینه ای براشون نداشتم الانم کار میکنم ۶ صبح میرم سرکار تا ۶ عصر ..ولی وقتی میام خودم باید ناهار و شاممو درس کنم?هیچوقت برای من پول ندارن اما برای خواهرم محدودیتی ندارن…هزینه هام با خودمه…خواهرم بزرگم پزشکه و روی چسمشون جا داره.خواهر گوچکم محصل ولی دورنونه…خیلی سخته بی دلیل کسی دویت نداشته باشه.پرم از تنهایی و
      … پر تز بغض…شاید خودکشی کردم…

  20. سلام من اشکان هستم ۳۴ ساله.من هم مثل شما تو رنج عذابم برادرم از من ۴ سال کوچکتره واصلا پدر مادرم دوست نداره همش با انواع دعوا میکنهم فحش میده به برعکس من ولی تا این سن رسیده همش کمکش میکنند خیلی تا الان تا حالا کار نکرده همش تفریح پول تو جیبی خارج از کشور پول ازدواجشما همه جیز بهش میکنم ولی من از بچگی کار کردم پول ازدواجم خودم دارم برام هیچ کاری نکردن برای این عروسی گرفتن خونه گرفتن ولی من که دوسشون داشتم هیچی بخدا اول ازدواجم الان ۳سال دارم قست میدم هنوز با همسرم یه عکس دو نفره نداریم خدا این جه رسمی

  21. پدرو مادر منم بین منو خواهرم فرق میذارن اونو بیشتر دوست دارن همیشه تو خوشیاشون منو یادشون میره🙃🙂

  22. اون داداشمو بیشتر دوست داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭قشنگ از کاراش ضایع هست بهش هم میگم چرا هیچی نمیگه

  23. دقیقا این مشکل منم هست دختر سوم یه خانواده پسر دوست هستم که از اقبال بدم بعد از من یه پسر اومدو کل توجه و علاقه پدرومادرم رو معطوف خودش کرد از همون ۶سالگی از قربون صدقه رفتن های مادرم برای پسرش غصه میخوردم چون از من دریغ می‌کرد تا همین الان که ۲۷سالمه و عقد کردم
    میتونم بگم مادرم جز گهگاهی که من بیماری سختی میگیرم توجهی بهم نداره
    ولی تو همه شرایط برای برادرم از دل و جون مایه میذاره،تا حدی که بچه های فامیل میگن چطور تحمل میکنی،،، یا عمه خودم به دخترش میگه میخوای منم مثل مامان فلانی علنا بی مهری کنم… مادرم حتی به پدرم هم محبتی نمیکنه به قدری که ما موافقیم پدرم همسر دوم داشته باشه
    خلاصه من به عنوان یه دختر ۲۷ساله چیزی از زنانگی از مادرم یاد نگرفتم حتی آشپزی و….
    هرروز از برادرم میپرسه چه غذایی دوست داری وبا اینکه میدونه من ازون غذا متنفرم هفته ای دوبار درست میکنه
    اینا در صورتیه که من تنها فرزندشونم که تحصیلاتمو تموم کردم شاغلم و تو کارم خیلی موفق هستم و خدارو هزار مرتبه شکر تو انتخاب همسر هم موفق بودم
    وبرعکس برادرم دیپلمش رو با پول گرفت دو ترم زوری رفت دانشگاه و باز سربازیش رو با پول تموم کرد و تو هیچ کاذی موفقیتی کسب نکرده
    منم دارم دعا میکنم زودتر دوران عقدم تمام بشه و برم
    بلکه با نبودنم بفهمن خیلی در حقشون محبت میکردم و نفهمید…
    من حتی از درامدم تو خونه خرج میکردم هرجا مشکل مالی داشتن کمک میکردم
    البته انصافن پدرم هیچوقت نذاشت بفهمیم کدوممون رو بیشتر دوست داره

    باز با همه این کم لطفی هاش ازش متنفر نیستم و دوسش دارم….
    کاش قبل از اینکه دیر بشه بفهمه.

