روان‌شناسی کودکشیوه‌ی زندگی

آیا پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند؟

آیا پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند؟

آیا احساس می‌کنید پدر و مادر میان فرزندانشان فرق می‌گذارند؟ آیا از پدر و مادرتان شنیده‌اید که پدر و مادر بین فرزندان فرق نمی‌گذارند و همه را به یک چشم می‌بینند؟ یکی از چالش‌هایی که درون خانواده‌ها دیده می‌شود فرق گذاشتن میان فرزندان است. برخی بر این باورند که پدر و مادر میان فرزندان فرق نمی‌گذارند و برخی می‌گویند رفتار پدر و مادران چیز دیگری می‌گوید.

آیا پدر و مادر میان فرزندان فرق می‌گذارند؟

این پرسش بارها و بارها از من پرسیده شده است. در پاسخ به این پرسش باید بگویم بله پدر و مادر بین فرزندان فرق می‌گذارند اما فرق گذاشتن به این معنا نیست که فرزندی به دیگران فرزندان برتری داشته باشد. یکی از ویژگی‌های انسان‌ها این است که بر پایه‌ی رفتاری که می‌بینند واکنشی در پاسخ به آن رفتار از خود بروز می‌‌دهند. پدر و مادر نیز بر پایه‌ی رفتارهایی که فرزندانشان انجام می‌دهند واکنش نشان می‌دهند. می‌توانیم بگوییم پاسخ پدر و مادر به رفتار کودکان گونه‌ای از بازخورد است. رفتار فرزندان در یک خانواده، همسان و همانند نیست پس بازخوردهایی که هر کدام از فرزندان دریافت می‌کنند نیز متفاوتند. فرزندان بازخوردها را دلیلی بر فرق گذاشتن می‌دانند و این رفتار از دید آن‌ها ناپسند است. می‌توانیم بگوییم فرق گذاشتن میان فرزندان چیزی اجتناب ناپذیر است اما به یاد بسپاریم که فرق گذاشتن به معنای تبعیض میان فرزندان نیست. فرق گذاشتن می‌تواند باعث پیشرفت کودکان نیز شود کودکان با گذر زمان می‌آموزند که اگر رفتارشان خوب و بر پایه‌ی هنجارهای خانواده و جامعه باشد بازخورد بهتری دریافت خواهند کرد. سرانجام کودک با مفاهیمی چون قانون، هنجار و مسئولیت‌پذیری به خوبی آشنا خواهد شد.

تبعیض میان کودکان

هنگامی که رفتار پدر و مادر با فرزندانشان نابرابرانه و سوگیرانه باشد تبعیض میان کودکان رخ می‌دهد. تبعیض میان کودکان هنگامی پدید می‌آید که پدر و مادر از توانمندی‌ها و شایستگی‌های فرزند یا فرزندانشان در برابر فرزند دیگر چشم‌پوشی کنند و به احساسات او اهمیت ندهند. برخی از پدر و مادران دچار تبعیض جنسی هستند. ممکن است پدر و مادری به دخترشان بیش از پسر اهمیت دهند. خواسته‌های دخترشان را برآورده کنند و به نیازها و احساسات پسرشان بی‌توجه یا کم‌توجه باشند یا فرزند آخرشان (ته تغاری) را عاشقانه دوست داشته باشند و به دیگر فرزندان بی‌مهری کنند. این گونه از رفتارها تبعیض‌آمیز شناخته می‌شود. رفتار تبعیض‌آمیز بر خلاف آن‌‌چه درباره‌ی فرق گذاشتن گفته شد پیامدهای ناگوار و بدی به دنبال خواهد داشت.

فرق گذاشتن میان فرزندان

پیامدهای تبعیض میان فرزندان توسط پدر و مادر

تبعیض بین فرزندان حس حقارت و حسادت را در فرزندانی که توجه کم‌تری دریافت می‌کنند پدید می‌آورد. آن‌ها به این باور می‌رسند که پدر و مادرشان آن‌ها را دوست ندارند و خود را سربار خانواده می‌پندارند. در این هنگام احساس بیزاری و نفرت نسبت به فرزند نورچشمی و نیز پدر و مادر پدید می‌آید. فرزندان در راستای اعتراض به رفتار پدر و مادرشان دست به رفتار پرخاشگرانه و لجبازی می‌زنند به گفته‌های پدر و مادر خود گوش نمی‌کنند. کشمکش و درگیری فیزیکی میان فرزندانی که دچار تبعیض هستند بیش‌تر رخ می‌دهد و واکنش پدر و مادر به این کشمکش‌ها کودکان را دچار گوشه‌گیری و افسردگی می‌کند. با گذر زمان این حس در فرد پدید می‌آید که او توانایی انجام کاری ندارد کودکانی که رفتار تبعیض آمیز را تجربه می‌کنند بیش از کودکان دیگر از نداشتن اعتماد به نفس رنج می‌برند. تبعیض جنسیتی نیز می‌تواند زمینه‌ساز دلزدگی از جنسیت شود و فرد را به این سو بکشاند که در آینده جنسیت خود را تغییر دهد یا رفتاری مانند جنس مخالف از خود بروز دهد. رفتارهای تبعیض‌آمیز با پایان کودکی فراموش نخواهند شد و تاثیر آن در بزرگسالی نیز همراه فرد خواهد بود و می‌تواند زمینه‌ساز پدید آمدن اختلال روانی در فرد شود.

