کتاب زمینه روانشناسی اتکینسون و هیلگارد

بعضی کتابها در طول زمان رنگ میبازند. بعضی دیگر هر بار که چاپ جدیدی از آنها منتشر میشود، همان اندازه خواننده دارند که اولین بار داشتند. کتاب زمینهٔ روانشناسی اتکینسون و هیلگارد از نوع دوم است. از سال ۱۹۵۳ تا امروز، این کتاب در دانشگاههای دنیا تدریس میشود، به دهها زبان ترجمه شده و برای نسلهای متوالی از دانشجویان روانشناسی نخستین کتاب درسی جدیشان بوده است. این که یک کتاب بیش از هفتاد سال به عنوان منبع اصلی آموزش باقی بماند، پدیدهٔ نادری است که نیاز به توضیح دارد.
این مقاله نگاهی دقیق به این کتاب دارد؛ از چگونگی شکل گرفتنش و زندگینامهٔ نویسندگانش، تا ساختار محتوا، ترجمهٔ فارسی و جایگاهش در آموزش روانشناسی در ایران. اگر دانشجوی روانشناسی هستی، داوطلب آزمون ارشد، معلم، مدیر، یا فقط کسی هستی که میخواهد بفهمد ذهن انسان چطور کار میکند، اینجا جای درستی هستی.
ریچارد اتکینسون و ارنست هیلگارد؛ دو روانشناسی که تاریخ را نوشتند
ارنست هیلگارد در سال ۱۹۰۴ در شهر بلومینگتون ایلینوی آمریکا متولد شد. او تحصیلاتش را ابتدا در رشتهٔ مهندسی شروع کرد، اما زودتر از آنچه فکر میکرد به روانشناسی کشیده شد. مدرک دکترایش را از دانشگاه ییل گرفت و از اوایل دههٔ ۱۹۳۰ به دانشگاه استنفورد پیوست؛ جایی که تا آخر عمرش با آن ماند. هیلگارد در ابتدا روی یادگیری و شرطیسازی کار میکرد و نگاه انتقادیای نسبت به رفتارگرایی افراطی داشت. او معتقد بود که نمیتوان تمام پیچیدگی رفتار انسان را با مکانیسمهای ساده محرک-پاسخ توضیح داد.
بعدها هیلگارد به سمت مطالعهٔ هیپنوتیزم رفت و در این حوزه به یکی از معتبرترین پژوهشگران دنیا تبدیل شد. کار او نه فقط توصیفی بود، بلکه به دنبال فهمیدن مکانیسمهای روانشناختی هیپنوتیزم بود. نظریهٔ «ناظر پنهان» یا «تجزیهگری نئو» که هیلگارد در دههٔ ۱۹۷۰ ارائه داد، توضیح میدهد که در حین هیپنوتیزم، بخشی از هوشیاری آدم همچنان ناظر است حتی اگر شخص تجربهٔ آگاهانهٔ دردی نداشته باشد. این نظریه هنوز هم در بحثهای علمی دربارهٔ هیپنوتیزم و کنترل درد مرجع است. هیلگارد همچنین مقیاس پذیرایی هیپنوتیزمی استنفورد را طراحی کرد که تا امروز ابزار استاندارد سنجش پذیرایی هیپنوتیزمی محسوب میشود. او در سال ۲۰۰۱ در ۹۷ سالگی درگذشت.
ریتا هیلگارد، همسر ارنست و روانشناس بالینی، از همان ابتدا در نگارش این کتاب نقش داشت. حضور او در تیم نویسندگی باعث شد که جنبههای بالینی روانشناسی در کتاب از وزن کافی برخوردار باشند و کتاب صرفاً آکادمیک و نظری نماند.
ریچارد اتکینسون در سال ۱۹۲۹ در شیکاگو به دنیا آمد. او هم در استنفورد بود و روی حافظه، یادگیری و فرآیندهای شناختی کار میکرد. مهمترین کار علمی اتکینسون، مدل پردازش اطلاعات حافظه بود که در سال ۱۹۶۸ به همراه ریچارد شیفرین منتشر کرد. این مدل که به «مدل اتکینسون-شیفرین» معروف است، حافظهٔ انسان را به سه مخزن جداگانه تقسیم میکند: حافظهٔ حسی، حافظهٔ کوتاهمدت و حافظهٔ بلندمدت. این تقسیمبندی آن قدر در روانشناسی شناختی تأثیرگذار بود که هنوز هم در اکثر کتابهای درسی پایه به همین شکل تدریس میشود، حتی اگر مدلهای جدیدتر جزئیات بیشتری اضافه کرده باشند. اتکینسون بعداً رئیس دانشگاه کالیفرنیا سندیهگو و سپس رئیس کل سیستم دانشگاهی کالیفرنیا شد.
ادوارد اسمیت، روانشناس شناختی برجسته از دانشگاه کلمبیا، در ویرایشهای میانی کتاب به عنوان ویراستار اصلی حضور داشت. اسمیت متخصص حافظهٔ معنایی، مقولهبندی شناختی و استدلال بود و حضور او باعث شد فصلهای شناختی کتاب بهروزتر و دقیقتر بشوند.
این ترکیب، یعنی متخصص یادگیری و هیپنوتیزم با متخصص حافظه و شناخت، یک کتاب درسی تولید کرد که از همان ابتدا نگاهی پهن و جامع به روانشناسی داشت. هیچکدام از نویسندگان فقط به یک حوزه چسبیده نبودند و این در عمق و تنوع محتوای کتاب مشهود است.
تاریخچهٔ کتاب؛ از ۱۹۵۳ تا ویرایش شانزدهم
اولین ویرایش کتاب زمینهٔ روانشناسی در سال ۱۹۵۳ منتشر شد. این سال از نظر تاریخ روانشناسی جالب است. دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ دورهٔ سلطهٔ رفتارگرایی بود. اسکینر در اوج شهرت بود و هنوز بسیاری از روانشناسان اعتقاد داشتند که علم باید فقط رفتار قابل مشاهده را بررسی کند، نه فرآیندهای ذهنی که مستقیماً قابل اندازهگیری نیستند. در همین زمان، روانتحلیلگری فرویدی در محیطهای بالینی هنوز حرف اول را میزد، اما در محیطهای دانشگاهی پژوهشمحور جایگاهش کمتر بود. روانشناسی شناختی هنوز به عنوان یک جنبش جدی شکل نگرفته بود.