  24. مامان منم عاشق برادرمه از وقتی عقل اومد توو کلم و دور و برم و دیدم فقط توجه بیش از حد مامانم به برادرم و دیدم. این در صورتی بود که من برای جلب توجه درس میخوندم و واقعا خوب بودم از ۶ سالگی خونه رو تمیز میکردم، ظرف میشستم. فقط واسه این که من و مثه اون دوست داشته باشه. اول راهنمایی که بودم وقتی من و برادرم تنها بودیم اومد توو اتاقم بهم گفت میخوام ک* ببینم. من ازون موقع به بعد از خودم متنفر شدم اصن نمیدونستم باید چیکار کنم. نمیتونم حسم و بگم. وقتی به مامانم گفتم حدس بزنید چی گفت؟! گفت هر وقت تنها شدین رفتی حموم در و قفل کن. همین و تمام! من واقعا اون موقع حس میکردم بی ارزش ترین موجود روو زمینم. بماند که گندی نمونده که برادرم نزده باشه. روزی نبود توو خونه ما که توو این ۲۱ سال به خاطرش دعوا نباشه. امروز دیگه صبرم تموم شد. رفتم به مامانم گفتم کاش حداقل یه بار بغلم میکردی میگفتی ببخشید. الان رفته توو اتاقش فقط داره نفرینم میکنه. میگه میکشمت. ایشالا زودتر بمیری. انقد حسودی کن تا مثه عمت سکته کنی بدبخت. ولی من الان واقعا آرامش دارم. از این که همیشه درست زندگی کردم. مهم نیس که کسی ندید. اگه خدایی باشه آخرش معلوم میشه حق با کیه. دارم فقط روو خودم کار میکنم که بیشتر از این که توو زندگیم از بی‌توجهی ضربه خوردم دیگه بیشتر ازین عقده ای نشم. برای همه ی اونایی که این تجربه ها رو داشتن و ‌ضربه ای که به روحشون خورده باید بگم که ما خیلی بارزشیم. هیچ وقت به فکر خودکشی نیوفتین. گریه کنین تا آروم شین. من دارم نهایت سعیمو میکنم تا جداشم. آدمای زندگی ما خلاصه نمیشن به یه پدر یا مادر احمق. بت نسازیم. دم‌پدر مادرهایی که فرق نمیذارن گرم.

  25. من دختر وسطی خانوادم.مامانم همیشه داداشم رو که یه سال از من کوچکتررو بیشتر دوس داشته.هر وقت اون کار اشتباهی میکنه هیچوقت به روش نمیاره.ولی اگ من همون کارو کنم همیشه منو سرزنش میکنه.وقتی ازش میپرسم که چرا اونو سرزنش نمیکنی بهش چیزی نمیگی میگ اون تو سن بلوغه حساسه:)))خوب منم فقط یه سال ازش بزگترم.منم فقط ۱۸ سالمه!همیشه بدترین رفتار و با مامان و بابام و خواهرم دارم.هروقت که مامانم میره تو اتاقش بی هیچ دلیلی با بدترین لحنی ک میتونه بهش میگ ک از اتاقش بره بیرون و مامانمم فقط سکوت میکنه.مامانم همیشه در برابر داداشم صبورتر و مهربون تره!به نظرم هر چقدر برای خانواده مشکل بیشتری درست کنی محبوب تری.من از بچگیم همیشه مستقل بودم.حتی موقع دبستان هم که مامانا دنباله بچه هاشونن هم من خودم به تنهایی تمام کارهامو کردم.هیچوقت یادم نبوده ک مامانم بخواد بیاد پیگیر کارام باشه چون همیشه درگیر پسرشه.همیشه سعی کردم اون بچه خوب خانواده براشون باشم.دقیقا برعکس برادرم همیشه عاقلانه ترین تصمیم ها رو گرفتم و همیشه سعی کردم با کارای اشتباهم درگیرشون نکنم.تو مدرسه بهترین معدل و میگرفتم که بتونم ثابت کنم ک از برا‌درم شایسته ترم.ولی هیچکی نمیدید.اونا فقط منتظر یه پیشرفت کوچک برادرم بودن تا با تمام وجود بهش افتخار کنن.چشمای مامانم همیشه رو برادرمه و نمیبینه داره با اینکاراش منو تا مرز خودکشی میبره.همیشه میگن تنها کسایی ک بی قید و شرط دوست دارت مدر و مادرتن.ولی چی میشه اگ اونا هم تو رو نخوان؟:)