چند پیشنهاد برای جلوگیری از احساس تبعیض

کودکان روحیه بسیار حساس و شکننده‌ای دارند و ممکن است کوچک‌ترین رفتارهای پدر و مادر از دید آن‌ها تبعیض‌آمیز باشد این وظیفه‌ی پدر و مادر است که رفتار درست و سنجیده‌ای با فرزندانشان داشته باشند تا از بروز چنین احساساتی جلوگیری کنند. هرگز کودکانتان را با هم مقایسه نکنید هر انسانی توانمندی‌ها و شایستگی‌هایی ویژه‌ی خود دارد پس نمی‌توانیم بگوییم که فرزندان در یک خانواده باید رفتار و توانایی‌هایی همسان با یک‌دیگر داشته باشند. برخی از کودکان بهانه‌جو هستند و به نادرستی گمان می‌کنند که پدر و مادرشان با آن‌ها رفتار تبعیض‌آمیز دارند. اگر دارای چنین کودکی هستید پیشنهاد می‌کنم از روان‌شناس کودک برای حل این مشکل کمک بگیرید.

۱۲۹ نظر

  1. دقیقا عین مامان من ما هم ۴تا خاهریم مامانم من و یه آبجی بزرگتر از منو دوس نداره وقتی ما رو می بینه انگار دشمنشو می بینه هر کاری هم میکنیم ها ولی به چشم نمیاییم برعکس اون دو تا دختر بزرگارو جونش درمیاد واسشون تازه اونا اندازه ما بهش محبت و توجه نمیکنن دیگه نمیدونم مشکل از چیه …همش کاری میکنه که ما ناراحت و عصبی بشیم ولی با اون دو تا هیچ کاری نداره خیلی مهربونه باهاشون …اونقدر گریه کردیم سر این موضوع ولی چه فایده

    1. سلام من ۱۳ سالمه واقعا من مشکلم اینا که ما دو برادر هستیم به من اونقدر همنیت نمیدن مثلا الان واسه اون برادرم سال یک گوشی میگرند اونم مدل بالا من میگم من میگن الان نه یعنی واقعا من دارن مسخره میکنن گوشی دست دوم میدن میگن اینو بردار الان دو ساله گوشی دستمه میگن نه گوشیت خوبه ولی داداشم گوشی های داره که من دو دست نکردم ازونا گوشی میدن دست من که دست اونا ۲ سال بوده الان دوساله دست منه میگن نه

  2. هعی چی میتونم بگم دقیقا تو خونه ماهم تبعیض هست دقیقا دو دقیقه پیش رفتم پیششون گفتن برو بابا حوصله ات رو نداریم بعد ابجی کوچیکم رفت کلی بغلش کردن و بوسش کردن حسودی نمیکنا از اینکه هر کاری میکنم و به چشم نمیام و همیشه ادم بده منم خسته شدم اتفاقا بعد از به دنیا اومدن ابجیم بزرگتر شدم و رو پاهای خودم وایسادم اما حس میکنم دیگه براشون مهم نیستم🙃

  3. من واقعا به این ایمان اوردم که کسی که بد جلوه بره تا اخر همینه و هر کاری بکنی همونی هست که بود
    در واقع پدرم بین من و ابحیم فرق میزاره در واقع اگه مشکلمو بگم خندتون میگیره و بهم میخندین بهتره که نگم
    ای خدا

  4. سلام
    ما سه تا خواهریم من دختر بزرگ احساس میکنم هیچکسی دوستم نداره
    هر کاری میکنم بهم گیر میدن
    بقیه سروصدا میکنن ولی دادشونو سر من میزنن
    تا الان هزاران بار بدون دلیل و اینکه حقم نبود کتک خوردم
    من خیلی تنهام 😔
    همش گریه میکنم
    خیلی افسرده ام با اینکه ۱۳ سالمه 😔😔