هیلگارد در این فضا کتابی نوشت که جسورانه هم رفتارگرایی را به رسمیت میشناخت و هم از آن فراتر میرفت. او میگفت که پژوهش تجربی ضروری است، اما موضوع روانشناسی باید گستردهتر از رفتار قابل مشاهده باشد. این رویکرد التقاطی که از شواهد تجربی دفاع میکرد اما به فرآیندهای ذهنی هم اهمیت میداد، در آن دوره غیرمعمول بود.
هر ویرایش بعدی همگام با تحولات علم تغییر کرد. ویرایشهای دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ انقلاب شناختی روانشناسی را دربر گرفتند؛ دورهای که روانشناسان شروع کردند به مطالعهٔ حافظه، توجه، استدلال و زبان با روشهای تجربی دقیق. ویرایشهای دههٔ ۱۹۸۰ با انفجار عصبشناسی شناختی و امکان تصویربرداری از مغز همگام شدند. ویرایشهای دههٔ ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ روانشناسی تکاملی و ژنتیک رفتاری را به صورت جدیتری وارد کردند.
ویرایش پانزدهم در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. این ویرایش به طور قابل توجهی فصلهای عصبشناسی را گسترش داد، چون تا آن زمان تصویربرداری fMRI دادههای زیادی دربارهٔ پایهٔ عصبی شناخت، هیجان و رفتار تولید کرده بود. ویرایش شانزدهم که آخرین ویرایش است در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و شواهد جدیدتری دربارهٔ اپیژنتیک، درمانهای روانشناختی مبتنی بر شواهد و روانشناسی مثبتگرا را دربر گرفت.
چه چیزی این کتاب را از کتابهای مقدماتی دیگر متمایز میکند
کتابهای درسی مقدماتی روانشناسی کم نیستند. دیوید مایرز، فیلیپ زیمباردو، هنری گلیتمن، دان شولتز و دهها نام دیگر در این حوزه کتاب دارند. اما اتکینسون و هیلگارد چند ویژگی دارد که باعث میشود هنوز هم در دانشگاههای ایران و بسیاری از کشورهای دیگر توصیه شود.
- عمق محتوا: این کتاب «مقدماتی» به معنای «سطحی» نیست. خوانندهای که فصل حافظه را میخواند، نه فقط با تعریف حافظه آشنا میشود، بلکه تفاوت حافظهٔ حسی، کوتاهمدت و بلندمدت را میفهمد، میداند که ظرفیت حافظهٔ کوتاهمدت چقدر است (حدود ۷ آیتم، بر اساس پژوهشهای جورج میلر)، میفهمد که چرا فراموشی اتفاق میافتد و تفاوت فراموشی از طریق محو با تداخل چیست. این سطح از توضیح در خیلی از کتابهای مقدماتی وجود ندارد.
- تعادل بین نظریه و شواهد: هیلگارد از ابتدا اصرار داشت که هر ادعایی در کتاب باید پشتوانهٔ پژوهشی داشته باشد. آزمایشها توصیف میشوند، روششناسی توضیح داده میشود و نتایج با احتیاط تفسیر میشوند. این رویکرد به خواننده یاد میدهد که روانشناسی چگونه کار میکند، نه فقط چه میگوید.
- پوشش گسترده بدون از دست دادن انسجام: از زیستشناسی مغز تا رواندرمانی، از رشد کودک تا روانشناسی اجتماعی، همه در یک کتاب هستند. اما مهمتر از پوشش گسترده، این است که کتاب یک خط روایی دارد. خواننده میفهمد که چگونه پایهٔ زیستشناختی رفتار به فرآیندهای ادراکی و شناختی منجر میشود، که به نوبهٔ خود شخصیت و رفتار اجتماعی را شکل میدهد.
- نثر روشن بدون سادهانگاری: کتاب به گونهای نوشته شده که مفاهیم پیچیده را قابل فهم کند، اما از این بابت به دقت علمی لطمه نمیزند. این تعادل خیلی سختتر از آن است که به نظر میرسد و بسیاری از کتابهای درسی در آن ناموفق هستند؛ یا خیلی فنی میشوند یا خیلی سادهانگارانه.
ساختار کتاب و سرفصلهای اصلی
کتاب زمینهٔ روانشناسی در ویرایشهای مختلف معمولاً ۱۸ تا ۲۰ فصل دارد. ساختار کلی آن از پایه به بالا پیش میرود: از زیستشناسی مغز و رشد، به فرآیندهای پایهٔ یادگیری و حافظه، به شناخت پیچیدهتر، به شخصیت و اختلالات، و در نهایت به رواندرمانی و روانشناسی اجتماعی میرسد. این ترتیب منطقی است و به خواننده کمک میکند هر فصل را بر پایهٔ آنچه قبلاً خوانده درک کند.
ماهیت روانشناسی
کتاب با یک پرسش ساده شروع میکند: روانشناسی چیست؟ این فصل تاریخچهٔ مختصری از تحول روانشناسی از فلسفه به علم ارائه میدهد. خواننده میفهمد که روانشناسی چگونه از درون فلسفهٔ ذهن و فیزیولوژی بیرون آمد و در اواخر قرن نوزدهم با ویلهلم وونت در آلمان و ویلیام جیمز در آمریکا هویت مستقل پیدا کرد. رویکردهای اصلی، رفتارگرایی، روانتحلیلگری، روانشناسی انسانگرا و روانشناسی شناختی، با نقاط قوت و محدودیتهای هر کدام معرفی میشوند. این فصل همچنین روشهای اصلی پژوهش در روانشناسی را توضیح میدهد: مطالعات موردی، بررسی همبستگی، آزمایش تجربی و روشهای عصبشناختی. برای کسی که تازه وارد این حوزه میشود، این فصل یک چارچوب ذهنی میدهد که بقیهٔ کتاب را در آن میتوان جای داد.