  26. من تو. خانواده ی ترک بزرگ شدم هم از سمت مادری وهم پدری ترک هستیم …
    نمیدونم میدونید یانه ولی اکثر ترک ها پسر دوست هستن.
    من و داداشم نه تنها باهم مشکل‌داریم و زبون همو نمیفهمیم حتی بابامم پشتش در میاد حتی اگه حق باهاش نباشه وبرادرم وقتی با مادرم بحث میکنه بازم بابام پشت داداشم درمیاد تمیودنم انگار ازش میترسه …
    اما خیلی دلم میشکنه‌ و اذیت میشم خیلییی…
    این نکات رو هم بگم که داداشم بزرگتره بددهنه و خیلی بی منطق و پرخاشگر کلا حرف حساب بلد نیست بزنه‌ و از لحاظ درسی هم از اول ضعیف بود الان ۲۵ سالشه و من ۲۳ من دخترم به هر حال روحیات حساسی دارم از بچگی تبعیض رو حس میکردم نه تنها تو خونه حتی تو فامیلم من حتی از دوستم ضربه میخورم. گاهی دلم به حال خودم میسوزه خودم میدونم که از همه لحاظ خوبم کم ندارم اما حق من مدام در حال ضایع شدنه اینو ب کسایی میگم ک فک میکنن همه ی باباها دختر دوستن نه‌ من فقط از ججنبه ی مالیش تامین میشم و بس و اینکه ته تغاری عزیزه نه اینجوری نیس حداقل در قبال من .. هنوز نمیدونم چرا باید اینجوری باشه 🙁

  27. سلام من دختر اول خانواده هستم و دوتا برادر دارم هم مادرم و هم پدرم بین ما فرق می گذارند فرزند محبوب هر دوتاشون داداش وسطیم هست اگه من یک کار کوچولو فقط یک اشتباه بکنم دعوایی راه میفته که نگو و نپرس ولی وقتی داداشم رو تلوییزیون با خودکار خط کشید و تلویزیون خط افتاد چیزی بهش نگفتن و هنوز که هنوز به کارش میخندن!!! ولی من چند روز پیش کلاس انلاین داشتم و به مامانم گفتم بیا داداش کوچکترم رو بگیره بعد اون به جای اینکه ببرتش غذاش رو هم اورد و توی اتاق من بهش داد من بهش گفتم چرا اینجوری میکنی ولی اون چرت و پرت جواب داد و بعد دعوامون شد بعد از دعوا بلند جوری که همه تو خونه بشنون دعا که من هر چه زودتر بمیرم !! دعایی که هیچ مادری در حق فرزندش نمیکنه اونم به خاطر یه دعوای ساده واقعا هیچی راجب من براشون مهم نیست وقتی ارز مادرم میپرسم چرا اون رو اینقدر لوس میکنی میگه اون خجالتی تره و تو سر زبون دار تری و اون مظلوم و معصوم و … با اینکه فقط ۴ سال از من کوچکتره !!!چوت بیشتر شبیه مامانم هستش مامانم اون رو راحت تر درک میکنه ولی من… بابام وقتی بچه بودم خیلی بهم محبت میکرد ولی وقتی بزرگتر شدم و دید که مامانم توجهش رو داداشمه اونم به شمت داداشم کشیده شد مثل نقل و نبات به من تهمت میزنه حتی یکبار کارم به خودکشی کشید وقتی داداشم بهش زنگ زد و اون اومد خونه دیدم که خوش و خرمه و بستنی خرید!!!!!خیلی پیش نمی اید که ما خانوادگی با هم بازی کنیم ولی یک دفعه میخواستیم بازی کنیم داداشم میخواست بانکدار بشه ولی من هم گفتم دلم میخواد بانکدار این بازی بشم بعد مامان و بابام با من دعواشون شد و من هم ناراخت شدم و رفتم داداشم گفت همه با هم بازی کنیم ولی بابام گفت اون نباشه بازیمون بهتره .دیگه اینکه اتاق بزرگتر مال اونه و تخت اون دونفر ه است ولی تخته من خراب شده وحتی نمیرن براش تشک بخرن و همه چیز بهتر باید مال اون باشه از مامان و بابام هر روز بیشتر از دیروز بدم میاد و روزی نیس که گریه نکنم ۳ ماهه دارم بهشون میگن بریم پیش روانشناس هی میگن باشه ولی وقت نمیگرن دیگه دارم ازشون متنفر میشم از داداشم بدم نمیاد ولی دیگه مثل بچگی هامون دوسش هم ندارم دلم میخواد یه سال کل خانواده ام رو بجز کوچکترین داداشم نبینم ولی مطمئنم اونا ککشون هم نمی گزه که من ناراحتم فقط پسرشون ناراحت نباشه همین بس.