    1. منم دقیقا مثل تو بودم درکت میکنم واقعا سخته ولی تو سعی کن ب خودت بیای و خودت و دوست داشته باشی و این و بدون نمیتونی کسی و محبور کنی دوستت داشته باشه حتی اگ مادرت باشه خودت و با درس سرگرم کن و سعی کن بیشتر خودت و با درسات درگیر کنی تا هم از اونا فاصله بگیری هم توی درسات موفق تر باشی

    2. سلام
      فک کنم هرچی مهسا هست تو این دنیا بد بخته
      منم اسمم مهساس امروز ۱۴ سالم شد و دیروز تولدم گرفتن ولی اصن انگار ن انگار
      من ی داداش دارم ک ۲۱ سالشه و خانوادم خیلی فرق میزارن
      داداشم هرچی خواسته براش خریدن اما من با هزار تا بد بختی و پول تولد و عیدی تونستم چیزی ک لازم دارمو بخرم
      دوسال قبل براش گوشی خریدن نو ۳ میلیون تومان پارسالم قرض کردن براش ۱۰ میلیون لپ تاپ خریدن
      مادر و پدرم به من قول دادند که رفتم کلاس هفتم برام گوشی نو بخرند اما من الان دارم میرم کلاس هشتم ولی گوشی ک به من دادند اندرویدش ۶ هست و ۵ سال پیش برای برادرم خریدند و منم با پول تولدم این گوشی خریدم
      امسال میخوام گوشیمو عوض کن یدونه دست دوم بخرم اما گوشیمو بفروشم پول تولدمو بزارم روش نمیتونم حتی دست دوم بخرم و مادر و پدرم اصلا ۱۰۰۰ تومان کمک نکردن و نمی کنند چون با خوشحال بودن من مخالفن چون با آرامش من مخالفن
      کرونا که اومد کلاس ها مجازی شد و گوشی من حافظش نمیکشه برنامه بریزم توش و حتی یک رم برای من نخریدند ک بتونم درس بخونم و فیلم های آموزشی دانلود کنم اما چون حافطه نداره دانلود نمیشه
      هیچ وقت برا من به قولاشون عمل نکردند
      من آبله مرغون گرفتم برا کیف خریدند اما خودشون تعریف می کنند که برای برادرم آبله مرغون گرفته بود سال ۱۳۸۵ براش ps1 گرفتند و هنوز داریمش و دادیم به پسر عمم
      من ۵ سالم بود بهم قول دادند ۶ سالشی تبلت بگیرند اما برادرم که هم سنم بود براش موبایل گرفتند و تبلت برادرم و باز هم خودم با پول تو جیبی هام خریدم و الانم که میگم من گوشی مدل بالاتر میخوام میگن برای تو هنوز زوده 😢😢

  5. مامان من منو اصلا دوست نداره
    نه پدرم نه مامانم
    مامانم خواهر زاده هاشو بیشتر از من دوست داره
    بابام بچه های خواهرشو خیلی دوست داره
    ولی منو دوست ندارن
    همیشه از اونا دفاع میکنن
    مثلا موقع کرونا سال تحویل منو بوس نکردن میگفتن کروناست خطرناکه ولی وقتی خاله ها و عمه هامو میبینن بوسشون میکنن 😔
    وقتی بهشون میگم چرا
    میگن ما اونا رو خیلی دوست داریم

    1. منم دو سال پیش سال تحویل تنها بودم
      چون همشون خواب بودند و فقط من بیدار بودم تلوزیون روشن کردم و نشستم سال تحویل شد خیلی ناراحت شدم اما تازه اونجا فهمیدم چقد تنهام🙃

  6. پدر و مادر بنده به شدت تبعیض قائلند،پدرم پسر بزرگش و بیشتر دوست داره مادرم دختر کوچیکترش،خیلی گفتم ،میگن نه ما فرقی نمیگذاریم اما عمل یه چیز دیگه میگه،من به حدی به این باور رسیدم که دیگه قبول کردم مادرم که اصلا،پدرمم که کمی من و دوس داره تازه از اونا بیشتر بی احترامی دیدند تا من