پایههای زیستشناختی رفتار
رفتار انسان بدون درک مغز قابل توضیح نیست. این بخش از کتاب ساختار عصبی را از پایینترین سطح شروع میکند: نورونها، سیناپسها، انتقالدهندههای عصبی. خواننده میفهمد که چطور اطلاعات در مغز منتقل میشود، که سروتونین چه کاری میکند، که نوراپینفرین با دوپامین چه فرقی دارد، و این که چرا داروهایی که بر انتقالدهندههای عصبی تأثیر میگذارند میتوانند خلق و رفتار را تغییر بدهند.
بعد به ساختار مغز میرسد. سیستم لیمبیک و نقشش در هیجان، کورتکس پیشپیشانی و نقشش در تصمیمگیری و کنترل تکانه، لوبهای مختلف مغز و تخصصی شدنشان در کارکردهای مختلف، همه اینجا توضیح داده میشوند. داستان افرادی مثل فینیاس گیج که آسیب مغزی خاصی داشتند و شخصیتشان کاملاً عوض شد، در این فصل به کار میآید تا نشان بدهد چطور میتوان از موارد آسیب مغزی دربارهٔ کارکرد مغز سالم چیز یاد گرفت. در ویرایشهای جدیدتر، یافتههای تصویربرداری مغزی هم به این فصل اضافه شدهاند که درک ما را از تخصصی شدن مناطق مغز بسیار دقیقتر کرده است.
رشد روانشناختی
از لحظهٔ لقاح تا پیری، انسان دائم در حال تغییر است. این بخش نظریههای رشد را با شواهد تجربی ترکیب میکند. نظریهٔ رشد شناختی پیاژه که چهار مرحلهٔ حسی-حرکتی، پیشعملیاتی، عملیات عینی و عملیات صوری را توصیف میکند، از پایههای این فصل است. اما کتاب به این بسنده نمیکند؛ نقدهای وارد بر پیاژه هم مطرح میشود. پژوهشهای بعدی نشان دادهاند که کودکان در بعضی موارد خیلی زودتر از آنچه پیاژه فکر میکرد تواناییهای شناختی نشان میدهند.
نظریهٔ رشد روانی-اجتماعی اریکسون هشت مرحله را از تولد تا پیری توصیف میکند و هر مرحله یک تعارض خاص دارد که باید حل شود. برای نمونه، تعارض «اعتماد در مقابل بیاعتمادی» در نوزادی، یا «هویت در مقابل سردرگمی نقش» در نوجوانی. این چارچوب برای روانشناسان بالینی که با مشکلات رشدی کار میکنند، هنوز هم کاربرد دارد. نظریهٔ دلبستگی جان بالبی و مری اینزورث هم در این فصل جایگاه مهمی دارد: اینکه نوع رابطهٔ اولیهٔ کودک با مراقب اصلیاش چه تأثیر پایداری بر روابط بعدی و سلامت روانی او میگذارد.
احساس و ادراک
چگونه اطلاعات از دنیای بیرون وارد ذهن ما میشوند؟ این فصل سازوکار حواس پنجگانه را توضیح میدهد، اما مهمتر از آن، نشان میدهد که ادراک فقط ثبت منفعلانهٔ واقعیت نیست. ادراک یک فرآیند فعال و سازنده است که در آن مغز با استفاده از انتظارات، تجربههای قبلی و اطلاعات موجود، واقعیتی را میسازد که لزوماً با آنچه بیرون از ذهن وجود دارد یکی نیست.
خطاهای ادراکی بخش جذاب این فصل هستند. توهم مولر-لایر که در آن دو خط مساوی به خاطر فلشهای انتهاییشان متفاوت به نظر میرسند، توهم قمر که ماه را در افق بزرگتر نشان میدهد، و پدیدهٔ شنیدن نام خودت در میان غوغای جمع (که «پدیدهٔ پارتی» نامیده میشود) همه نشان میدهند که ادراک تا چه اندازه از پردازش شناختی بالاتر تأثیر میگیرد. این بخش برای کسی که در حوزههای طراحی، بازاریابی یا آموزش کار میکند، اطلاعات عملی دارد.
هوشیاری
این فصل یکی از جذابترین بخشهای کتاب است، شاید به این دلیل که موضوعش از همه به زندگی روزمره نزدیکتر است. ما هر شب میخوابیم، رویا میبینیم، گاهی غرق تخیل میشویم و گاهی حتی بدون اینکه خودمان بدانیم کارهایی انجام میدهیم. اینجاست که این تجربهها از منظر علمی بررسی میشوند.
خواب چند مرحله دارد و هر مرحله از نظر امواج مغزی و کارکرد فیزیولوژیکی متفاوت است. خواب REM که بیشترین رویاها در آن اتفاق میافتد، از نظر فعالیت مغزی شبیه بیداری است، اما عضلات بدن فلج هستند. تئوریهای مختلف دربارهٔ کارکرد خواب، از تثبیت حافظه گرفته تا ترمیم عصبی، مرور میشوند. اختلالات خواب مثل بیخوابی، نارکولپسی و آپنهٔ خواب هم در این بخش توضیح داده میشوند.
هیپنوتیزم بخشی است که هیلگارد شخصاً سالها روی آن پژوهش کرد. کتاب با صداقت توضیح میدهد که هیپنوتیزم چه هست و چه نیست. نه جادو است، نه خواب مصنوعی. یک حالت متمرکز از توجه است که در آن پذیرایی نسبت به پیشنهادات بالا میرود. نظریهٔ «ناظر پنهان» هیلگارد توضیح میدهد که چطور یک فرد تحت هیپنوتیزم میتواند همزمان هم درد نداشته باشد (به دلیل پیشنهاد هیپنوتیزمی) و هم بخشی از ذهنش از درد آگاه باشد. این نظریه در پژوهشهای کنترل درد کاربرد عملی دارد.