  28. همیشه اخرین بچه عزیز تره اما پدر و مادر انکارش میکنن و همه تقصیرارو گردن ما بزرگترا میندازن حتی اگه مقصر نباشیم یا موقع درخواست ازشون برای خرید چیزی با دعواشون مواجه میشیم اما برای کوچیکتر چون کوووچیک تره بیشتر خرج میکنن همیشه کارای اون درسته و کارای ما غلطه بعضی وقتا حس میکنم از یتبم خونه اومدم!!!!بیشتر مادرها تبعیض قائل میشن

  29. سلام
    من ۱۳ سالمه و آبجیم ۲۱هرچی رو ه آبجیم میگه حتی با داد زدن عملیش میکنه بد ترین چیز اینکه آبجیم گوشی میخواست(خودش هم کار میکنه و در آمد ۱ میلیونی داره)و گرون ترین چیزس که واسم خریده بود دوچرخه م بود که ۲ تومن بود حتی اونم فروخت و خودش هم پول گزاشت و گوشی ۱۶ تومنی واشه آبجیم خرید و گفتم که کار میره ولی ۱ گرون هم پول واسه گوشی نداد و هرچی کار تو خونه هس میدن به من بعدش هم میگن تو کاری نمیکنی من هم یه ps4میخوام که حتی آبجیم هم میتونس بازی کنه ولی پرشید از آبجیم که تو چسزی نمیخوای گفت یه ماشین میخوام گفت میبینی که آبجیت ماشین میخواد بعدا

  30. سلام.
    ما دوتا خواهز و یه برادریم . مادر پدرم همیشه بین ما فرق میزارن. بابام هر کاری میخواد بکنه میگه این یه پسرو دارم باید هرچی میخواد در اختیارش باشه. مردم میگن نتونست از پس یه پسرش بر بیاد.
    هرچی میشه میگه پسرم یدونست. هر کاری میکنیم میگه برای مهدی هم بزارید. براش فلان کنید. چون بچه اول هم هست هرکاری بخواد براش انجام میدن.
    بیرون رفتن و حتی مسافرت رفتن ما بستگی به نظر اون داره. اگه اون دوست داشته باشه میریم اگرم که نه نمیریم.
    یه بارم نشده توی کاری نظری از ما بخوان.
    از طرف پول و ماشینم که تامینه.
    واقعا خسته شدم. هر روز از خانوادم دورتر میشم. هر روز فرق گذاشتناشون بیشتر میشه.
    دیگه نمیکشم. باید چی کار کنم؟

  31. سلام من دختر دوم هستم(فرزند اخر) پدر و مادرم همیشه بین من و خواهرم فرق میگذارند مخصوصا مادرم هر روز برای خواهرم لباس میخرن خواهرم را بیشتر از من دوست دارن بیشتر به او اهمیت میدن هر غذایی که اون دوست داشته باشه درست میکنن من هم هر روز گریه میکنم چه کنم