  7. بله متاسفانه بعضی خانواده بین فرزنداشون فرق میذارن،چه خواسته و چه ناخواسته،پیشنهاد من برای دوستانی که خانواده این مدلی دارن:مهم تر از همه:برای فرار از این مشکلات به هیچ وجه ازدواج نکنید،کسانی که از من مشاوره گرفتند مثلا گفتند که ای کاش در ان خانواده میماندم ولی با این فرد ازدواج نمیکردم،بعدش انتظاراتتون از بقیه رو به صفر برسونید و از خودتون انتظار داشته باشید،به خودتون عشق بورزید چون عشق و توجهی که ادم به خودش میده براش کافیه،مستقل باشید،منظورم این نیست که برید خونه جدا بگیرید بلکه منظورم داشتن روحیه و شخصیت مستقل هست،یادتون باشه ما نمیتونیم کسی رو مجبور کنیم که مارو دوست داشته باشه ما فقط میتونیم بی‌تفاوت باشیم در مقابل این بی‌اعتنایی ها،سعی کنید خودتون حال خودتون رو خوب کنید،فروغ فرخزاد جمله قشنگی میگه:انسان متمدن کسی است که در تنهایی و بی اعتنایی احساس ضعف نکند چون مردم چیزی به ما نمیدهند که خودمان از به دست اوردنش عاجز باشیم،رو پاهای خودتون بایستید و یه دنیای نقلی مخصوص خودتون داشته باشید،درسته جو خونه سرده در عوض شما در دنیای خودتون برای خودتون جو مثبت و شادی رو بسازید،من خودم در خانواده ای به دنیا امدم که فرزند دختر رو مایه ننگ میدونن و هیچ محبتی برای من نکردن،اما من از بچگی تنها بودم و روی پاهای خودم وایستادم و هیچ کمکی از هیچکسی نخواستم،بچه پایین شهر هم بودم،اما من کم نیاوردم،در زندگیم کلی تجربه(اسمش رو شکست نمیذارم)داشتم و از همشون درس گرفتم ونکات مثبت اون اتفاق رو پیدا کردم،بالاخره درس خوندم و از یه شهر دیگه جراحی قلب قبول شدم،از ۱۸ سالگی معلم زبان انگلیسی شدم و این باعث شد روی پاهای خودم بایستم،رفتم در خوابگاه موندم و هیچ مبلغی از خانوادم دریافت نکردم،غرورم اجازه نمیداد،میخواستم به یه جایی برسم که ببینن یه دختر چه کارایی میتونه بکنه ومن دختر بودنم رو بهترین اتفاق زندگیم میدونم برخلاف خانوادم،الان به یه جایی رسیدم که خانوادم از رفتارشان پشیمون هستند،چون ادم وقتی موفق و ثروتمند میشه خانواده اش هم بیشتر دوستشون دارن چه برسه به بقیه،بعد از دانشگاه هم در اون شهر اجاره ای موندم و برنگشتم،تا این که بالاخره تلاش هام نتیجه داد و تونستم مهاجرت کنم،من وقتی کامنت ها رو میخوندم دیدم بعضی از دوستان برای خودشون ارزوی مرگ میکنن،لطفا اینجوری نکنید شما باید عاشق خودتون باشید،من خودم در ۱۱ سالگی فهمیدم که ادم باید عاشق خودش باشه و الان هم که چندین سال ازش میگذره بازهم عاشقانه خودم رو دوست دارم و هیچوقت هم این عشق برام کهنه نمیشه،به قدری عاشق خودمم که قید ازدواج رو زدم،من سختی کشیدم،بی پولی کشیدم (خانوادم داشتن اما من نمیتونستم قبول کنم)اما الان در جایگاهی هستم که خانوادم باور ندارن ،من موفقیتم رو در عاشق خودم بودن میدونم ،بالاخره ادم نمیتونه خودش رو دوست نداشته باشه ولی بخواد موفق شه….امکان نداره….مثل اکثر دخترا وابسته به هیچکسی نبودم،من موفقیت هایی رو کسب کردم اما اونا یه تبریک هم نگفتن چون رویی نداشتن،الان هم من وقتی به گذشتم نگاه میکنم به مودم افتخار میکنم که کم نیاوردم و خودم رو قربانی تقدیر نکردم و سختی رو به جون خریدم تا از اون محیط دور بشم و بالاخره هم به خواستم رسیدم ،دوستای خوبم شما هم بی‌اعتنا باشید،حتی نگید چرا من رو دوست ندارید؟شما به عشق و محبت هیچ احدی نیاز ندارید،و اگه هم میخواید خانوادتون رو از این رفتارشون پشیمان کنید موفق بشید ،موفقیت بهترین انتقامه که یه فردی میتونه بگیره،پدر مادرای عزیز لطفا این کارو با بچه هاتون نکنید،بعضیا تنهایی رو به عنوان مکانیزم دفاعی انتخاب میکنن د میشن فرد منزوی…دوستان امیدوارم تا دیر نشده به خودتون بیاید و خودتون رو حیف این ادمای بی لیاقت نکنید،یادتون باشه مهم ترین فرد در زندگی خودمون،خودمون هستیم،پس هرچیزی رو به خودت نگیر تا قلبت نشکنه،قلبی که روز و شب به خاطر تو میزنه رو با اهمیت دادن به ادما نشکن،امیدوارم برای شادی و ارامشتون بجنگید،😘♥️