یادگیری و شرطیسازی
شرطیسازی کلاسیک ایوان پاولف از پشت سگهای آزمایشگاهی بیرون آمد، اما امتداد آن به درک ما از ترسها، وابستگیها و حتی واکنشهای هیجانی به موسیقی رسیده است. کتاب در این فصل نه فقط آزمایش مشهور پاولف را توصیف میکند، بلکه مفاهیم مهمی مثل تعمیم، تمایزگذاری، خاموشی و احیاء خودبخودی را هم توضیح میدهد. برای کسی که میخواهد بفهمد چرا بوی خاصی یک خاطرهٔ قدیمی را زنده میکند، یا چرا وقتی یک بار به خاطر چیزی خاص مریض شدیم دیگر از آن چیز بدمان میآید، این فصل پاسخ دارد.
شرطیسازی عامل اسکینر یاد میدهد که رفتار توسط پیامدهایش شکل میگیرد. تقویت و تنبیه، جدولهای تقویت (نسبت ثابت، نسبت متغیر، فاصلهٔ ثابت، فاصلهٔ متغیر) و تأثیر هر کدام بر ماندگاری رفتار، در این فصل توضیح داده میشوند. جدولهای تقویت متغیر که در قماربازی استفاده میشود، قویترین تقویتکنندهها هستند و این چیزی است که طراحان بازیهای موبایل خوب میدانند. یادگیری مشاهدهای آلبرت بندورا نشان میدهد که انسانها میتوانند بدون اینکه رفتاری را خودشان تجربه کنند، با تماشای دیگران یاد بگیرند. این نظریه پایهٔ بسیاری از برنامههای آموزشی و همچنین نگرانیها دربارهٔ تأثیر رسانهها بر خشونت است.
حافظه
این فصل از جمله فصلهایی است که مستقیماً از پژوهشهای اتکینسون بهره میبرد. مدل اتکینسون-شیفرین سه مخزن حافظه را توصیف میکند. حافظهٔ حسی که اطلاعات را برای مدت کوتاهی (کمتر از یک ثانیه در حافظهٔ دیداری و حدود ۳ تا ۴ ثانیه در حافظهٔ شنیداری) نگه میدارد. حافظهٔ کوتاهمدت که ظرفیت محدودی دارد (حدود ۷ آیتم، با انحراف معیار ۲) و اطلاعات در صورت تکرار نشدن پس از ۱۵ تا ۳۰ ثانیه از بین میروند. و حافظهٔ بلندمدت که ظرفیت نظری نامحدود دارد و اطلاعات میتوانند برای سالها در آن باقی بمانند.
انواع حافظهٔ بلندمدت هم در این فصل توضیح داده میشوند. حافظهٔ صریح که شامل حافظهٔ رویدادی (خاطرات شخصی) و حافظهٔ معنایی (دانش عمومی) است، در مقابل حافظهٔ ضمنی که شامل مهارتهای حرکتی و عادتها میشود. این تمایز از نظر بالینی اهمیت زیادی دارد: بیمارانی مثل هنری مولایسون (معروف به H.M.) که قسمتهایی از هیپوکامپشان برداشته شده بود، نمیتوانستند خاطرات جدیدی بسازند اما هنوز میتوانستند مهارتهای حرکتی جدید یاد بگیرند. این شواهد نشان میدهند که سیستمهای مغزی مختلفی برای انواع مختلف حافظه مسئول هستند.
نظریههای فراموشی هم بخش مهمی از این فصل هستند. آیا فراموشی به این دلیل است که اطلاعات به تدریج محو میشوند، یا اینکه اطلاعات جدید با قدیمی تداخل میکنند؟ شواهد نشان میدهد که تداخل نقش مهمتری دارد. مفهوم «رمزگذاری وابسته به حالت» هم اینجا مطرح میشود: وقتی در حالتی خاص (مثلاً شاد یا غمگین) اطلاعاتی یاد میگیریم، بازیابی آنها در همان حالت آسانتر است.
زبان و تفکر
زبان چطور شکل میگیرد؟ نوام چامسکی استدلال کرد که انسانها با یک «دستگاه کسب زبان» به دنیا میآیند که یادگیری ساختارهای زبانی را ممکن میکند. این دیدگاه که زبان تا حدی زادی است، با نظریههای یادگیری محور اسکینر در تضاد بود. پژوهشهای بعدی نشان دادهاند که هر دو عامل ژنتیک و محیط نقش مهمی دارند. دورهٔ حساس برای یادگیری زبان (تا حدود ۱۲ سالگی) و موارد کودکانی که در این دوره از زبان محروم بودند، شواهدی برای اهمیت دورهٔ حساس ارائه میدهند.
رابطهٔ زبان و اندیشه یکی از جذابترین بحثهای این فصل است. فرضیهٔ ساپیر-وورف میگوید که زبانی که صحبت میکنیم شکل تفکرمان را تعیین میکند. آیا کسی که زبانش رنگهای بیشتری نامیده، آنها را بهتر میبیند؟ شواهد نشان میدهد که اثر زبان بر تفکر وجود دارد اما کمتر از آن است که وورف ادعا میکرد. تفکر و حل مسئله هم در این فصل بررسی میشوند: موانع شناختی که مانع حل مسئله میشوند (مثل «قالب ذهنی» یا «کارکرد ثابت») و اینکه بینش یا «آها» چگونه اتفاق میافتد.
هوش
بحث هوش یکی از پرچالشترین و حساسترین مباحث روانشناسی است، هم از نظر علمی و هم از نظر اجتماعی. کتاب با صداقت این پیچیدگی را نشان میدهد. ابتدا سابقهٔ آزمونهای هوش مطرح میشود: آلفرد بینه که برای شناسایی کودکان نیازمند حمایت تحصیلی در فرانسه آزمون طراحی کرد، سپس لویس ترمن در آمریکا که مفهوم IQ را محبوب کرد و ادعاهای تکاملگرایانهٔ اجتماعیای داشت که امروز مردود شمرده میشوند.