  32. پدر و مادر من هم بین من و داداش دوقلوم فرق میزان
    من شبیه مامانم هستم و همه ی فامیل هایمان میگویند به مامانم من مو هام بور و سفیده
    مامانم هم از این موضوع خیلی خوشحال ولی اصلاً این خوشحالی رو نشون نمیده
    همیشه پدرو مادرم داداشم رو توی سر من میکوبند و میگن تو باید مثل داداشت باشی
    من همیشه سعی میکنم کمک به پدر و مادرم بکنم
    اون موقعی که مامانم عمل جراحی کرد بابام که می‌رفت سر کار داداشم هم می‌رفت کوچه بازی و با دوستاش میگشت
    من و مامانم تنها توی خونه بودیم و من کل کار های خونه رو میکردم واصلا هم نمی زاشتم مامانم از جاش بلند بشه
    همش هم به بابام احترام میزارم و هرکاری که می‌گفت انجام میدم
    ولی بابام خیلی سعی می‌کنه از من فاصله بگیره
    هرجایی که می‌ره داداشم رو با خودش می‌بره همیشه از هر کاری که میکنم عیب میگیره
    مامانم میگه تو خیلی تنبلی و هیچ کاری تویه خونه نمیکنی ولی من خیلی سعی میکنم کمک به مامانم بکنم
    هیچ وقت هم منتی از این کمک ها نزاشتم چون معتقدم این وظیفه هر فرزندیه
    ولی واقعا ناراحت میشم وقتی میبینم پدر مادرم بین من و داداشم فرق میزان
    والدینم اصلا به علاقه های من توجهی نمی‌کنند و در تلاش این هستند که علاقه و کارهای من میل سلقه شون باشه
    ولی داداشم رو آزاد میزارند و در هر کاری تشویقش میکنن
    یادمه که علاقه شدیدی به زبان روسی داشتم ولی پدرو مادرم چند روز بهم گفتن که روسی نخون آخر عاقبت خوبی ندارد
    ولی داداشم توی هر کلاسی که دوست داشت ثبت نامش کردند
    وقتی نوبت انتخاب رشته شد من رشته انسانی رو برداشتم و بهترین مدرسه شهرمون قبول شدم که از بین دویست نفر داوطلب نفر بیستم شدم و فقط اون مدرسه هفتاد نفر می‌گرفت
    ولی داداشم رشته تجربی برداشت و مامان بابام اون رو مدرسه خصوصی گذاشتنش
    هرروز بابام و مامانم به داداشم میگن تو دکتر میشی تو خیلی با هوشی ولی به من میگن اگه معلم بشی خیلی خوبه
    هیچ وقت بخواطره این موفقیت من را تشویق نکردند
    بار ها فکر کردم مشکل از منه ولی هرچی فکر کردم نتونستم بدونم مشکلم کجاست
    پدرو مادرم اون قدر بین ما فرق گذاشتن که حتی دوستانمان هم به من گفتن پدرو مادرت تو رو دوست ندارن
    خیلی به نقاشی علاقه داشتم ولی به دلیل اینکه کسی از من حمایتی نمی‌کرد مجبور شدم خودم با پول توی جیبی هام تنها برم و کلاس نقاشی ثبت نام کنم
    یادمه همون ماهی که میخواستم کلاس ثبت نام کنم به مامان و بابام گفتم و اون ها گفتن نه ما تو را ثبت نام نمی‌کنیم چون وضع مالی مون فعلا خوب نیست ولی همون ماه برای داداشم یه هارد کامپیوتر خریدند
    هارد کامپیوتر داداشم پول یه سال کلاس نقاشی من بود
    چند بار سعی کردم به خانوادم بگم که چرا اینطوریه
    ولی اون ها گفتند تو چرت و پرت میگی و سادیسم داری
    چقدر سر این موضوع غصه خوردم و گریه کردم
    چند بار آرزو کردم بمیرم تا خانواده ام قدر من رو بدونند

  33. هرکی میگه پدر و مادرا تبعیض قائل نمیشن حرف مفت میزنه و اینم درست نیست ک رفتار والدین بازخورد رفتار بچه هاست.از بچگیم از برادرم بهتر بودم.چه از لحاظ درسی و چه از هر لحاظ دیگری .ولی این تبعیض وحشتناکی همیشه توی زندگیم بهم ضربه زده و با این ک پسرم حتی گاهی اشکمو دراورده.برادرم حتی کارهایی میکنه ک توی خونواده ما ابروریزی به حساب میاد ولی بعدش با محبت بیشتر ازش پذیرایی میشه و من از وقتی یادم میاد پدرم باهام صحبت نکرده مگه این ک سوالی پیش بیاد یا کاری داشته باشه.از لحاظ مالی فرقی بینمون نمیزارن اما کمبود محبت خیلی وحشتناک تره.کم کم احساس میکنم دارم از خونوادم متنفر میشم.الانم سعی میکنم فقط یه ثانیه کمتر ببینمشون

پاسخ دهید

سوشیانت زوارزاده
من سوشیانت زوارزاده، آقای روان‌شناس، روانکاو و وب سایکولوژیست هستم.