  8. سلام خواهر دارم برای اون یه کامپیوتر و اون موقع که گوشی کم بود گوشی خریدن بعد یک لپ تاب اما من خدود ۲ ساله یه ps4 می خوام و بهونه و یک ps1 خریدن اون موقع که خیلی ارزون بود ps4 نخریدن حالا هم گفتم پول هامو چیکار کنم گفتن الیزابت بخر و داستان😭😭😭😭😖😣😓😓😫😭😭

  9. ما ۳ تا خواهریم مامان من خواهر سوم و اول رو بیشتر از من دوست داره همیشه بهم میگه چرا انقد زشتی چرا اصلا تو به دنیا آمدی همیشه تو دعواها با اینکه باید طرف من رو بگیره طرف اون دوتا خواهرمو میگیره پدر هم همینطور ی بار من یادم رفت برم ظرف ها رو بشورم بخاطر اینکه خواهرم ظرفیت رو شکسته رفتن براش ۳ میلیون دادن ی دستبند وای من ۲۴ ساعته تو خونه کار کنم آخرش هم سرم منت می‌زارن واقعا پدرو مادرم بین منو خواهرامون فرق می‌زارن 😭😭😭

  10. من افسردگی گرفتم با اینکه همش ۱۳ سالمه خیلی این رفتار ها بده من یکماه دارم میگم ی دستبند برام بخرید اصلا جوابمو نمیدم ولی برای خواهرهام از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براشون میخرن

    1. برای منم همنیه اما مامان و بابام برا دادشم میلیونی خرج میکنن برای من ۵۰۰ هزار تومان زیادمه
      امسال یدونه مانتو برام خریدن دومی خودم خریدم سومیم نصف پولشو خودم دادم
      هر چی خواستم منت مانتو هایی که خودم خریدمو میزارن
      جالبه برا داداشم ۱۰ میلیون لپ تاپ میخرن حالا ۲۰۰ تومان برام ی مانتو خریدین
      مثلا خیلی کار شاخی کردین

  11. من فرزند اول خانواده مم
    بعد از من دوتا آبجیو یه داداش دارم
    بابام اخلاق درست و حسابی نداره فقط به کوچیکترین آبجیم توجه میکنه همش واسه ی اون از سره کار که میاد بستنی میخره،دستبندو…..
    ولی واسه من نمیخره من توقعی ندارم برام این چیزا رو بخره فقط همین که با من با ملایمت و خبی رفتار کنن و به نظرم احترام بزارن هیچی ازشون نمیخوام مامانمم به من اصلا توجهی نمیکنه مامانم فقط به دوتا ابجیمو داداشم توجه میکنه،یه اتفاقی بیفته میندازه سره من همش میگه تو اینجوریه خدا میدونه فردا اینکاره میشی همش یواشکی برا اجیم لباس میخره بعدن میاد به من‌پوزشو میده‌وقتی هم که میگم فرق میزاری
    میگه خدا فرق گذا رو لعنت کنه
    همش منو با بقیه ی هم سن هام مقایسه میکنه
    بخاطر رنگ پوستم که یکم سبزه ست مسخرم میکنه و کتکم میزنه حتی ابجیو داداشمم یاد گرفته
    منو با القاب های زشتی صدا میزنن
    وقتی یه لباس بخام انتخاب کنم گیر میدن این اینجوریه کوتاهه و فلان و فلان
    یه اشتباه کوچیکی ازم سر بزنه میگن نمیدونم به کی بزرگ‌گفتم تو اینجوری بار اومدی نمیدونم با کی گشتی اینجوری شدی اخلاق فلانی و‌سرم در میاری
    من واقعا مامان و بابامو هیچ وقت نمیبخشم با اینکه فقط ۱۴سالمه ولی همه بدبختی دارم میکشم.
    هیچ‌وقت هم ناشکری نمیکنم ولی صبر منم یه حدی داره.