نظریههای مختلف هوش با هم مقایسه میشوند. چارلز اسپیرمن که معتقد بود یک عامل هوش عمومی (g) زیربنای همهٔ تواناییهای شناختی است. لوئیس ترستون که هفت توانایی ذهنی اولیهٔ مستقل را پیشنهاد کرد. هاوارد گاردنر که نظریهٔ هوشهای چندگانهاش موجی از توجه در آموزشوپرورش برانگیخت، هرچند شواهد تجربی آن همیشه قوی نبوده است. رابرت استرنبرگ که هوش سهگانه (تحلیلی، خلاقانه، عملی) را پیشنهاد داد. بحث ژنتیک در مقابل محیط در هوش هم با احتیاط بررسی میشود و کتاب از جزمگویی در این حوزهٔ بحثبرانگیز پرهیز میکند.
انگیزش و هیجان
چرا کارهایی که میکنیم را میکنیم؟ این سؤال ساده است، اما جوابدادن به آن ساده نیست. کتاب نظریههای مختلف انگیزش را پوشش میدهد. نظریههای سائق که میگوید رفتار برای کاهش حالتهای ناخوشایند (گرسنگی، تشنگی، درد) انجام میشود. نظریههای برانگیختگی که ادعا میکند انسانها یک سطح بهینهٔ برانگیختگی دارند که نه خیلی زیاد است نه خیلی کم. سلسلهمراتب نیازهای مزلو که از نیازهای فیزیولوژیکی پایه تا خودشکوفایی را در یک هرم نشان میدهد. نظریهٔ خودتعیینی دسی و رایان که تمایز انگیزهٔ درونی و بیرونی را مطرح میکند و نشان میدهد که چرا پاداشهای بیرونی گاهی انگیزهٔ درونی را کاهش میدهند.
بخش هیجان هم عمق قابل توجهی دارد. نظریهٔ جیمز-لانگه میگوید که ما به این دلیل میترسیم که میلرزیم، نه برعکس. نظریهٔ کنون-بارد که این را رد کرد و استدلال کرد که هیجان و واکنش فیزیولوژیکی همزمان هستند. نظریهٔ دو عاملی شاکتر و سینگر که نشان داد هیجان از تفسیر برانگیختگی فیزیولوژیکی حاصل میشود و این تفسیر به موقعیت بستگی دارد. آزمایش معروف پل مرتفع شاکتر که در آن مردانی که از پلی ترسناک رد شده بودند، برانگیختگی ناشی از ترس را به زن مصاحبهگر نسبت دادند، نمونهٔ بارز این نظریه است.
شخصیت
آیا شخصیت ثابت است؟ آیا رفتار در موقعیتهای مختلف ثابت میماند؟ این فصل نشان میدهد که پاسخ پیچیدهتر از یک «بله» یا «خیر» ساده است. نظریهٔ روانپویشی فروید با ساختار id، ego و superego، سازوکارهای دفاعی و نقش تجربههای دوران کودکی مطرح میشود. کتاب همزمان نقدهای جدی وارد بر فروید را هم ارائه میدهد: مشکلات روششناختی، تعمیمهای غیرموجه و فقدان پیشبینیهای قابل آزمون.
رویکرد صفت با نظریههای آلپورت، کتل و آیزنک مطرح میشود. مدل پنج عاملی شخصیت (که به «بیگ فایو» معروف است) که شامل گشودگی به تجربه، وظیفهشناسی، برونگرایی، توافقپذیری و روانرنجوری میشود، امروز پرکاربردترین چارچوب توصیف شخصیت در پژوهشهای روانشناسی است. رویکرد اجتماعی-شناختی بندورا مفهوم «خودکارآمدی» را مطرح میکند؛ این باور که توانایی انجام یک کار را داری، بر رفتار واقعیات تأثیر میگذارد. رویکرد پدیدارشناختی راجرز که بر «خودپنداره» و فاصلهٔ بین «خود واقعی» و «خود ایدهآل» تأکید دارد، در این فصل هم حضور دارد.
اختلالات روانی
این فصل از کتاب برای خیلی از خوانندگان جذابترین بخش است، شاید به این دلیل که تقریباً همه یا خودشان یا کسی در اطرافشان با مشکلات روانی دستوپنجه نرم کردهاند. کتاب با یک بحث مهم شروع میکند: «اختلال روانی» چه تعریفی دارد و چه چیزی آن را از «رفتار غیرعادی» متمایز میکند؟ این سؤال آنقدرها که فکر میکنیم ساده نیست.
اختلالات اضطرابی (از جمله اختلال اضطراب فراگیر، اختلال پنیک و فوبیا) توضیح داده میشوند. اختلالات خلقی، یعنی افسردگی اساسی و اختلال دوقطبی، با نگاهی دقیق به علائم، مسیر اختلال و فاکتورهای خطر بررسی میشوند. اسکیزوفرنی که اغلب به اشتباه با «شخصیت چندگانه» اشتباه گرفته میشود، با علائم مثبت (توهم و هذیان) و منفی (کاهش عاطفه و انگیزه) توصیف میشود. کتاب از برچسبزنی ساده پرهیز میکند و نشان میدهد که تشخیص اختلال روانی نیاز به ارزیابی دقیق دارد.
درمان اختلالات روانی
رواندرمانی چیست و واقعاً کار میکند؟ کتاب این سؤال را جدی میگیرد و فقط به توصیف روشهای درمانی اکتفا نمیکند، بلکه شواهد اثربخشی هر روش را هم مرور میکند. روانتحلیلگری کلاسیک و نسخههای مدرنتر آن، درمان رفتاری (مبتنی بر اصول شرطیسازی)، درمان شناختی (مبتنی بر تغییر الگوهای فکری ناکارآمد) و درمان شناختی-رفتاری که این دو را ترکیب میکند، همه در این فصل هستند.
درمانهای انسانگرا مثل درمان مراجعمحور راجرز که بر همدلی، پذیرش بیقیدوشرط و اصالت تأکید دارد هم توضیح داده میشوند. دارودرمانی، از داروهای ضد افسردگی تا داروهای ضد روانپریشی، و نحوهٔ کارکرد آنها هم بررسی میشوند. این فصل برای کسی که میخواهد بداند تفاوت روانشناس، روانپزشک و مشاور در چیست و هر کدام چه درمانهایی ارائه میدهند، پاسخ عملی دارد.