  12. سلام من دقیقا بر عکس شماهم من ۱۳ سالمه خواهر و برادر هستم من دخترم پدرم و مادر بین من و اون غرق چندانی نمی‌گذارند مثلا مادر اصلا نمی‌گذارد ولی پدرم می‌زاره اون به من بیشتر توجه می‌کنه و اگه من یک کاری را خراب کنم میگن اون کرده من و داداشم دیگه خسته شدیم از اخلاق مامان و بابام تویه خونه ما جنگه هر روز اونم سر چیزای خیلی بی اهمیت پدرم نمیزاره ما تا ۱۲ بیدار باشیم میگه میرم سر کار و هر روز دعوا داره اخلاقش خیلی بده همش دنبال یک بهونست دست زدن هم داره همش به ما میگه این کار کن اون کار کن چون می‌ره سرکار پول در میاره اما برای ما هیچی نمیخوه همشون می‌ریزه تو بانکش مادرم هم توی خونه همش دعوا و جیغ داره مثلا می‌ره اتاق من یه دونه ریز کاغذ افتاده روی زمین اینقدر سرم جیغ می نه همش فحش میده و مارا جلو همه خورد به همین دلیل آدم ضعیفی شدم مامانم همه راز هام را به مردم میگه همش هم پدرم را نفرین می‌کنه دیگه خسته شدم از جیغ خاش و صدای بلندی تا جایی که حرف هم میزنه می‌خوام سرمو بکوبونم تو دیوار دیگه روش حساس شدم دوست دارم واسه یک مدت برای یه جایی که سرو صدا نباشه یکم آرامش داشته باشم مامانم باید حتما یه چیزی برای دعوا پیدا کنه جیغغغغ می نه بلند واسه کاری که نکردیم دعوامون می‌کنه دیگه اعصابم خیلی خورده داداشم هم داره دیوونه میشم منم همین الان یک سروصدایی از مامانم همه جارو برداشته نمیدونم واسه چی داره یکی رو دعوا می‌کنه با این حالی که من خودش خیلی خوبم از ته خونه صدات میزنه بعد خوابی با جیغغ که یعنی جونت میلرزه بعدم جوابش را میدی هی میگه چی چی چی چی هرچی جیغ میزنی که داری چیمیگی باز نمیشنوه خسته شدم شاید الان فکر کنین که خیلیم بد نیست اما هر وقت یکی از قومامون میاد خونمون با دعواهای مامان بابام میگن تو ناراحت نمیشی تو مامان بابات دوست داری نمیدونم چی بگم از خجالت آب میشم بهم به چشم یه بدبخت زجر دیده نگاه میکنن می‌خوام هر لحظه گریه یه افسردگی شدیم گرفتم مثل یک انسان عقده ای شدم با هیچکس نمیجوشم خیلیم تنهام

  13. ما سه تا بچه ایم من کوچیک ترین فرزند خوانوادم برادرم فرزند اول خواهرم دوم خیلیی شاهد فرق گذاشتناش میشم جوری ک خودکشی ناموفق داشتم افسردگی گرفتم حالم اصلا خوب نیست پدرم من و دوس داره ولی مادرم دختر و پسرش و خیلی دوست داره دستش درد نکنه به من کمک مالی زیاد میکنه ولی محبت عاطفی اصلا ندارع محبتش تمومش برای برادرممم و خواهرم

  14. سلام من هم همینطور پدر و مادرم بین من و خواهرم خیلی فرق میزارند و من اعصابم خورد میشه از بچگی بینمون فرق میزاشتند

  15. باشه ولی کی گفته ته تغاریا رو همیشه بیشتر از بقیه دوست دارن؟من اینجام یه ته تغاری که ازش بیزارن(:

  16. سلام من ۱۴ سالمه و یک خواهر دارم ۳ سالش است
    شب ها پدرم از سرکار می اید با خواهرم گرم تر است تامن نمیدونم چرا

    1. این و قبول کن ک خواهرت عزیز تره چون بچه اخریه و باهاش کنار بیا چون خودت اذیت میشی من کنار اومدم راه دیگه ای هم نداره

  17. سلام.. من اسم حسینِ و فامیلیم زنده بودی
    من یک بچه ی ۱۰ ساله ام
    من از پدر و مادرم یک سگ پامرانین می خوام ولی میگن سگ نجسه 😠😭
    ولی ما خودمون قبلاً خواهرم که ۲۰ سالشه سگ داشت ولی مامانم چون از سگ می ترسید فروختش😭😭😭😭
    می دونی که خیلی ها سگ دوست دارن😘🥰😍
    هر چی بهشون میگم می گن سگ نجسه و میگن برات نمیخریم و خلاصه من از تهه دلم♥️♥️ سگ دوست دارم🥰🐶🥰
    ولی برام نمی خرن

  18. من پانزده ساله ام شش سال خانواده ام برام لباس نخریدن میگم چرا میگن پول نداریم ام جلو خودم میرم واسه داداش کوچکم لباس می خرن میگم چرا میگن اون بچه است باور کنید همه لباسام پاره است روم نمیشه برم بیرون ولی باز بی توجه تازه یه بار پارسال داداشم کنترل تلویزیون شکست گفتم من نبودم ولی باز پدرم قبول نکرد بلند شد و موهای من تاب داد دستش وسط خونه کشید تازه اش هم برام کتاب کمک درسی نمی خرن که درس بخونم چطور موفق بشم

  19. سلام گاهی اوقات هست که این فرق گذاشتن ها از رفتار و اخلاق و کردار ما در خانواده سر چشمه میگیره بخشی از این موارد هم در مورد بحث های مالی هست
    من خودم یه نوجونم و با توجه به سنم اون امکاناتی که نیاز دارم با یه بچه دوساله و یه فرد ۲۰ ساله متفاوته نیاز ها تفاوت دارن … این دلیل بر کم اهمیت دادن نیست . بهتره بیشتر از انجام کارهایی که باعث این رفتار ها از جانب پدر ومادر میشه رو انجام نداد حتما یه دلیلی داره و من با خوندن این نظرات دوستان در بالا بدون اینکه قصد بی احترامی داشته باشم ولی خیلی خنده دار و بچه گانه هست و بهتون پیشنهاد می کنم بیشتر با خانواده در ارتباط باشید و این ارتباط رو قوی کنید پدر و مادرتون رو درک کنید و کمک حالشون باشید مطمعناا اون ها هم شما رو درک خواهند کرد .

  20. من ۱۳ سالمه و سه تا خواهر و یک برادریم
    نمیدونم چرا پدر و مادرم من و بچه ی آخر خانواده رو اصلا دوست ندارن
    ولی چون برادرم تک پسره و خواهر کوچیکم مثلا به قول خودشون خوشگله بیشتر به اون دو تا توجه میکنن
    مادرم قسم میخوره که بین بچه هاش فرق نمیزاره ولی من این تبعیض رو حس می کنم با این که برادرم از من ۶ سال بزرگ تره و من دختر بزرگ خانواده ام
    مادرم می گوید دختر نباید به برادرش حتی تو بگوید
    با این که برادرم اشتباهی میکند من باید تحمل کنم
    نمی دانم چیکار کنم اما پدرم مغازه باز کرده و تابلو ان را از لج من بی خبر از من اسم خواهرم را گذاشته دلم شکسته خیلی 💔

  21. سلام مامان بابای من همچی برام میخرن ولی بابام که از در خونه میاد تو برادر کوچکم که بهش سلام میده دلش میره اما من بغلش میکنم بوسش میکنم اصلا نمیگه تو کی وهروقت هم برادرم کار اشتباه میکنه مامانم از چشم من میبینه ومامان وبابام هم از اون دفاع میکنم ومن وقتی دوست ندارم چیزیم رو بهش بدم چو ن خراب میکنه مامان وبابام به من زور میکنم که من بهش بدم بخاطر اینکه اون گریه نکنه گریه ی منو درمیارن یا جایی می خوام برم مامان بابام میگن اونم ببر اگه نبری نباید خودت هم بری راستی من ۱۱ سالمه

  22. سلام
    من یه دخترم که یه خواهر بزرگتر ازخودم دارم
    مامان و بابام بهش توجه میکنن مثلا هرچی بخواد براش میخرن اما وقتی من چیزی میخوام بخرم باید تا چند وقت راضیشون کنم وقتی هم به کسی میگم میگن چون دختر بزرگ تره ،اما من هیچ وقت نسبت به خواهرم احساس نفرت نکردم و همیشه توی هرکاری ازش مشورت میگیرم و خواهرمو خیلی خیلی دوست دارم و جونمم براش میدم .
    از طرفی دیگه یه داداش کوچیک تر از خودم دارم که چون ته تغاریه خانوادم خیلی بهش توجه میکنن به عبارت دیگه ای لوسش کردن
    وقتی هم باهاش دعوا میکنم پدر و مادرم میگن :من بچه ام یا اینکه میگن مثل نی نی کوچولوها هستم .
    مادرم خیلی به داداشم توجه میکنه خیلیی..
    نمیدونم چرا اما نسبت به داداشم یکم حس بدی دارم و سعی میکنم وجودشو نادیده بگیرم اما خودم میدونم که داداش کوچیکم خیلی برام عزیزه و خیلی دوسش دارم شاید در ظاهر چیزی معلوم نباشه اما در باطن فوق العاده دوسش دارم
    نمیگم خانوادم بهم اصلا توجه نمیکنن ،نه!اما به اندازه داداشم و اجیم کم توجه میکنن.
    علایقم براشون مهم نیست .