روانشناسی اجتماعی
چگونه دیگران بر ما تأثیر میگذارند؟ این فصل از جذابترین بخشهای کتاب است چون به طور مستقیم با زندگی روزمره مرتبط است. آزمایشهای مشهور میلگرام دربارهٔ اطاعت از اقتدار که نشان داد افراد معمولی تحت فشار اقتدار تا چه حد حاضرند به دیگری آسیب برسانند، با جزئیاتی توضیح داده میشود که نتایجش هنوز هم تکاندهنده است. آزمایش همنوایی اش که نشان داد مردم در قضاوتهای ادراکی ساده هم تحت تأثیر فشار گروه تجدیدنظر میکنند، هم اینجا هست.
نظریهٔ شناخت اجتماعی، از جمله مفاهیمی مثل اسناد علّی (چرا برای رفتار دیگران توضیحاتی میسازیم)، تعصب بنیادین اسناد (تمایل به نسبت دادن رفتار دیگران به ویژگیهای شخصیتیشان به جای موقعیت) و تأثیر کلیشهها، در این فصل مطرح میشوند. پژوهشهای نگرش و تغییر نگرش، و اینکه چرا گاهی وقتی رفتار ما تغییر میکند نگرشمان هم تغییر میکند (ناهماهنگی شناختی فستینگر)، هم بخشی از این فصل است.
ترجمههای فارسی کتاب؛ کدام را بخوانیم؟
کتاب زمینهٔ روانشناسی به زبان فارسی ترجمههای مختلفی دارد و انتخاب بین آنها گاهی برای خواننده گیجکننده است.
ترجمهٔ دکتر حمزه گنجی
ترجمهٔ دکتر حمزه گنجی شناختهشدهترین و پراستفادهترین نسخهٔ فارسی این کتاب در محیطهای دانشگاهی ایران است. گنجی استاد روانشناسی دانشگاه بود و سالها در تدریس و ترجمهٔ متون روانشناسی تجربه داشت. این تجربه در نحوهٔ انتخاب معادلهای فارسی برای اصطلاحات تخصصی مشهود است. اصطلاحاتی که در روانشناسی فارسیزبان جا افتادهاند، مثل «تقویت»، «خاموشی»، «شرطیسازی» و «تجزیه»، بسیاری از آنها از طریق ترجمههای گنجی و همکارانش استاندارد شدند.
نثر این ترجمه روان است. نه آنقدر تحتاللفظی که خواننده مدام با جملاتی نامأنوس دستوپنجه نرم کند، نه آنقدر آزاد که دقت علمی متن اصلی از بین برود. در دانشگاههای ایران، بسیاری از استادان در دورهٔ کارشناسی همین ترجمه را توصیه میکنند. البته باید توجه داشت که ترجمهٔ گنجی بر اساس ویرایشهای قدیمیتر کتاب است و برخی یافتههای جدید عصبشناسی شناختی و ژنتیک رفتاری در آن نیستند.
دیگر ترجمهها
ترجمههای دیگری هم از این کتاب موجود است که بعضی از آنها بر اساس ویرایشهای مختلف کتاب هستند. یک نکتهٔ عملی برای دانشجویان: قبل از خرید، با استاد درس مشورت کنید. بعضی از استادان ویرایش و ترجمهٔ خاصی را برای امتحاناتشان مدنظر دارند و خواندن نسخهٔ اشتباه ممکن است مشکلساز بشود. برای داوطلبان آزمون ارشد هم بهتر است از منابع کنکور بپرسید که ترجمهٔ کدام ویرایش مدنظر است.
جایگاه این کتاب در دانشگاههای ایران
در بسیاری از دانشگاههای ایران، درس «روانشناسی عمومی» یا «مقدمهای بر روانشناسی» در مقطع کارشناسی با همین کتاب تدریس میشود. این درس نه فقط برای دانشجویان رشتهٔ روانشناسی، بلکه برای دانشجویان مشاوره، علوم تربیتی، پرستاری و گاهی رشتههای دیگر هم ارائه میشود. کتاب اتکینسون و هیلگارد در این زمینه از چند دهه پیش تا امروز یکی از پایدارترین منابع بوده است.
یکی از دلایلی که این کتاب در ایران ماندگار شده، پوشش جامعش است. دانشجو با خواندن یک کتاب میتواند از پایهٔ عصبی رفتار تا رواندرمانی را بخواند. این نوع آشنایی گسترده برای کسی که تازه وارد رشته میشود ضروری است؛ پیش از اینکه بتوان در هر حوزهای عمیق شد، باید نقشهٔ کلی حوزه را داشت.
با این حال، باید صادقانه گفت که استفاده از ویرایشهای قدیمیتر این کتاب در دانشگاههای ایران یک مشکل جدی است. روانشناسی در بیست سال گذشته تحولات مهمی داشته است. عصبشناسی شناختی درک ما را از حافظه، توجه و هیجان کاملاً دقیقتر کرده است. روانشناسی مثبتگرا به عنوان یک شاخه جدید مطرح شده است. درمانهای مبتنی بر ذهنآگاهی شواهد تجربی قوی پیدا کردهاند. ژنتیک رفتاری و اپیژنتیک تفسیر تعامل ژن و محیط را پیچیدهتر کردهاند. دانشجویی که فقط به ترجمههای قدیمی اکتفا میکند، از این پیشرفتها بیاطلاع میماند. اگر هدف فقط پاس کردن آزمون است، شاید این مشکل چشمگیر نباشد. اما اگر هدف واقعاً یاد گرفتن است، خواندن ویرایشهای جدیدتر ارزشش را دارد.