  23. دقیقا منم همین رنجو میکشم
    هیچ وقت بهمون توجه نمیکنن
    و فقط همینو میگن
    امیدوارم و از خدا میخوام شوهرامون اینجوری نباشن. رنجی که خونه پدر کشیدیم اونجا نکشیم
    خدا کنه. خدا صدامونو بشنوه
    من دیگه تحمل این. ندارم که شوهرم و خونوادش هم اینجوری فرق بزارن
    اميدوارم یه روزی خلاص بشیم
    و دیگه این حسا رو تجربه نکنیم
    اصلا ما و نیاز های ما رو نمیبینن
    خدا میدونه تا الان چقدر گری هکردم

  24. سلام
    اصلا نمیدونم کسی اینو میخونه یا نه …
    اصلا نمیدونم وقتی کسی این متن رو میخونه من زنده ام مرده ام نمیدونم …!
    من پسرم ۲۴ ساله یه برادر دارم ۱۶ ساله
    دوستش دارم و تا الان سعی کردم کمکش کنم توی زندگی و مشکلاتش رو برطرف کنم در حد توانم …
    مشکل من اینجاست که بابام از وقتی داداشم به دنیا اومد چون خیلی خوشگل تر از من بود و چشماش رنگی بود و سرخ و سفید و تپلی بود علاقه شدیدی پیدا کرد به اون تا حدی که اصلا یادشون میرفت من تولدم بوده و تا الان هیچ کادویی نگرفتم حتی تولدم هم که بوده یا خودم واسه خودم تولد گرفتم یا دوستام یا تهایتا دو سه بار مامانم یادش بوده یه کیک گرفته ولی واسه داداشم همه کاری میکنن …
    کلا جواب سلام منو نمیدن تو خونه
    بابام با نگاه تحقیر آمیز نگاهم میکنه
    هر موقع منو میبینه نگاه تو صورتم نمیکنه
    کلا با تمام وجود من مشکل داره
    مامانم هم گاهی همدردی میکنه ولی اونم خیلی زیرکانه هوای داداشم و بابامو داره
    چندین بار توی جمع بابام از من بد گفته چه جلو روی خودم چه پشت سرم فوهش داده بهم و من رو کوچیک کرده
    داداشم رو فرستاد پیش دوستش سر کار و حقوقش رو خود بابام میداد تا چند ماه که اون یه موقع سر خورده نشه
    ولی از وقتی من یاد دارم واسه مغازه بابام کار کردم یه هزار تومنی حقوق نداد بهم بعد از خدمتم هم خودم گشتم و گشتم کلی هم شغل عوض کردم
    خلاصه …
    الان یه آدم منزوی و سر خورده هستم که نمیتونم تو جامعه درست زندگی کنم خیلی مشاور رفتم قرص خوردم فایده نداشت
    چند سال پیش با بابام دعوام شد و فشارم رفت بالا و دچار یه حمله عصبی شدم و نصف صورتم فلج شد
    کلی دوا و درمون کردم تا نصفه و نیمه بهتر شدم
    الان همه دوستام کارای خوب با درآمد های بالا دارن
    من ندارم
    همشون تونستن ماشین بخرن
    من ندارم
    همشون دارن زن میگیرن و از دور و برم میرن
    ولی من اصلا اعتماد به نفس ندارم
    من اصلا هیچی ندارم
    همشون من رو به عنوان یکی از بهترین رفیق هاشون میشناسن
    وقتی خانوادشون میگن کجایی میگن پیش من هستن خانواده هاشون خیالشون راحت میشه
    همه خانواده هاشون منو قبول دارن
    .
    اینها فقط گوشه ای از نامردی های بابام در حق من بود و من با همه اینها زندگی کردم
    و الان یه پسر ۲۴ ساله با یه مغز پیر هستم
    .
    اومدم اینجا یه جورایی یادگاری بنویسم
    اگر کسی تا آخر این متن رو خوند
    دمش گرم
    پای حرف من نشست دمش گرم
    من هیچ کسی رو نداشم براش درد دل کنم
    دمت گرم که تا تهش رو خوندی
    مراقب باش تو این کارا رو در حق فرزندت نکنی
    .
    به خدا قسم بابام رو نخواهم بخشید
    ولله قسم نمیبخشمش
    بماند به یادگار

پاسخ دهید

سوشیانت زوارزاده
من سوشیانت زوارزاده، آقای روان‌شناس، روانکاو و وب سایکولوژیست هستم.