این کتاب برای چه کسانی مفید است
پاسخ صادقانه: برای طیف گستردهای از مردم. دانشجوی سال اول روانشناسی که میخواهد بفهمد در این رشته چه میخواند، پایهٔ محکمی از اینجا میگیرد. داوطلب آزمون ارشد که میخواهد مفاهیم پایه را مرور کند، اینجا همه چیز را یکجا پیدا میکند. معلمی که میخواهد یادگیری بچهها را بهتر بفهمد، فصلهای یادگیری و رشد این کتاب مستقیماً مفید است. مدیری که میخواهد بداند چطور انگیزه کار میکند، فصل انگیزش پاسخهای جدیتری از یک کتاب خودیاری معمولی میدهد. والدینی که رشد فرزندشان را میخواهند بهتر درک کنند، فصل رشد میتواند دیدشان را تغییر بدهد. و هر کسی که کنجکاو است ذهن انسان چطور کار میکند، اینجا از هر جای دیگری بیشتر پیدا میکند.
پیشفرض این است که خواننده حوصلهٔ یک کتاب جدی را دارد. این کتاب رمان نیست و نباید مثل رمان خوانده شود. مفاهیم گاهی انتزاعی هستند، جزئیات مهم هستند و خواندن سریع به درک منجر نمیشود. اما اگر آدم حاضر باشد با تمرکز پیش برود، این کتاب به جای اطلاعات سطحی یک درک واقعی میدهد؛ درکی که بعداً میتوان با آن دنیا را متفاوت دید.
نقد و بررسی کتاب؛ نقاط قوت و ضعف
نقاط قوت
جامعیت واقعی، نه ظاهری. کتابهای درسی مقدماتی اغلب یا خیلی سطحی هستند یا خیلی پراکنده. اتکینسون و هیلگارد یک خط روایی منطقی دارد که از پایههای زیستشناختی شروع میکند و به رفتار اجتماعی ختم میشود. این انسجام مهم است چون نشان میدهد که موضوعات مختلف روانشناسی با هم مرتبط هستند.
تعادل بین نظریه و شواهد. در هر فصل، آزمایشهای کلیدی توصیف میشوند، روششناسی توضیح داده میشود و نتایج با دقت تفسیر میشوند. این به خواننده یاد میدهد که روانشناسی چگونه کار میکند. کتابی که فقط نتایج پژوهشها را بدون فرآیند پژوهش بیان کند، به خواننده درک علمی نمیدهد.
بهروز بودن در هر ویرایش. کتابی که هفتاد سال بدون تغییر باقی میماند، ارزش ندارد. اتکینسون و هیلگارد با هر ویرایش جدید واقعاً بازنویسی میشود و یافتههای تازه جای قدیمیهایی را که دیگر اعتبار ندارند میگیرند. این نشان میدهد که نویسندگان به علم به عنوان فرآیند فکر میکنند، نه به عنوان مجموعهای از حقایق ثابت.
نقاط ضعف
حجم کتاب برای برخی خوانندگان مشکل است. خواندن کامل آن نیاز به وقت و انرژی زیادی دارد. کسی که دنبال آشنایی سریع با روانشناسی است، شاید بهتر باشد از کتابهای کوتاهتر و دسترسپذیرتر شروع کند.
رویکرد کتاب عمدتاً غربی و آمریکایی است. پژوهشهایی که ذکر میشوند اکثراً در آمریکا و اروپا انجام شدهاند و نمونههای آنها معمولاً دانشجویان آمریکایی هستند. این مسئله که «روانشناسی عمومی» چقدر واقعاً جهانی است، بحثی جدی در حوزه است که کتاب به آن نمیپردازد.
ترجمههای فارسی موجود بر اساس ویرایشهای قدیمیتر هستند. این یعنی خوانندهای که فارسی میخواند از بخش قابل توجهی از یافتههای دو دههٔ اخیر محروم میماند. اگر انگلیسیتان کافی است، خواندن ویرایش شانزدهم به زبان اصلی توصیه میشود.
مقایسه با سایر کتابهای مقدماتی روانشناسی
کتاب «روانشناسی» دیوید مایرز رقیب اصلی اتکینسون و هیلگارد در بازار کتابهای درسی دنیاست. مایرز نثر جذابتر، مثالهای روزمرهتر و شوخطبعی ملایمی دارد که خواندنش را لذتبخشتر میکند. اتکینسون و هیلگارد جدیتر است، عمق بیشتری در مباحث نظری دارد و پژوهشهای اصلی را با جزئیات بیشتری توضیح میدهد. برای دانشجوی روانشناسی که پایهٔ محکم میخواهد، اتکینسون و هیلگارد بهتر است. برای کسی که میخواهد با روانشناسی آشنا بشود بدون اینکه زیاد درگیر جزئیات تخصصی شود، مایرز شاید راحتتر باشد.
کتابهای فارسی مثل «روانشناسی عمومی» دکتر حمزه گنجی (که تألیف خودش است، نه ترجمه) یا «مبانی روانشناسی» دکتر کریمی هم در بازار هستند. این کتابها برای مخاطب ایرانی آشناتر هستند و مثالهای ایرانی دارند، اما از نظر عمق و دسترسی به پژوهشهای اصلی حوزه، کتاب اتکینسون و هیلگارد همچنان یک سر و گردن بالاتر است.
نکاتی برای خواندن مؤثر این کتاب
اگر قصد داری این کتاب را بخوانی، چند نکته کمک میکند بیشتر از آن بهره ببری. اول، لازم نیست حتماً از اول تا آخر بخوانی. فصلهای کتاب تا حد زیادی مستقل هستند. اگر موضوع خاصی برایت جذابتر است، میتوانی از آن فصل شروع کنی. البته اگر دانشجویی و برنامهٔ درس داری، بهتر است دنبال آن بروی چون ترتیب فصلها دلیل دارد.
دوم، مفاهیمی که میخوانی را با مثالهای واقعی در ذهنت مرتبط کن. وقتی دربارهٔ تقویت متغیر میخوانی، به بازیهای موبایل فکر کن. وقتی دربارهٔ دلبستگی میخوانی، به روابط اطرافیانت فکر کن. این پیوند بین نظریه و تجربهٔ واقعی یادگیری را عمیقتر میکند.
سوم، اگر میتوانی نسخهٔ انگلیسی ویرایش شانزدهم را پیدا کنی، حتماً از آن استفاده کن یا موازی با ترجمهٔ فارسی بخوان. اصطلاحات انگلیسی در روانشناسی مهم هستند چون اکثر مقالات تخصصی و منابع پیشرفتهتر به انگلیسی هستند. کسی که از ابتدا با اصطلاحات انگلیسی آشنا میشود، بعداً راحتتر میتواند پیش برود.
چهارم، سؤالهای پایان فصل را جدی بگیر. این سؤالها طراحی شدهاند تا خواننده را وادار به تفکر دربارهٔ محتوا کنند، نه فقط یادآوری آن. روانشناسی رشتهٔ حفظ کردن نیست؛ رشتهٔ فهمیدن است.
کتاب زمینهٔ روانشناسی و آزمونهای ایران
برای داوطلبان آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی، این کتاب یکی از منابع اصلی است. بخشهایی مثل یادگیری و شرطیسازی، حافظه، انگیزش، شخصیت، اختلالات روانی و رواندرمانی در آزمونهای ارشد و دکترا مکرراً مطرح میشوند. داوطلبانی که این بخشها را خوب بلد باشند، در گروه قابل توجهی از سؤالات مزیت دارند.
اما یک نکتهٔ مهم: این کتاب به تنهایی کافی نیست. برای آزمون ارشد باید کتابهای تخصصیتر هم خواند. کتاب اتکینسون و هیلگارد بیشتر نقش «نقشهٔ راه» را دارد؛ مفاهیم پایه را میفهمی و بعد میتوانی در هر حوزه عمیقتر بروی. برای مثال، برای بخش اختلالات روانی باید DSM-5 را هم مطالعه کرد، و برای بخش رواندرمانی کتابهای تخصصی هر رویکرد درمانی لازم است.
برای آزمون دکترا، کتاب اتکینسون و هیلگارد معمولاً به عنوان پایه کافی نیست و باید با مقالات و کتابهای تخصصیتر تکمیل شود. اما داشتن تصویر کلیای که این کتاب میدهد، به داوطلب کمک میکند سؤالات را بهتر در چارچوب بگذارد.
سخن آخر
کتاب زمینهٔ روانشناسی اتکینسون و هیلگارد، هفتاد سال پس از اولین انتشار، هنوز یکی از معتبرترین مقدمههای موجود برای ورود به روانشناسی است. این طول عمر تصادفی نیست. کتابهای درسی زیادی هر سال منتشر میشوند و بیشترشان در عرض یک دهه از برنامههای درسی حذف میشوند. این کتاب ماند.
دلیلش این است که نویسندگانش نه فقط میدانستند روانشناسی چیست، بلکه میدانستند آن را چطور توضیح بدهند. هیلگارد یک معلم بود، نه فقط یک پژوهشگر. اتکینسون یک متخصص بود که میتوانست پیچیدگی را ساده کند بدون اینکه از دقت علمی کم کند. این ترکیب نادر است.
مشخصات کتاب
نام پارسی: زمینهٔ روانشناسی اتکینسون و هیلگارد
نام انگلیسی: Atkinson and Hilgard’s Introduction to Psychology
نویسنده: سوزان نولن-هوکسما، باربارا ل. فردریکسون، جفری ر. لافتوس، کریستل لوتس، ریچارد سی. اتکینسون و ارنست آر. هیلگارد.
مترجم: دکتر مهدی گنجی
انتشارات: ساوالان
شابک: 978-600-7432-47-1
پرسش و پاسخ (FAQ)
نسخهٔ اصلی انگلیسی یک جلد است. در برخی ترجمههای فارسی به دلیل حجم زیاد (معمولاً بیش از ۷۰۰ صفحه) به دو یا سه جلد تقسیم شده است. ترجمهٔ دکتر گنجی معمولاً در دو یا سه جلد منتشر شده است.
بله، این کتاب یکی از منابع اصلی آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی در ایران است. بخشهایی مثل یادگیری، حافظه، شخصیت، اختلالات و رواندرمانی اهمیت ویژهای دارند. با این حال برای قبولی باید با کتابهای تخصصی دیگر تکمیل شود.
ترجمهٔ دکتر حمزه گنجی در بین دانشجویان و استادان ایرانی شناختهشدهترین نسخه است. نثر روانی دارد و معادلگذاری اصطلاحات تخصصی در آن قابل قبول است. البته برای دسترسی به محتوای ویرایشهای جدیدتر، خواندن نسخهٔ انگلیسی توصیه میشود.
بله. این کتاب دقیقاً برای کسانی طراحی شده که برای اولین بار با روانشناسی آشنا میشوند. پیشزمینهٔ خاصی لازم نیست. هر مفهوم تخصصی که استفاده میشود، در همان جا توضیح داده میشود.
هر ویرایش جدید یافتههای پژوهشی تازه را دربر میگیرد و بخشهایی که شواهد جدید آنها را زیر سؤال برده بازنویسی میشوند. ویرایشهای جدیدتر بخشهای عصبشناسی شناختی، ژنتیک رفتاری و روانشناسی مثبتگرا غنیتری دارند. ویرایش شانزدهم (۲۰۱۴) آخرین و جامعترین ویرایش موجود است.
مایرز نثر جذابتر و مثالهای روزمرهتری دارد و برای مخاطب عمومی دسترسپذیرتر است. اتکینسون و هیلگارد عمق بیشتری در مباحث نظری و پژوهشی دارد و برای دانشجوی روانشناسی که میخواهد پایهٔ علمی محکمی بسازد مناسبتر است.




سلام آقای روانشناس
آیا می توانید سایت یا کانالی رو معرفی بفرمایید که کتابهای معروف و آموزشی و اصلی روانشناسی و مشاوره را بتوان از آنجا دانلود کرد؟
ما بخشی جهت فروش کتاب داریم با ما در این زمینه گفتوگو کنید
سلام. به چه صورت میتونم کتاب هیلگارد رو سفارش بدم..؟
از سایت انتشاراتها میتونید به صورت آنلاین سفارش بدین